『 شــــبِ مــــنــــحــــوس 』
الذهاب إلى القناة على Telegram
•عضو انجمن ونوس• رِمــانِ شــــبِ مــــنــــحــــوس | در حال تایپ… بـه جــمـع مــا خــوش اومــدیـد 🫀
إظهار المزيد283
المشتركون
-124 ساعات
-107 أيام
-2330 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
دستاتو قفل کنه و با انگشتاش کص آبدارتو از رو ستت بماله...👅💦
#خشن #مخصوص_بزرگسالان #اسمات #زیر_18_سال❌
پــــــــ🍒ـــــــکی خیس و هورنی برات چیدم شب جمعه با پارتنرت بپاچی...🫦🔥
https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk
بکوب روش پوزیشن جدید یاد بگیر...🍑👅
1pak❤️
Repost from N/a
تکیت بده میز و با سوراخ ملتهب و خیست از پشت ور بره... 🍓 🫦🔞
https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk
گردنشو سفت بچسبی و کیر قطورتو بکنی تو تنگی دهنش👅🍆💦
https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk
منـ🍓ـبع هـــــاتترین رمانای سال...رابطه های خشن و زوری فقط تو این پکه
هـ🔞ـورنی کوچولو ❤️🔥❌
22pak💋
Repost from N/a
کمر باریکتو بگیره و اسپنکای آبدار حواله کون ژلهایت کنه...👅🔥❌
#اروتیک💦 #صحنه_دار #ددی🔞 #تریسام #جیال #بیال🍌🔥
https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk
پوزیشنای مختلف و رابطه های شهوانی فقط تو این پک هات و سکسی🌭❤️🔥
19pak👙
Repost from N/a
شبونه بشینی رو پاهاش و خودتو به #کیر سیخ شدش بمالی...🔞🍆💦
https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk
پاهاتو باز کنه و با #زبون داغش بهشت خیستو بمکه...😏👅🫦
https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk
کاپلای #حشری و هورنیای سکسی👅❌
پک چیدم براتون پر از میک لاو عاشقونه و رابطه های #خشن BDSM❤️🔥🔞
16pak☯️
Repost from N/a
شبونه بشینی رو پاهاش و خودتو به #کیر سیخ شدش بمالی...🔞🍆💦
https://t.me/addlist/Q6BSdZ4CQ7hjYTZk
پاهاتو باز کنه و با #زبون داغش بهشت خیستو بمکه...😏👅🫦
https://t.me/addlist/Q6BSdZ4CQ7hjYTZk
کاپلای #حشری و هورنیای سکسی👅❌
پک چیدم براتون پر از میک لاو عاشقونه و رابطه های #خشن BDSM❤️🔥🔞
16pak☯️
دیگه پول به vip نده وقتی من رایگان برات لقمش میکنم...🎄💚
https://t.me/addlist/WScEyiMU8801ZDI0
پوشه برات چیدم آس...رمانای دلبر و پولی یکجا تو یه فولدر...🐢🥝
https://t.me/addlist/WScEyiMU8801ZDI0
بجوین و جیم شو تا نویسندهها دورم نکردن🦚
10صبح.pak❕
دختری به خوش سلیقگی تو تا الان باید تمام این رمانای جذاب رو خونده باشه!!🔥🍊
https://t.me/addlist/WScEyiMU8801ZDI0
تو و یه فنجون قهوه و این قلمای خاصِ شیرین چه شود...🍯🤎
https://t.me/addlist/WScEyiMU8801ZDI0
با ناز بجوین که وقت تنگه پرنسس..🌻.
1pak❗
یکماه بیشتر تا پاییز نمونده تو هنوز آذوقه ذخیره نکردی برای عصرای بارونی پاییز❔💛
https://t.me/addlist/WScEyiMU8801ZDI0
نشستم برات VIP کلیه خوش قلمای تلگرام رو یکجا کردم تو گونی...🌟🌻
https://t.me/addlist/WScEyiMU8801ZDI0
بجنب با سلیقه جدا کن جیم شو...📒🍋
21pak❕
#رمان_شب_منحوس
#پارت_182
با...
