«جریان🪦»
الذهاب إلى القناة على Telegram
535
المشتركون
+3124 ساعات
+977 أيام
+11630 أيام
أرشيف المشاركات
527
اگر این ها اخرین لحظات زندگیم بودن تنها چیزی که میخاستم این یود که سریع بگذرند. شاید اگه میتوانستم این قسمت را نسیب اشغالدانی میکردم این لحظه ها سزاوار هرچی چیزی است اما واقعا نمیشود از ان لذت برد.
527
عطر دارچین فضای خالی اتاق را پر کرده بود و حالا غروب جمعه بیشتر احساس میشدبه چشم میخورد.افتاب با آخرین پرتوی های نورش آسمان را زرد رنگ کرده بود کم کم داشت با مردم این شهر غریب خداحافظی میکرد چه خداحافظی غریبانه بود .باد از پنجره اتاق که نصفه باز بود به داخل میوزید و پرده اتاق با آواز باد میرقصید.
527
یکی امشب بهم گفت هنر میخونی؟ گفتم نه چطور؟
گفت خیلی به روحیاتت میخوره
فهمیدم واقعا دارم تو رشته ای تلاش میکنم که علاقه ای ندارم صرفا نیاز دارم به این رشته برای ادامه زندگیم دردناک بود فاش شدن حقیقت برام.
