ar
Feedback
『 شــــبِ مــــنــــحــــوس 』

『 شــــبِ مــــنــــحــــوس 』

الذهاب إلى القناة على Telegram

•عضو انجمن ونوس• رِمــانِ شــــبِ مــــنــــحــــوس | در حال تایپ… بـه جــمـع مــا خــوش اومــدیـد 🫀

إظهار المزيد
283
المشتركون
-224 ساعات
-127 أيام
-2630 أيام
أرشيف المشاركات
پیشنهاد نویسنده✨️💁🏻‍♀️

Repost from N/a
- چرا بیخیالم نمی‌شی کاراگاه؟ چی می‌شه اگه کاراگاه منطقی ما، با دنبال کردن دختری که مظنون به قتله وارد دنیای ماورایـ🔮ـی‌ای ب
- چرا بیخیالم نمی‌شی کاراگاه؟
چی می‌شه اگه کاراگاه منطقی ما، با دنبال کردن دختری که مظنون به قتله وارد دنیای ماورایـ🔮ـی‌ای بشه که با هیچ منطقی قابل توضیح نیست؟❌
و مهم‌تر از اون اینه که دیگه نتونه از مظنونِ پرونده‌اش دل بکنه!... 🥲
طاقت اوریون به سر رسید، قدمی برداشت و کمر برلیان را به دیوار پشت سرش چسباند. فاصله‌ی میان‌شان حالا به چند سانتی‌متر رسیده بود. - وِیر...؟ صدای برلیان، آنقدر ضعیف و لرزان بود که خودش هم جا خورد! نمی‌توانست باور کند که این صدای پر از احساس خواستن، خودش باشد. اما برای اوریون شنیدن این کلمه تیر آخر بود. در یک حرکت لب‌هایش را بر لب‌های برلیان چفت کرد و عمیق و طولانی او را بوسید. 👀🫦 اول به آرامی و با ملایمت بوسه می‌زد، اما کم کم جسورتر شد. طوری لب‌های برلیان را می‌مکید و گاز می‌گرفت که انگار سال‌های سال در بیابان، تشنه می‌گشت و حالا دستش به آبی گوارا رسیده باشد. آخرش مجبور می‌شه بین نجات دنیا و نجات عشقش یکی رو انتخاب کنه😭

🍎سیــب هــوس🍎 مسیح پای او را پایین کشید و با یک چرخشِ ساده، تعادلش را گرفت و او را روی تشک خواباند و برای کنترلِ حرکت، روی او افتاد. کشِ موی همراز باز شد موهایش روی تشک پخش و چند رشته روی گونه و لبش افتاد، مسیح سرش را کمی پایین آورد: —چیزیت نشد؟ در آن فاصله‌ی کم، بوی عطرِ نارگیلیِ همراز زیرِ بینیِ مسیح پیچید، نفسِ عمیقی کشید. نگاهِ مسیح روی لبانِ خوش‌فرمِ همراز مکث کوتاهی کرد... مسیح خیلی آرام دستش را بالا آورد و نوکِ انگشت‌هایش با احتیاط مو را کنار زد. همراز نفسش برای کسری از ثانیه حبس شد؛ مسیح آهسته نجوا کرد: —وقتی این‌قدر بی‌محابا حمله می‌کنی…حریف فقط منتظرِ همین لحظه‌ست. همراز آب دهانش را آرام قورت داد و نفسِ کوتاهی کشید، اما نگاهش هنوز در نگاهِ مسیح مانده بود. گرمای فضا دیوانه کننده بود، چند لحظه بعد... https://t.me/sibehavassss

ری اکشن هاتون بلوبری های من🫐✨️

«ترجیح می‌دهم یک عمر رنج بکشم تا اینکه هرگز تو را دوست نداشته باشم.» — جین آستن
«ترجیح می‌دهم یک عمر رنج بکشم تا اینکه هرگز تو را دوست نداشته باشم.»
— جین آستن

