یادداشتهای مهآلود
الذهاب إلى القناة على Telegram
آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
268
المشتركون
-124 ساعات
+97 أيام
+1430 أيام
أرشيف المشاركات
گاهی خدا مستقیم مجازات نمیکند؛
نه با تأثیر همان گناه، نه با چیزی که انتظارش را داری.
بلکه از راهی ظریف و غیرمنتظره، کاری میکند که نتیجهاش همان تقاص باشد.
کاری که شاید برای دیگران عادی یا کوچک جلوه کند، اما برای تو سنگین است؛
قلبت را میلرزاند و وادارت میکند تا عمیقتر بفهمی و تأثیرش را حس کنی.
به زبان سادهتر: گاهی خدا «به شیوهی خودش و در سکوت»،
کاری میکند تا انسان ناگزیر شود با حقیقت روبهرو شود
بیآنکه کسی چیزی بگوید یا حادثهی بزرگی رخ دهد.
من از تاریکی شبها، از نبودت، از غم نمیترسم،
ولی از دلتنگی، با قلبی پر از درد میترسم.
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی گفت که این شعر شنیدن دارد
و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهر بییار مگر ارزش دیدن دارد؟
از آدمایی که تذکر میدن خوشم میاد...
نه از سر غرور یا دخالت،
از سر غیرتِ ایمانی.
اونایی که وقتی قدمم میلغزه،
با یه جملهی آرام اما محکم میگن:
«عزیزم... حواست هست داری کجا میری؟»
اون لحظه شاید سخت بگذره،
نفست سنگین بشه،
اما بعدتر،
میفهمی اون تلخی، شیرینیِ محبت خدا بود
که از زبون بندهش رسید به دلت.
همیشه یکی رو کنارت نگه دار
که وقتی از مسیر نور فاصله گرفتی،
با مهربونی بزنه به شونهت و بگه:
«حواست باشه، خدا داره نگاهت میکنه.»
امام مهدی (عج)، روشنیبخش دلهای افسرده است،
با طلوع او، ظلمتها فروریخته و امید زنده میشود،
منتظر بازگشتش باشیم تا زمین پر از عدل و صفا گردد.
به قلههای بلند برو تا حقیقت را دریابی و ببینی، نه فقط بهخاطر اینکه مطرح و دیده بشوی.
+1
به خدایی که در همین نزدیکیست، قسم
که در دل شبهای تاریک، یکباره سبز میشویم.
اگر ما به مقداری که طفل صغیر به پدر و مادرش اعتماد دارد؛ به مولای خودمان عجلالله اعتماد داشته باشیم، کار درست میشود.
یادآوری نعمتهای خدا و توصیف زیباییهایش، ذهن خواننده را به سوی خالق و رب آفریننده میبرد.
این نه تنها جای اشکال ندارد، بلکه کاری بسیار نیکو و ارزشمند است.
مولا جانم...
ای پدر مهربان،
نبودنت سخت کرده زندگانی را.
ای پدر،
بیا...
بیا تا دیر نشده.
دلم بیتو آرام نمیگیرد.
کمکم کن تو را بشناسم،
و مرا توفیق رسیدن به خودت بده.
دستم را بگیر مولا...
این دلِ کوچک، هنوز به عشق تو میتپد.
#نوشتههای_دختران_منتظر
دیروز برنامهای بود؛ هر طلبه قرار بود یک جمله عاشقانه برای امام زمان بنویسد.
برنامه به پایان رسید و من هنوز در دل کمی ناراحتم،
چون نتوانستم آنطور که میخواستم، نظم فضا را مهیا کنم.
اما وقتی چشمهایم را میبندم و به عظمت خداوند میاندیشم،
دلم آرام میگیرد؛ او چقدر حکیم و داناست،
که این دنیا به این بزرگی را با دست ناپیدایش میچرخاند،
چنان که با یک «باش» همه چیز فیکون میشود،
و من، میان این همه عظمت، هم کوچکی خود را حس میکنم،
هم رحمت و مهربانی او را که حتی در لحظات ناراحتیام کنارم است.
#یادداشتی_از_من
رشد از رنج آغاز میشود.
از شکست آغاز میشود.
از تنهایی و تنها شدن آغاز میشود.
رشد وقتی آغاز میشود که ببینی مسیرت روشن و پرنور است،
و تو مستمر و با تمرکز در آن حرکت میکنی، حتی اگر دیگران به آن توجهی نمیکنند.
#یادداشتی_از_من
آدم تا زمانی که خوب میاندیشد، میتواند برای خودش، اطرافیانش و جامعهای که در آن زندگی میکند مفید باشد.
کسی که سخنان مثبت بر زبان میآورد، بهزودی میبیند که نگاه دیگران نیز به او نیک میشود.
و آنگاه که نیک عمل کند، اثر و برکتِ کارش چند برابر خواهد شد.
#یادداشتی_از_من
