من ِ روزمره
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
25
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-1867 أيام
-17930 أيام
أرشيف المشاركات
خسته از تمام چیزهایی که به ظاهر پذیرفتهام، اما با هر تلنگری دوباره مثل قبل برایم پررنگ میشوند.
شب داستانش فرق میکند؛ همه چیز یکدفعه ساکت و خاموش میشود، زمان دیر میگذرد، خیابان تاریک میشود، آدم ها سکوت میکنند، در آخر تو میمانی با اندوه و خاطرات و دلتنگی و شبی که شاید هرگز به صبح نرسد.
ستم کن بر سرم جانا، ز دستت هرچه میآید
که تا خونم نریزانی، ز میدانِ تو نگریزم...
- ناشناس
«چیزی نیست» عبارتیست که آن را میگوییم وقتی که درونمان لبریز از همه چیز است.
- محمود درویش
جدی جدی من نباید وابسته هیچ ادمی بشم،
چون کوچیکترین برخوردشون میتونه افسرده ونابودمکنه:)🤕