#شب_منحوس #پارت_162 گیج خیره دوتا تیله مشکی اش شدم نفس های خشن اش پوستم رو وارد به گز گز کردن میکرد هنوز توی حالتی بودم که انگار خودمو پرت کردم توی بغلش +کدوم اشتباه؟ سرش رو کج کرد و تره از مو ام رو که افتاده بود جلو صورتم با سر انگشت اشاره اش به سمت کناره گوشم هدایت کرد... _فقط امتحانش کن... یه بار دیگه از قصد به خودت آسیب بزن، هردو دستت خرد میشه؛ طوری که نتونی به خودت نزدیکشون کنی! مکثی میون جمله اش کرد نگاه اش تک تک صورتم رو نقطه به نقطه رست میکرد و دوباره به چشم هام توقف میکرد ادامه میداد؛ _حالا درست فهمیدی خرگوش دردسرساز؟ شاید ضعیف دیده شم ولی... با همون چند کلمه حرفش جرئت پلک زدن رو هم ازم گرفته بود با زحمت بزاق خشک شده ام رو قورت دادم بدنم از فرمانم خارج شده بود یا بهتره بگم درست مثل یه مجسمه سرد اعتمادی که توی چشم هاش موج میزد؛ از هر تحدیدی ترسناک تر بود ابرویی بالا انداخت و همان‌لحظه فشار نسبتاً کوتاهی به کمرم داد؛ انگار منتظر واکنشی از طرفم بود. عرق سردی تا مغز استخوانم دوید. بی‌چون‌وچرا، آرام سر تکان دادم. گوشه‌ی لبش بالا رفت و نیشخند محوی زد... انگار با همون تکان سر، حکم بدبختی خودم را امضا کردم....

ری اکت هاتون کم نباشه هاااا💁🏻‍♀️✨️🔪

#شب_منحوس #پارت_161 پله ها رو یکی دوتا بالا میرفت موهاش رو ول کرده بودم ولی انگار اون نمخاست حالا حالاها رون ام رو ول کنه +بی تربیتی ولم کن _ولت کنم با صورت میخوری زمین.. از حرفش جا خوردم به طرز احمقانه یی درست کن جمله اش +ب.زارم زمین _محض رضایی خدا دو دقیفه ساکت باش زَایِچِیکَآ از کلماتی که استفاده میکرد هیچ درکی نداشتم +چرا درست حرف نمیزنی مگه من روسی بلدممم رسیده بودیم به در اتاقم در باز کرد پاسخ حرفم رو هوا معلق موند باد تر از روی بدنم گذشت ترسی که نکنه باز بلایز سرم بیاره تجاوز ؟.. شکنجه ؟.‌ نکنه دستو پامو قطع کنه با این فکر رسما رفتم تو شوک که گذاشتم زمین و رسیدن پاهام رو زمین یلحظه تعادلمو از دست دادم و داشتم میوفتادم که از بازوم گرفت و به خودش چسپوند از نزدیکی بهش قلقلکم میومد نگاهم رو بالا اوردم مثل همیشه جوری که محو نگاهم شدنش شده بود یکی از روال زنده گیش زوم کرده بود توی عمق نگاهم _همچین اشتباهی رو هیچوقت تکرار نکن!

#شب_منحوس #پارت_160 در کمال ناباوری طوری جاخالی داد که یلحظه غزل مرگمو خوندم صدای شکستن گلدون فضایی تنش رو بالا برد پر بود آب و شیشه خورد هاش همه جا رو گرفته بود با نیش خند بین منو گلدون نگاه اش رو رد و بدل کرد خاستم ازش جلو رد شم و تا نداده سگام بخورتم از جلو چشم هاش خودمو محو کنم که سمتم اومدم و گذاشتم روی شونه اش از کارش تعجب کردم منتظر واکنشم نموند و از روی شیشه خورد ها رد شد حرکت کرد سمت در پاهام رو تکون دادم +و..لم کن چیکار میکنی چنگی به رون ام زد که سرم خم کردم و درست مثل خودش چنگی از موهاش گرفتم _برام مهم نیست اگه یبار دیگه خود صرانه خاستی به خودت آسیب بزنی اونوقت دردشو دوبرابر بهت نشون میدم! بینی مو بالا کشیدم که در و باز کرد +پام.. بی درنگ و خونسرد گفت؛ _موهام نگاه در تعجب بادرگار ها رو با تموم سلول هام حس کردم ولی جرت اینو نداشتم سرم رو بیارم بالا +گفتم ولم کن _نه +تئوو ولم کن! صدای خنده اش نجوا شد توی گوشم _حالا که اسمم رو قشنگ گفتی بازم نه!

