«سَحاٰبه»
الذهاب إلى القناة على Telegram
آدمیزاد؛ برخواسته از واژه غم.. ما زیرِ سایهی سَحاب، عمامهی علیابنابیطالبیم«علیهالسلام».. کپی نقض اصالت آدمیزاده! آنچه مینویسم : @mohararolhanan
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
579
المشتركون
-124 ساعات
-117 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
577
هر کس با خدا بود، برد! این را یامال نوزده ساله که پس از دوییدن های بیشمار جام را بالای سر برد، در عمل نشان داد. فوتبالیستِ نوجوان اسپانیایی مقابل اسطورهی صهیونیستی مسی، نماد امید، مقاومت و علمداریِ عقیده بود. در دوران دنیازده های آبروفروخته، امثال او که میان دوربین های بینالمللی، پیش چشم های تیره و روشن، دل هایی چرک و نورانی، جگردار و بیپروا سجدهی شکر به جا میآورند و پیروزیشان را از خدا میدانند تا ابد تاج پادشاهی بر سر دارند. خدا همیشه یک قدم جلوتر از دشمنانش است چه در فوتبال چه در میدان رزم، حتی اگر بازیکن با تجربهای چون شیطان در زمین باشد!
577
من کمی زندگی پیچیدهای دارم. نشدن های زندگیام آنقدر زیاد است که خاطرم نیست آخرین بار کِی بود که شد؟! انگار هیچگاه هیچچیز آنطور که من دوست داشتم پیش نمیرود. با اینحال کنار آمدم. این درد را به قدر و اندازهی خودم، به شانه کشیدم ولی دو روز است میدانم پایم به مصلی نمیرسد. تلاشم را کردم. نشد. این غم از شانهی من بزرگتر بود، برای همین گریستم. تمام دیروز نیمه شب، صبح، غروب پیش و پس از نماز گریه کردم. پس از افتادن پرده گریه کردم، خودت که روی پا به جایگاه نیامدی گریه کردم، صدایت را که از تلوزیون دوباره شنیدم گریه کردم. شبیه آبپاشهای مصلی شدهام، بیوقفه اشک میریزم. به دلم مانده که تو را راهی نکردم. که بدرقهات نیامدم. که میان جمعیت گم نشدم، زیر پرتوی افتاب با افتاب برایت عزاداری نکردم، به سینه نزدم، بیرق سرخ برایت تکان ندادم. به دلم مانده که داری پس از سالها از تهران میروی، و به وداع تو نمیرسم، به نمازت اما اینجا زیرلب میگویم :«اللَّهُمَّ إِنَّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْراً....» و گریه میکنم. حالا که دستم نمیرسد با تو خداحافظی کنم ایتابوتنشین عزیزمن...پس تو چندی بعد به استقبالم بیا.
577
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ
پس دعای او را اجابت کردیم و
او را از اندوه نجات دادیم...
