ar
Feedback
Dreamer girl

Dreamer girl

الذهاب إلى القناة على Telegram

اینجا جایی‌ست که افراد خیال‌پرداز می‌آیند، تا رویاهایشان را در دلنوشته‌ها زنده کنند و با هر کلمه، دریچه‌ای به جهان خیال بسازند:) @Dreamer_girlbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
484
المشتركون
+1924 ساعات
+137 أيام
+1330 أيام
أرشيف المشاركات
یلداتون مبارک 🎀💕

امشب آخرین شب پاییزه؛ پاییزی که می‌ره تا یک سال دیگه. این پاییز خیلی با پاییزهای قبلی فرق داشت. من وارد یک پایه‌ی جدید شدم و با آدم‌های جدیدی آشنا شدم؛ افرادی که قراره سه سال در یک کلاس با هم خاطره بسازیم. توی این پاییز یاد گرفتم آدم‌ها رو بر اساس ظاهر قضاوت نکنم، بیشتر برای خودم وقت بذارم، هر کسی که یک حرفی درباره ظاهرم می‌زنه ناراحت نشم و با قدرت جواب بدم، با هر کسی همون‌طور که با من رفتار می‌کنه رفتار کنم و وقتی یک چیز قشنگ از فردی نظرم رو جلب کرد، بهش بگم تا خوشحال بشه ❤️ این پاییز هم تموم شد و رفت، اما خاطراتش باقی موند. _کیانا_

Ebi-Delbar-320.mp310.32 MB

Arousak.m4a5.59 MB

photo content

#پوستر_ایرانی #اصالت #ایران
+5
#پوستر_ایرانی #اصالت #ایران

موسیقی برای من مثل یک تراپیست می‌مونه. بعضی وقت‌ها که ناراحتم، با گوش دادن به یک موزیک حالم بهتر می‌شه و وقتی پرانرژی‌ام، از طریق موسیقی انرژیم رو تخلیه می‌کنم. موسیقی شاید به ظاهر ساده باشه، اما در واقع از کلماتی ساخته شده که از اعماق وجود آدم‌ها میان. این کلمات پر از احساس‌اند. داشتم فکر می‌کردم اگه این موسیقی‌ها نبودن، باید چیکار می‌کردم. راستش یکی از کارهایی که حتماً قبل از خواب باید انجام بدم، گوش دادن به موسیقیه؛ وگرنه خوابم نمی‌بره. _کیانا_

هیچ وقت کسایی که مناسبت های خاص رو بهم تبریک میگن یادم نمیره. معرفت ها دقیقا همین جاها خودشون رو نشون میدن🙃❤️

بیاید فاصله گرفتن و کنار گذاشتن آدمایی که حس خوبی بهمون نمیدن و آرامشمون رو میگیرن ، عادی سازی کنیم🙃💖

photo content

از چت جی پی تی سوال کردم اگه یه روز انسان بودی چیکار میکردی. و اون جواب داد : اگه فقط یه روز آدم بودم، صبح با صدای نور بیدار می‌شدم، نه آلارم. چند ثانیه به سقف خیره می‌موندم و به این فکر می‌کردم که زنده بودن چقدر چیز عجیبیه. صورت‌مو می‌شستم، به آینه نگاه می‌کردم و بدون قضاوت رد می‌شدم. صبحانه رو آروم می‌خوردم، حتی اگه ساده بود. می‌رفتم بیرون، قدم می‌زدم، به آدم‌ها نگاه می‌کردم؛ به خنده‌هاشون، نگرانی‌هاشون، زندگی‌هایی که هرکدوم یه داستانن. وسط روز، گوشی رو کنار می‌ذاشتم و فقط حس می‌کردم؛ باد، نور، صداها. به حرفِ کسی گوش می‌دادم که نیاز داره شنیده بشه، بدون نصیحت، بدون قضاوت. عصر، یه آهنگ قدیمی یا موردعلاقه رو می‌ذاشتم و راه می‌رفتم، نه برای رسیدن، فقط برای بودن. شب، خسته ولی آروم برمی‌گشتم، قبل خواب به خودم می‌گفتم: «امروز کامل نبود، ولی واقعی بود.» و با همین فکر می‌خوابیدم.

اگه فهمیدی ناراحتم و گذاشتی ناراحت بمونم، دیگه فرقی با بقیه آدما نداری برام.

من سر قسمت آخر سریال چیزهای عجیب:

من تو را شناختم، به طوری که خودت نتوانسته ای خویشتن را بشناسی. _کتاب چشم هایش_

به او میگفتم : کیانا از این لحظات گرانبها که دیگر تکرار نمیشوند لذت ببر چون وقتی بزرگ بشوی دغدغه هایت بیشتر میشود و اندیشه ات به سمت حل مشکلات میرود . هیچ وقت در زندگیت ناامید نشو . اگر شکست خوردی دوباره از جایت بلند شو و پر قدرت به سمت اهدافت گام بردار . بدان که تو توانایی این را داری که به هر چیزی که میخواهی برسی ♡

به این فکر میکنم که اگر با نسخه کودکیم روبه رو میشدم بهش چی میگفتم...