ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

زثولیت

زثولیت

الذهاب إلى القناة على Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
221
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.00 KB

رسالة فيديو00:25

در خود عالمی داشتم. تو آمدی و با من سخن‌ها گفتی. آنجا بود که دیدم چطور «عالمی را یک‌سخن ویران کند.»

sticker.webp0.00 KB

دیگر کجا می‌توانم مثل تورا بیابم؟ برایم بگو زادگاه اغواگران کجاست. تا به بهانهٔ شهوت به آنجا کوچ کنم.
زث.‌ | #Redline | صرفاً به بهانهٔ شهوت.

sticker.webp0.00 KB

روزی برمی‌گردی، عریان‌‌تر و اغوا‌گر تر. برخواهی گشت و من باز در پشت‌پلک‌هایت می‌نشینم و آن‌گاه تو خودت را میان بازوانم تصور خواهی کرد. بازخواهی‌ گشت و خواهی گفت که زخم‌هایم را ببوس. هزاربار دیگر خواهی گفت که "با من خوب رفتار کن". آری، تو برمی‌گردی، منتهی روزی که شهوت تورا اغفال‌ کند نه تسلط من. و من برخواهم گشت.منتهی روزی که شهوت مرا اغوا کند نه تو.
زث.‌ | #Redline | شاید شهوتی که در دلم کاشتی، تورا خواه نا خواه به سمت من می‌کشد.

sticker.webp0.00 KB

گاهی احساس می‌کنم چقدر همه چیز برای مرگ مهیاست‌‌. مرگ، چه چیزی بهتر از این؟ احوالم هم بستر نا امیدی‌ست و فرزند نا مشروعش‌ مدام می‌خواهد خود را دار بزند. نه کسی دل بسته به من است نه من دلی دارم. و در نهایت، دیگر هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد. مرگ عزیز، بین خودمان بماند‌. حتی دیگر خانه‌هم امن نیست. باورت می‌شود از وقتی که دیگر بچه نیستم، بابا هم دیگر مرا دوست ندارد؟ باورش سخت است اما گاهی احساس می‌کنم مادر هم چندان از حضور من خوشحال نیست. فرصتی بهتر می‌خواهی؟ لب تر کن تا برایت مهیا کنم. باور کن خسته‌ام. بیا و خستگی را از تنم در کن‌. نگذار بگویم که اگر نیامدی هم به درک، خودم می‌آیم.
زث.‌ | #Void | همه چیز برای آمدن تو مهیاست.

sticker.webp0.00 KB

آرث. دیگر حتی انگیزهٔ زنده ماندن به خاطر آمدن تورا هم ندارم. فروغ من هم همینطور، من هم آنچنان خسته‌ام که اگر محبوبم هم نیامد به درک.
زث.‌‌‌ | #Areth | به درک.

sticker.webp0.00 KB

زندگی مارا باش، عجب مضحکه‌ای. آشفته‌بازاریت‌‌. یک عمر در این بازار به دنبال زندگی بودیم، نمی‌دانستیم که در اینجا اصلاً زندگی نمی‌فروشند. زندگی خریدنی نیست، موهبتی‌ست که با شما به دنیا می‌آید‌. بله. مضحکهٔ زندگی ما این چنین بود و کسی نبود این را به ما بگوید. گذشت و ما مجبور شدیم نا گفته‌ها را از کوچه پس کوچه‌های همین آشفته‌بازار بشنویم. خلاصه زندگی همین است، بی‌ارزش تر از این حرف‌ها و کار‌هاست و ما اجباراً در این مهلکهٔ بی‌ارزش‌ اسیریم. زندگی مارا باش، عجب مضحکه‌ای.
زث.‌ | #Ashes | مضحکه‌‌ای به نام زندگی.

sticker.webp0.00 KB

بهم گفت، تو نباید فکر مردن به سرت بزنه. به گمونم درکم نمی‌کرد، حقم داشت اون به جای من زندگی نمی‌کرد که درک کنه، حتی دردهای من رو از نزدیک هم ندیده بود. اینکه دیگران مرگ رو بهت القا می‌کنن، با فکر به مردن خیلی متفاوته. آدما و زندگی گاهی انقدر تورو به ستوه میارن که چاره‌ای جز مرگ نداری. مرگ درمانه، حتی برای یک‌لحظه. تو مفهوم این جمله رو درک نمی‌کنی‌. کسی که توی یه چاه افتاده، یا منتظر معجزه درون خودشه یا اون بیرون و یا منتظر مرگه. من الان دقیقا توو همون چاهم.
زث. | #I | کلمات محاوره‌ای.

sticker.webp0.00 KB

به گمانم تا ابد دلم برای لحظات خوبمان و شاید آن روز‌هایی که فکر می‌کردم تو همان آرزوی‌ من در قالب یک آدمی، تنگ می‌شود. اما برو. حرفم همان است، دیگر نمی‌خواهمت‌. بمان در همان قبرستان پشت سرم‌. دلتنگ‌توام، اما دلتنگ آنی که فکر می‌کردم هستی، نه آنی که واقعا بودی‌.
زث. | #Ashes | آنی که واقعاً بودی، باعث می‌شود که با خودم بگویم، نکند تمام آن لحظات خوب تظاهر بود؟

sticker.webp0.00 KB

من در خود همه چیز دارم، تو‌ اینجا چه می‌کنی؟ هوا‌ خوب است، نسیم ملایم است، آب آرام و همه چیز بر وفق مراد است. این حال و هوا آینه‌ای کم دارد، آینه‌ای که بتوانم خود را در آن ببینم تا باز به من ثابت شود که چقدر بی‌تعلق و بی‌نیاز به حضور دیگرانم‌. خب، با این اوصاف تو اینجا چه کاره‌ای؟ چای هنوز معرفتش پا برجاست و‌ هست تا لبی تازه کنم و جان بگیرم.‌ عزیزانم ماندگار و تقریباً همه چیز بالاجبار خوب است. تو برای چه اینجایی؟ قلبم برای خودش می‌تپد، افکارم پی آینده است، لبخندم برای اوست، در این حوالی هم گاهی کنار چشمه شهوتم‌ آب تنی می‌کنم و کمی هم دیگران را به بازی می‌گیرم. راستی نقش تو چه بود؟ من اینم. بی‌تعلق، بی‌احساس و خالی از هر چیز. از قبل هم‌ می‌دانستی که بود و نبودت فرق چندانی نمی‌کند و باز ماندی که مثلاً ثابت کنی با دیگران متفاوتی! مطمئنم این را خودت هم نمی‌دانی، نمی‌دانی برای چه اینجایی، اینجا چه کاره‌ای و نقش تو در زندگی من چیست. با احتساب تمام این‌ها، باز خواستم که یادآوری کنم‌ که تو با یک مهرهٔ پوچ هیچ فرقی نداری. شما را به خیر و مارا به سلامت.
زث. | #I | می‌بینی؟ در هر واژه هزاران ندا فریاد می‌زند که گورت را گم کن.‌ اینجا، جایی برای تو نیست.

sticker.webp0.00 KB