ᴀᴀ
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
261
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
261
نمیدونم دقیقاً چه حسی دارم، فقط میدونم یه چیزی توی دلم سر جاش نیست. از اون حالایی که نه میتونی بگی ناراحتی، نه میتونی وانمود کنی همهچی خوبه. فقط یه عالمه فکر توی سرت میچرخه و تو حتی نمیدونی باید از کدومشون شروع کنی.
من از ایگنور شدن متنفرم؛ از اینکه یکی میتونه خیلی راحت نادیدهت بگیره، درحالیکه تو هزار بار پیامش رو باز میکنی، به آخرین حرفش فکر میکنی و دنبال یه دلیل برای رفتارش میگردی. از اینکه ندونی باید منتظر بمونی یا بیخیال بشی، باید اهمیت بدی یا خودتو قانع کنی که دیگه مهم نیست.
کاش آدما قبل از اینکه سکوت کنن، یه بار به این فکر میکردن که سکوتشون چقدر ذهن یه نفر رو درگیر میکنه. من از جواب نگرفتن ناراحت نمیشم، به اندازهی ندونستنِ دلیلش؛ به اندازهی اینکه نمیدونم واقعاً چیزی تغییر کرده یا من دارم زیادی فکر میکنم.؟:)
خستهکنندهست که هم دلت بخواد یه نفر باهات حرف بزنه، هم از اینکه منتظرش موندی از خودت عصبانی باشی.
امشب فقط یه حس گنگ دارم؛ نه دلم میخواد کسی رو از دست بدم، نه دیگه حوصلهی اینو دارم که برای فهمیدن جایگاهم توی زندگی کسی، خودمو هزار بار زیر سؤال ببرم.
من فقط دلم یه ذره وضوح میخواد؛
