ar
Feedback
Dreamreborn.

Dreamreborn.

الذهاب إلى القناة على Telegram

Welcome to others side ⭐️:@Dprcream0Bot ID TikTok; www.tiktok.com/@dprleon0

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
814
المشتركون
-324 ساعات
+907 أيام
+7530 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+859
في 18 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
19 سبتمبر+1
18 سبتمبر+3
17 سبتمبر+43
16 سبتمبر+50
15 سبتمبر+8
14 سبتمبر+3
13 سبتمبر+1
12 سبتمبر+1
11 سبتمبر0
10 سبتمبر+2
09 سبتمبر+1
08 سبتمبر+2
07 سبتمبر+1
06 سبتمبر+2
05 سبتمبر+1
04 سبتمبر+1
منشورات القناة
از اینجا https://t.me/dernacces

2
میبینی؟ ایت باله انون
79
3
https://t.me/thisisleonshow/1734where did you get your cute necklace?🐈‍⬛
82
4
جدی اید ؟
81
5
https://t.me/thisisleonshow/1734 شبیه یکی هستی فقط نمیدونم کی شاید جیک شاید هیسونگ
77
6
Yessss
87
7
عهههه لئون بلاخره اوممممدد Wowowow🪽🐈‍⬛
87
8
نه لطفا نمیرید
88
9
https://t.me/thisisleonshow/1785 سر به فلک کشیدیم چون داریم خداحافظی میکنیم که بریم بمیریم برات
88
10
جریان خداحافظ چیه
107
11
https://t.me/thisisleonshow/1734 سلام لئون خیلی کول و خوشگلی لئون خدافظ لئون ⚡️🔥
108
12
Awww
108
13
Leon, some souls are simply meant for beautiful things. Like you:)
108
14
سلام چرا خداحافظی ؟
108
15
سلام دوست دارم خدافظ
108
16
الان خوبی انون ؟
107
17
لا يوجد نص...
106
18
خواب دجال و دیدم حالا بذارید بگم اولش توی یه جایی بودیم که هیچکس حجاب نداشت ولی وایب حرم رو میداد فکر میکردم اینجا حرمه بعد خیلی آدم بودن شبیه به قصر بود بالا که بودم یهو اسممو صدا زدن از پله هایی که شبیه پله های قصر بود اومدم پایین همه برام دست میزدن و مامانم عجیب بهم نگاه میکرد رسیدم پایین یه ورودی بود که اونجا بالشت های طلایی و سفید گذاشته بودن منم رفتم روی بالاترین بالشت که کلا طلایی بود نشستم رو به همه ی کسایی که اونجا بودن بعد یکی بهم گفت با دقت به اطرافت نگاه کن شبیه داییم که فوت کرده بود بعد من اطرافمو نگاه کردم جعبه های طلایی بودش کلا وایب قرآنی داشت نمیدونم چرا پشت سرم یه پارچه بود شبیه پارچه های توی محرم پارچه رو کشیدم کنار دجال و دیدم کنار چهره دجال یه آیه قرآنی بود اسم خودم رو یادمه بین آیه ها بود اسم یه نفر دیگه هم بود که یادم نمیاد هرچی فکر میکنم یهو همه سجده کردن منم رفتم عقب و سجده کردم که دجال ظاهر شد من نمی‌دونم ترسیده بودم یا نه ولی حس ترس نداشتم اما وقتی دجال میومد جلوم من عقب عقب میرفتم
107
19
بامزه های نازز
109
20
شاید اکه بگم روزی سه بار چنلتو چک میکنم که ببینم اومدی یا نه حرفمو باور نکنی
110