آوای محبوب
الذهاب إلى القناة على Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
277
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
276
نه روبرو
نه در کنار
نه سایه ای
نه در خیال
چه بی حساب نیستی
چه بی حساب خسته ام،،،
#لیلا_مقربی
276
با خود زنی آوردم از آمیزه ی اجساد
با استخوانِ آبخاک و روح آتشباد
یک زن که جانش خانهی مرتاض ها بوده
از ساحت تنوارهگی و پیلهگی آزاد
یا قرنهای پیش شاید راهبی بوده
که گوشهی دیر خرابی رفته است از یاد..
یا در صدایش کولیانی خسته میمویند
یا برلبش دارند ایل نی زنان فریاد
با خود زنی از مشت خاکی تازه آوردم
که با پریرودان و جنگلدیوها همزاد
بیش از چهل عصر است دارد می دمد در من
این شعلهور اندوهِ با افسانه مادرزاد
با خود زنی آورده ام تنها و درکثرت..
انبوهی از زنهای غمگین و زنانِ شاد..
قلم #سیده_تکتم_حسینی
صدا #محبوب
276
مراقب کسانی باشید
که برای ترمیم زخمهایشان،
دوستان موقتی پیدا میکنند.
#منسوببهنزار_قبانی
276
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تَن در آورم
«چامه و چکامه» نیستند
تا به «رشته سخن» در آورم
نعره نیستند
تا ز «نای جان» بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثلِ دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چینِ پوستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنهٔ شناسنامههایشان
درد میکند
من ولی تمامِ استخوان بودنم
لحظههای ساده سرودنم
درد میکند
انحنای روحِ من
شانههای خسته غرور من
تکیهگاه بیپناهی دلم شکسته است
کتف گریههای بیبهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنهٔ لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سر نوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای توبهتوی آن
جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد میزند ورق
شعر تازهٔ مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
صدا #محبوب
276
مرا عهدیست با اندوه از آغاز این عالم
که گر من بگذرم از او، نخواهد رفت او از من...
#محدثه_نبی_حسینی
276
اسم اینی که شبا چنگ میزنه به قلبمون چیه؟!
غربته یا دلتنگی
آشوبه یا تنهایی
انتظاره یا خاطره
هرچی هست من اسمشو گذاشتم
هوای بی همنفسی
اونقدر زورش زیاده که میتونه شبا بیخ گلوتو بگیره و خفت کنه
نمیدونم شما حسش کردین یا چی؟!
#پانتهآ_فوشریان 💔
276
میروید در من
احساسی گیاه وار و غریب
می دود در وجودم
می کشاندم تا فرار از تنم
تا گسیختن جسم و جانم
آشوبم می کند
شیدایم می کند
خودم نیستم دیگر انگار
آن خودِ همیشگی ام نیستم.
آنگاه میل به خاموشی ،
به سکوت ؛
فرا می گیردم
و سپس
دلتنگ می شوم
دلتنگ جایی که نمیدانم کجاست
و شاید دلتنگ کسی که نمی دانم او کیست
اما می خواهمش
به جان می خواهمش
و چون گم کرده ای
می جویمش
در هر چیز
در هر جا
و نمی یابمش
نیرویی و اشارتی به آسمان
گویی آنجاست آن راز مطنطن
خیره می شوم به آن طاق وسیع لاجورد
محو میشوم
غرق می شوم
آب می شوم
روح از تنم تمنای رهایی میکندانگار...
رها نیستم اما؛
کاش بال و پری می بود
تا که این پرنده را پروازی
نفس تازه می کنم
زمین هستم اما
و اکنون
طلوع چهل و سه سالگی!
سلام...
#محبوب
۱۴۰۴/۱۲/۰۷
276
اندوه که به گلو می رسد بغض می شود.
به سر که می رسد از چشمها سرازیر میشود.
و وقتی فراتر از بدن باشد؛
ما را از زمان جدا می کند؛
گویی که وجود نداریم
هستیم اما نیستیم.
تکه هایی از یک کل منسجم
#پونه_مقیمی
276
این که یک روز مهندس برود در پیِ شعر
سَروسِریست که با موی پریشان دارد!
#علی_صفری
کشانده کاخ دلم را به سمت ویرانی
مهندسی هنرش بود و من ندانستم
#حسین_مرادی
مـن مهنـدس نیــستم اما بسـازِ خـوبیام!
خوب میسازم خودم را، هر زمانی باختم
#نرگس_صرافیان
من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم
ورنه با یک شغل ساده میشود خورد و نمرد
#روز_مهندس_مبارک
