ㅤcatharsıs ( rest )
الذهاب إلى القناة على Telegram
ㅤㅤㅤㅤㅤmoa n engene ’s safe zone ㅤㅤㅤ ㅤ ࣪ ۪ 🐺 ! ! @woufebot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
528
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-107 أيام
+3730 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from #𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌7
+4
با رسیدن به مقصد،هر دو پسر از ماشین پیدا شدند.با نزدیک شدن به کافه،نیکی با باز کردن در به همراه سونگهون وارد شدند. نیکی با دیدن سه تا پیرمرد که شات الکل میزدند،بهشون نزدیک شد و محکم به میزشون کوبید. "ببینین کی اینجاست،جناب نیشیمورا" "زود پولا رو بده کار داریم" "بیا بشین یه نوشیدنی باهامون بخ.." "برای نوشیدن نیومدیم،زود پولا رو بده" پیرمرد لبخندش رو جمع کرد و خمی به ابروهایش آورد. "پولا رو بدین بهشون" پیرمرد دیگری بلند شد با تنه ای به نیکی از کنارش رد شد.بعد از پنج دقیقه با ساک مشکی رنگ بزرگی پولا رو به دست نیکی داد. "بیا اینم پولا،فقط آخرین بارت باشه با من اینجوری حرف میزنی" نیکی پوزخندی زد و قبل از حمله ور شدن به پیرمرد سونگهون جلوش رو گرفت و او را به سمت در کشوند، هنوز چند قدم نرفته بودند که ناگهان وسیله محکمی به زانوهاشون خورد و باعث شد با زانو به زمین فرود بیان. "سرتونو بالا بگیرین" دو پسر با شنیدن صدای آشنایی سرشونو بالا آوردن. "هیس...ونگ" "هی...ییونگ" "چیه؟چرا ماتتون برده؟درسته من دستور تمام اون نقشه ها رو دادم" نیکی و سونگهون هنوز در شک بودند،باورشون نمیشد هیونگشون رئیس خلافکارا باشه.𝖧𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂ᘏ
