•غزلِحافظ🤍•
الذهاب إلى القناة على Telegram
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت ...
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
273
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-167 أيام
-1630 أيام
أرشيف المشاركات
272
یه سری از آدما باعث میشن
تو از یه کلمه،از یه آهنگ ،از یه اسم،از یه تیکه کلام،از یه شخصیت متنفر باشی..
272
حالا من نگفتم ازت خوشم میاد،تو پیش خودت نگفتی که این دختر به هیچکس محل سگ نمیده ولی با من اوکیه؟..
272
آخه بی پدر وقتی کد نمیفرستی من چطور کارنامه ببینم بی ناموص این همه سال یه سایت درست حسابی نساختی خووووو کد بفرست بله و شاد دیگه منتظر چی هستی ناموصن
272
دله دیگه،تنگ میشه ..
میدونه اون همه احساس ناکافی بودن رو..
حس تنهایی اون لحظه رو هیچ وقت یادش نمیره ..
حتی لحظه به لحظه ی اتفاقات رو میتونه مرور کنه..
سر سوزنی هم یادش نمیره..
ولی با این همه آگاهی بازم دلش برای اون لحظه،برای یک انسان و حتی برای کار های که هیچ وقت نتونست،نشد انجام بده هم تنگ میشه ..
و پتانسیل اینو داره رو پل خرابه راه بره که فقط برسه به
همون لحظه..
همون آدم ..
همون خاطره..
و تو هر وقت دلت برای من تنگ شد،بنشین جلو آینه و با غرورت حرف بزن !.
