ar
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

الذهاب إلى القناة على Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
224
المشتركون
-224 ساعات
-37 أيام
-1230 أيام
أرشيف المشاركات
نمی‌خواستم بنویسم نمی‌خواستم بنویسم. همه‌چیز را پاک کرده بودم. هردوی ما نویسنده بودیم. شاید او توفیق بیشتری داشت که شاعر و نق
نمی‌خواستم بنویسم نمی‌خواستم بنویسم. همه‌چیز را پاک کرده بودم. هردوی ما نویسنده بودیم. شاید او توفیق بیشتری داشت که شاعر و نقاش هم بود. گفتم نمی‌نویسم. و اصلن هم نمی‌نوشتم. داستان من با همان هم‌خوابگی او تمام شده بود. حوصله‌ای ذوق رمان بلند را هم نداشتم. اما دیدم او هم نمی‌نویسد. دیدم هیچ شده‌ام. وقتی من «یادداشت‌های در باب اشتباهات مترجمان جوان» را می‌نوشتم. او برای معشوقه‌اش شعر می‌گفت. شاید نقاشی هم می‌کشید. اما من با درد معده در پشت میز چوبی؛ وقتی ساعت از دوازده شب گذشته بود، درگیر آخرین سیگاری بودم که لعنتی روشن نمی‌شد. هیچ شده بودم. تصور می‌کنم این همه سال بی‌جا بوده که نوشتن را اینقدر دوست می‌داشتم. اگر حرف نزنیم دلیلی برای فراموش شدن داده‌ایم. اگر حرف بزنیم. -که مثلن همچنان هستیم- چی بگویم؟

طبقه کارگر هیچ چیزی برای از دست دادن جز زنجیرهای خود ندارد. -مارکس
طبقه کارگر هیچ چیزی برای از دست دادن جز زنجیرهای خود ندارد. -مارکس

وقتی از روانکاوی ناامید شدم، دوباره فلسفه خواندم و به یاد مفهومی افتادم که اپیکتتوس ۲۰۰۰ سال پیش مطرح کرده بود: «مردم نه به خ
وقتی از روانکاوی ناامید شدم، دوباره فلسفه خواندم و به یاد مفهومی افتادم که اپیکتتوس ۲۰۰۰ سال پیش مطرح کرده بود: «مردم نه به خاطر اتفاقاتی که برایشان می‌افتد، بلکه به خاطر دیدگاه خودشان نسبت به آن اتفاقات ناراحت می‌شوند.» می‌توانستم بفهمم که این موضوع در مورد بسیاری از مراجعین من صدق می‌کند. |آلبرت الیس روان‌شناس آمریکایی| @JaEbrahimi

دلم کباب شد ز غصه‌ی غمت عرفی مگو مگو که مرا طافت شنیدن نیست -عرفی شیرازی

تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ «شما آنان را دوست دارید، ولی آن‌ها شما را دوست ندارند.» آل‌عمران، آیه ۱۱۹

نوشتن کاری بسیار سخت؛ بسیار عذاب‌آور و بسیار پیچیده است. هیچ‌کس نفسش از جای گرم بلند نشده است که بنشیند چهار ساعت یک اپیزود را صورت بندی کند؛ در نهایت هم دریابد که تمام اپیزود‌ها اشغال‌اند و باید همه سوزانیده شوند. محصول چهار ساعت کارت در آتش می‌سوزد. نیمه‌های از بدنت می‌سوزد. اندیشه‌ات می‌سوزد. معمولن نوشتن رمان کار بسیار ساده جلو می‌کند. اما همین که سه صفحه می‌نویسی، در می‌یابی که تمام شده‌ای.

آز اسمان حرف بزنیم شاید پرواز در کلمات‌ ما شکل بگیرد… #شعر_گونه
آز اسمان حرف بزنیم شاید پرواز در کلمات‌ ما شکل بگیرد… #شعر_گونه

اگر حرکت خورشید خوشتان نیاید، بر او گلوله می‌بارید؟ #شعر_گونه
اگر حرکت خورشید خوشتان نیاید، بر او گلوله می‌بارید؟ #شعر_گونه

باور به خدا کنید پرنده‌ی که گریه می‌کند کاری با غزل شما ندارد باغ را دیگر خمپاره نزنید پرنده‌هایش یکا یک مرده‌‌اند #شعر_گونه
باور به خدا کنید پرنده‌ی که گریه می‌کند کاری با غزل شما ندارد باغ را دیگر خمپاره نزنید پرنده‌هایش یکا یک مرده‌‌اند #شعر_گونه

چرا نویسنده بدخشانی را در توهم خودش گرفتار می‌کنید؟ به قفسه‌ای ادبیات بدخشان نگاه کرده‌اید؟ من سال‌ها به این قفسه نگاه کرده‌ام. کتاب‌هایی که مثل تانکر‌های فضلاب کنار هم چیده شده‌اند و نویسنده‌‌های که رفتن پشت نخود سیاه. (یعنی بی‌خیال نوشتن و شاعری شدند.) حالا اگر نویسنده‌ای جوان تازه پشت لب سیاه کرده یا دختری شاعر برود کتاب چاپ کند و کتابش با این حجم از بی‌مهری رو به رو شود. قلبش نمی‌شکند؟ شما بگوید؟ شمایی که سیر سیر کامنت می‌دهد و به‌به و چه‌چه می‌کنید؟ حاضر هستید ۱۵۰ افغانی چند جلد کتاب این شاعر را بخرید تا دل‌زده نشود؟ چرا نویسنده را با کامنت دادن مفت، فریب می‌دهید که کاراش ارزشمند است حالا انکه خودتان حاضر نیست دو جلد کتابش را بخرید؟ من اگر به نویسنده بدخشانی نقد دارم، می‌خواهم کارش دیده شود. می‌خواهم نویسنده از راه داستان و شعر نوشتن پولی هم به جیب بزند. می‌خواهم ناشر دمِ درش بیاید نه اینکه نویسنده سرگردان دنبال کسی باشد که هزینه چاپ کتابش را بدهد. شما چی می‌خواهید؟ فقط تعریف و توصیف اغراق‌آمیز فیسبوکی؟ بسیار دیده‌ام که غزل شاعریی در فیسبوک هزار لایک گرفته اما همان دفتر غزل با همان اسم در قفسه‌های کتاب‌خانه خاک می‌خورد. #یادداشت_روزانه

یک نامه خانم… بسیار محترم همانطور که خواسته بودید در جریان نامه‌نگاری اصول رابطه اجتماعی (نه رابطه عاطفی که از نظر شما کار بسیار پستِ است) رعایت کرده‌ام. هرگونه رگ عاشقی سرکوب شدن. جمله‌ها بازنویسی شدن و کلماتی؛ لب، گونه، بوسه، گیسو، مفتول و چشم حذف شدن. جمله‌ای «دوستت دارم» به طور گسترده‌ حذف شده است. تلاش شده است نامه‌ها لحن مکتوبی بگیرند و گمانم گرفته‌اند. همچنان حاشیه‌نویسی‌های صفحات ۲۶ و ۳۱ کتاب شازده‌کوچولو پاک شدن یا ناخوان شدن. تقاضا می‌کنم این نامه را هم پس از خوانش به آتش بسپارید. ارادت‌مند همیشگی شما: م. ر #یادداشت_روزانه

به هدایت زده‌ای طعنه که صوفی شده است همه را پیر مغان کاش هدایت می‌کرد! -رضا قلی خان هدایت

زن در رمان‌ما ➖ توجه کرده‌اید که زن در رمان ما همان زن نیست؟ یعنی زن، همان زن است اما انگار همان زن نیست. بیشتر ابزاری‌ست در
زن در رمان‌ما ➖ توجه کرده‌اید که زن در رمان ما همان زن نیست؟ یعنی زن، همان زن است اما انگار همان زن نیست. بیشتر ابزاری‌ست در خدمت نویسنده. گاه نویسنده می‌خواهد صحنه‌ای اروتیک بسازد، پای یک زن به داستان کشیده می‌شود. گاه هم نویسنده می‌خواهد خشونت خانوادگی را نشان بدهد، از یک یا چند زن استفاده می‌کند. وقتی مردِ داستان عاشق می‌شود، هم صحبت از دخترکی چشم‌سیاه به میان می‌آید. گاه اثیری‌ست، گاه هم لکاته، اما هیچ‌وقت همان "زن" نیست. ➖ شعر امروز عشق چيست؟ لحظه‌ای كه هستی صدای حيرت قلبت را می‌شنود كه فرياد برآورده «يافتمش!» -ندى الحاج ➖کانال تلگرام من: https://t.me/msawir2003 ➖واتساپ: ۹۳۷۸۱۸۴۱۵۹۷ #یادداشت_روزانه

نامِ تو برم زبان بیاساید یادِ تو کنم روان بیاساید در بر گیرم تو را، سراپایم، تا مغز در استخوان بیاساید الّا غم تو، نماند در عالم چیزی که دلی ازان بیاساید بوسِ تو نیازموده‌ام لیکن، دشنام دهی که جان بیاساید؟ -کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی #شعر @shahinkalantari

شمایی که از سپیدار بوسه نگرفته‌اید نمی‌دانید که در این بوسه‌گاه درخت هم بوسه می‌کارد #شعر_گونه

شما روزانه چند هزار کلمه می‌نویسید؟ ➖همیشه مشتاق بودم بدانم نوع کار نویسندگان بزرگ چگونه بوده است؟ چطوری می‌نوشتند که این همه
شما روزانه چند هزار کلمه می‌نویسید؟ ➖همیشه مشتاق بودم بدانم نوع کار نویسندگان بزرگ چگونه بوده است؟ چطوری می‌نوشتند که این همه خوب از آب در‌ می‌آمد؟ ساعت چند از خواب بیدار می‌شدن؟ کی می‌نوشتن؟ چقدر می‌نوشتن؟ ظاهرن دغدغه‌ای بی‌معنی است. دانستن چطور نوشتن انها کمک چندانی به ما نمی‌کند. اما نکاتی در رفتار آنها است که می‌تواند به ما الهام بخش باشد. مثلن؛ فاکنر روزانه بین هزار تا سه هزار کلمه می‌نوشت. حتا در نامه‌ی به مادرش می‌گوید که در یک روز تا ده هزار کلمه هم نوشته است. فیتزجرالد به معنی واقعی کلمه دچار اسهال قلمی بود. کیلو کیلو می‌نوشت. در جریان سه ماه، رمانی صد و بیست هزار کلمه‌ای نوشت که دهن ویراستار‌های نیویارک سرویس بود. خوشبختانه ویراستار خدا دوستی پیدا شد و رمان را بازنگری اساسی کرد و از دل این همه کلمه، رمانی «این سوی بهشت» را در آورد. دانلود فیلم گاتسبی بزرگ: https://t.me/cinema_apparatus/10354 ➖کانال تلگرام من: https://t.me/msawir2003 ➖واتساپ: ۹۳۷۸۱۸۴۱۵۹۷ #یادداشت_روزانه

وونگ کار وای ➖ وقتی عاشق بودم خودم را با فیلم‌های وونگ‌ کار وای مقایسه می‌کردم. نمی‌خواستم به مقایسه‌ام خیانت کنم. چیزی که قیاس می‌کردم باید به همان زیبایی و ظرافت عشق من می‌رسید. مثلن چندبار عشقم را با سرخ و سیاه استاندال مقایسه کردم. بعد با عاشق دوراس. و نامادری یوسا. و چند رمان و فیلم دیگر که حالا در ذهنم نمی‌چرخد. می‌خواهیم بگویم مقایسه با آن معنایی فراگیرش ترسناک نیست. خوب بلاخره باید یکجور هم شده بدانیم از چی چیزی ویا از چی کسی برتریم یا چقدر پایین‌تر. مهم این است؛ مقایسه با چی کسی یا چی چیزی؟ ➖کلمه‌برداری امروز این کلمات را از این‌سو و آن‌سو قاپیدم: قیل و قال ناموزن ضجهٔ دلخراش سینه شرحه شرحه گریزپا گندم‌گون ➖این ضرب‌المثل‌ها: «با صبر به مرادش می‌رسد.» «باغ زردآلو که تمام شد سلام‌علیک هم تمام شد.» «بالای مرده گریبان پاره کردن سودی ندارد.» «توبه برای شکستن است.» ➖کانال تلگرام من: https://t.me/msawir2003 ➖واتساپ: ۰۷۸۱۸۴۱۵۹۷ #یادداشت_روزانه ⁠⁠ ⁠⁠ #telegramgroup

کتاب فلسفه چیست؟ از داکتر رضا داوری اردکانی تقدیم نیم‌نگاه حضرات فلسفی https://t.me/BashgaheAdabiyat/5594
کتاب فلسفه چیست؟ از داکتر رضا داوری اردکانی تقدیم نیم‌نگاه حضرات فلسفی https://t.me/BashgaheAdabiyat/5594

سارا واترز می‌گوید: نوشتن مثل بچه‌زاییدن است. گیرماندن در یک قالب از نوشتار عذاب آور است. مدام تکه تکه می‌کنم و وصله به پینه
سارا واترز می‌گوید: نوشتن مثل بچه‌زاییدن است. گیرماندن در یک قالب از نوشتار عذاب آور است. مدام تکه تکه می‌کنم و وصله به پینه میزنم. از این قالب به آن قالب‌. از این شکل به آن شکل. چیز‌های می‌نویسم که گاهی می‌خواهم کاغذ را لوله کنم بزنم در کون گلدان سر میز. امروز در زمان موعود که می‌خواستم بلاخره کاغذ را بزنم در نشین‌گاه گلدان بیچاره. به این نقل و قول از سارا واترز برخوردم «نوشتن مثل بچه‌زاییدن است.» منظور سارا خانم هرچی باشد چیزی که من فهمیدم این بود که نوشتن لابود بسیار کار سخت است. صبر می‌خواهد و تحمل. بدن‌سازی نیست که کسی لخت رو به آیینه بی‌ایستد و بفهمد چقدر رشد کرده است. مسئله عضلات مغز است که متاسفانه نمی‌شود لختش کرد. #یادداشت_روزانه

وقتی شهر را قحطی فرا گرفته است آوردن یک بوجی آرد به خانه رمانتیک‌ترین کار دنیاست. #یادداشت_روزانه