افتادنم توی تخت شد
اینبار این دستم نبود که قفل شده بود بدنم بود که
به تخت قفل بود
تئودور نیم خیز جوری که بالاتنه اش
سمت تخت بود و پای سمت راستش تکیه به تخت و پای چپ اش تکیه به زمین
دستم رو که هنوز دستنبد داشت بالا سرم با دستش
محکم گرفته بود
_چرا نمیتونی یجا آروم بگیری؟
نفس های گرمش به پوستم میخورد
سفیدی های چشمش رگ های قرمز پیدا کرده بود
درست مثل خودش به صورتش نزدیک شدم و غریدم؛
+چون من عروسکت نیستم به هر سازت برقصم!
هیچ تغییری رو حالتمون ایجاد نشد
اون فقد خیره صورتم بود
دست دیگم زیر کمرم گیر کرده بود تازه متوجه درد هردو دستم شده بودم
+چرا زل زدی بهم؟
_میدونستی وقتی حقیقت رو میگی مردمک های چشمت میلرزه؟
از سر گیجی میون ابروهام اخمی به وجود اومد
سرم رو به معنی چی تکون دادم
+ چه ربطی به حرف من داشت؟
دستم داشت زیر فشار دستش خورد میشد
کمی تکونش دادم تا حداقل کمی شد کنه ولی هیج تغییری ایجاد نشد.
#رمان_شب_منحوس
#پارت_181
_تحدیدهات از کشتن خائن هام هم برام لذت بخش تره مالیش..
سرم رو کج کردم لبخندی زدم مثل دیوانهها شده بودم؛ انگار هر لحظه ممکن بود از حرص منفجر شوم.
+یروزی پشیمونت میکنم
دستش رو گذاشت زیر چونه اش
و با سرگرمِ تمام نگاهش رو به تک تک حرکاتم میگردونت
_منتظرم..
سوالی نگاش کردم
+از چی؟.
بیخیال شونه بالا انداخت کمی تو جاش جابجاشد
آستین هاش رو مرتب کرد
_ببینم چطوری میخوای از کسی که از قبل پشیمونه انتقام بگیری..
با دهن باز نگاهش کردم
صدام داشت میرفت بالا هر ثانیه داشتم از حرس
میسوختم
+خدای من!،تو دیوانه یی
دست قفل شده به تختم رو محکم کشیدم
طوری که صداش توی اتاق پیچید
+باز کن دستمو وای دیونم کردی خدا لعنتت کنه تئودور
با هر کلمه یی که از دهنم بیرون میومد
دستم رو محکم تر میکشیدم
مطمئن بودم یا قرمز میشه یا زخم ولی از کوره در رفته بود
با حرفاش منو دیونه کرده بود این خونسردیش
این اشتیاقی که توی بحث با من داشت
بدنم رو از خود بی خود میکرد
دست دیگرم روی دست قفلشدهام بود...
کشیدمش که شکسته شدن زنجیر دستبند همزمان با.......
دستشو رو گردامبالوهای نرمت بزاره و لبای اناریتو هورت بکشه...💦❤️🔥🫦
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
لیست برا چیدم داغ و شهوانی
#تریسام #گی #خشن #اروتیک #صحنه_دار...🍆🍓🔞
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
بمال روش تا گیر نیفتادی...👅‼️
9صبحpak
«قفس هنوز باز نشده، اما دستهای تو از قبل خونیه. برای همینه که هیچوقت نمیتونی از من فرار کنی... چون ما شبیه همیم.»
*شب منحوس
ک*ون پنبهایت رو جوری تو مشتش بگیره که رد انگشتای گندش رو پوستت طرح بندازه🍑💦🍆
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
یه لقمه حاضر و اماده گیر آوردم مخصوص مخاطبای سک*سی و هات...🍓🫦👅
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
تمام رمانای حق عضویتی که با خوندن دو خطش شیر فلکت وا میشه❤️🔥💦🔞
2:30pak❌
ک*ون پنبهایت رو جوری تو مشتش بگیره که رد انگشتای گندش رو پوستت طرح بندازه🍑💦🍆
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
یه لقمه حاضر و اماده گیر آوردم مخصوص مخاطبای سک*سی و هات...🍓🫦👅
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
تمام رمانای حق عضویتی که با خوندن دو خطش شیر فلکت وا میشه❤️🔥💦🔞
2:30pak❌
#رمان_شب_منحوس
#پارت_180
سرم هنوز گیچ میرفت
دیدم واضح نبود ولی مقامت کردم تا ضعفی نشون ندم
توی نگاهش خونسردی موج میزد
و این داشت به بدترین شکل منکاً منو دیونه میکرد
_واضحه که هنوز هوشیاریتو به دست نیاوردی
چشم ها از حرفش گشاد شد
با دهن باز بهش نگاه کردم توی جاش کمی جابجاشد و ساعت مچیش رو نگاه کرد
از شدت حرص زبونم داشت بند بند میشد
+ داری مسخرم میکنی؟
لیوانش رو تا آخرین قطره بالا کشید
و گذاشت میز کنار صندلیش
_محض رضایی خدا دو دقیقه برجه بورجه نکن
و بزار سالم بمونی!