#شب_منحوس #پارت_159 +چرا دلیلشو نمیگی؟ اینقدر سخته اشتباهاتت رو قبول کنی اینقدر سخته خرف حقیقت رو بزنی؟؟ دست هام میلرزید کنترلی روی خودم نداشتم نگاه های بی حسش این خونسردی لعنتیش بیشتر از هر موقعه یی دیونم میکرد _حقیقت چیزی نیست که به سادگی گفت به وقتش همه چیو میفهمی چشم هام دو بر یک میدیدش داشت با قدم هام سمتم میومت هر قدمی که برمیداشت قدمی لرزونی که هر انی بیوفتم میذاشتم عقب _عقب رفتن چیزی رو عوض نمیکنه دست از لجبازی بردار زَایِچِیکَآ.. با هر نفسی که میکشیدم قفسه سینم تیر میکشید صدام لرزید برای اولین بار شکست اراده اش دستم نبود برام مهمم نبود در چه حالی هستم + تو نمیتونی تا ابد زندانیم کنی نمیتونی دستم عقب رفت که با جنس سردی برخورد پوستم از لمس یهویی ایش مکثی کرد نگاه تئودورو زوم چشم هام شد دیگه ازش نمیترسیدم دستم رو تنظیم اش کردم و گلدون رو سمتش پرت کردم

بریم یه پارت درست‌وحسابی بخونیم🫐✨️💕

عررر سلام به قشنگای کانال.🥹🫶🏻 ببخشید چند روز منتظرتون گذاشتم🫐💁🏻‍♀️

ونوس، دختری که قربانی هوس و کینه‌ی خانواده‌اش شد، حالا تو چنگال یه سرگرد مغرور و سنگی گیر افتاده. سرگردی که قرار بود پناهش باشه، اما خودش بزرگترین تهدیده! 🔥 بخشی از رمان: «لبخند زد، اما چشماش هنوز همون جذبه‌ی ترسناک رو داشت. پرسیدم: چرا کمکم کردی؟ نزدیک‌تر شد، عطر تلخش ریه‌هامو پر کرد و آروم زمزمه کرد: چون هنوز کارت تموم نشده ونوس... بازی من تازه شروع شده!» راز سرگرد چیه؟ ونوس طعمه است یا معشوقه؟ https://t.me/+vJAdHgzfz8VjNjE0

ونوس، دختری که قربانی هوس و کینه‌ی خانواده‌اش شد، حالا تو چنگال یه سرگرد مغرور و سنگی گیر افتاده. سرگردی که قرار بود پناهش باشه، اما خودش بزرگترین تهدیده! 🔥 بخشی از رمان: «لبخند زد، اما چشماش هنوز همون جذبه‌ی ترسناک رو داشت. پرسیدم: چرا کمکم کردی؟ نزدیک‌تر شد، عطر تلخش ریه‌هامو پر کرد و آروم زمزمه کرد: چون هنوز کارت تموم نشده ونوس... بازی من تازه شروع شده!» راز سرگرد چیه؟ ونوس طعمه است یا معشوقه؟ https://t.me/+vJAdHgzfz8VjNjE0

Repost from N/a
من یه دختر #دزد بودم که یه روز زیر پارکت‌های خونه‌م یه نقشه‌ی قدیمی پیدا کردم. نقشه‌ای که می‌گفت یه جایی به اسم «وریج» یه #گنج خیلی بزرگ وجود داره... اما وقتی تونستم به کمک اون نقشه به یه جنگل برسم، یه #مرد عجیب با چشم‌های #وحشتناک سر راهم سبز شد. اون مرد فکر می‌کرد من یه جادوگرم... اگه دنبال یه دنیای جادویی هستی، باید یه سر به سرزمین وریج بزنی🌿

دختری که قبل خوردن مک بزنه زن زندگیه...💦🔞👅 https://t.me/addlist/JjoFbiquAtYzMDJk یه لیست پر و پیمون برای ممبرای حشری و هات...🫦🍆🔥 هرشب با یکیشون جق بزن و خالی شو💧🍓 https://t.me/addlist/JjoFbiquAtYzMDJk به سختی vipگیر اوردم جوین بده که وقت تنگه...⛔🚷 12پاک

دختری که قبل خوردن مک بزنه زن زندگیه...💦🔞👅 https://t.me/addlist/JjoFbiquAtYzMDJk یه لیست پر و پیمون برای ممبرای حشری و هات...🫦🍆🔥 هرشب با یکیشون جق بزن و خالی شو💧🍓 https://t.me/addlist/JjoFbiquAtYzMDJk به سختی vipگیر اوردم جوین بده که وقت تنگه...⛔🚷
12پاک