خاستم کمی خودمو تکون بدم
که دستم نذاشت صدای زنجیر دستبند مثل چاقو
هی میزد وست سینم
+ بحثو عوض نکن وست سالن ترانزیت کشتی مرد بیچاره رو!!
به دستم اشاره کردم ؛
+دستمو باز کن مگه بیمار تیمارستانم که بستیم به تخت ؟؟
داشت زور میزد تا نخنده
یه ابروی بالا انداخت دستشو نزدیک صورتش برد و
شبیه اون نقاش های که به
منظره رو به روشون نگاه میکنن نگام کرد
_فکر میکردم میدونی..
دیگه داشت از سرم دود میزد بالا
چطور میتونست اینقد ساده مسخرم کنه
+مطمئن باش یروزی گلدونو میشکونم تو سرت
اینبار خندید؛ یه خنده کوتاه، بی صدا
آروم دروغ چرا وقتی میخندید جذاب میشد
با ناز بشینی رو صورت جذابش تا با زبون داغش بهشت تپلتو میک بزنه...🍓💦👅
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
پک vip رمانای هات و ممنوعه سال تا 24ساعت رایگان در دسترس ج*قیای گرامی...🍑🔞‼️
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
ترکیب دستای زمختش روی کلوچت با این رمانای س*کسی اوفف...🍆💦
23:30pak❌
با ناز بشینی رو صورت جذابش تا با زبون داغش بهشت تپلتو میک بزنه...🍓💦👅
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
پک vip رمانای هات و ممنوعه سال تا 24ساعت رایگان در دسترس ج*قیای گرامی...🍑🔞‼️
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
ترکیب دستای زمختش روی کلوچت با این رمانای س*کسی اوفف...🍆💦
23:30pak❌
لیس عمیقی به رگ گردنت بزنه و تنتو با بوسه هاش طواف کنه...🫦👅🔞
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
فردا شب جمعه با این پک سک*سی عشق کن بدون ع...💦🍓🍆
https://t.me/addlist/fJMioi2NwMwyNTFk
کلیه رمانای #اروتیک #صحنه_دار #تریسام #امگاورس #اسمات #بزرگسال #امپرگ...🍑❤️🔥
8pak‼️
#پیمان_سایهها
ژانر: بیال | مافیایی | امگاورس | اکشن | عاشقانه
سالها جنگ بین دو خاندان مافیایی، فقط خون و نفرت به جا گذاشته بود.
برای پایان دادن به این خونریزی، بزرگان دو خاندان تصمیم گرفتن سرکشترین امگا رو به ازدواج خطرناکترین آلفای شهر دربیارن.
- حتی فکرشم نکن به من نزدیک بشی. با یه قدم فاصله را از بین برد. تعادلم به هم خورد و روی تخت افتادم. دستهایش را دو طرفم گذاشت و بدون اینکه نگاهش را از چشمهایم بردارد، آروم گفت: + حالا نظرت چیه، گرگ کوچولو... هنوزم میخوای ازم فرار کنی؟ نفس هایش به لب هایم برخورد میکرد - تا آخرین نفس. گوشهی لبش بالا رفت و سرم را در دست گرفت و لب هایش را به لب هایم چسباند خواستم جدا شوم از او ،اما او محکم من را گرفته بود جوری که .. برای ادامه روی لینک زیر کلیک کنید
https://t.me/+4xAd1PBdMkQxNTg0
