ar
Feedback
سَـمفونـےِ مَهتـآب '

سَـمفونـےِ مَهتـآب '

الذهاب إلى القناة على Telegram

‍ "وخـداےِمن‌آن‌ݼـشـمانـےست‌؛ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ڪه‌سَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآب‌رابـه‌وجـد‌مـے‌آورد " ‌ @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 005
المشتركون
-1324 ساعات
+1467 أيام
+30030 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
𝚴𝖺𝗆𝖾 : ‌ 𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده ‌ 𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟥 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀, 𝗉�
𝚴𝖺𝗆𝖾 : ‌ 𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟥
𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀, 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫 𝖤𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 : 𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽. 𝖳𝖠𝖯 𝖳𝖮 𝖱𝖤𝖠𝖣 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖳𝖮𝖱𝖸 𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝖭𝗂𝗑 , 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅

You didn’t realize you had crossed the point of no return.

Не стесняйся, ты теперь мой сын.

. آخرین سحرگاهِ بی‌پروا. آن شب را با خنده‌هایت صبح کردم ، از زیباییِ ماه می‌گفتی ولی من ماه را در تیله‌های چشمانت خلاصه می‌کر
+1
. آخرین سحرگاهِ بی‌پروا. آن شب را با خنده‌هایت صبح کردم ، از زیباییِ ماه می‌گفتی ولی من ماه را در تیله‌های چشمانت خلاصه می‌کردم . گفتی چشمانم غمگین است ، خسته است . روحم زخمی است و در آخر گفتی تک‌تک زخم و غم‌هایم را می‌بوسی تا خوب شوند ولی نمیدانستی من در کنار تو همه چیز را فراموش می‌کردم. گاه آن شب را نفرین می‌کنم و گاه یادم می‌افتد آن شب چقدر بی‌پروا بودیم ؛ انگار هیچ فردایی وجود نداشت. آن شب گفتی مانند ققنوسی هستم که بعد از هر زخم دوباره از خاکسترم متولد می‌شوم، قوی‌تر از قبل . حال کجایی لیلیوم خونی‌ام…من بدون لبخند‌هایت چگونه شب‌ها را سحر کنم.
آنقدر سوختم که از خاکسترم هم نمی‌توانم برخیزم.

. مدی که به جزر رسید. در روزهایی که هر دو زیر آوار خودمان مانده بودیم. آن‌قدر خسته و بی‌امید بودیم که یافتن یکدیگر، راهی بود
+1
. مدی که به جزر رسید. در روزهایی که هر دو زیر آوار خودمان مانده بودیم. آن‌قدر خسته و بی‌امید بودیم که یافتن یکدیگر، راهی بود که گمان می‌کردیم دیگر وجود ندارد. کم‌کم یاد گرفتیم بر شانه‌های زخمی یکدیگر نفس بکشیم. گاه ناخواسته یکدیگر را می‌رنجاندیم، اما دوباره مرهمِ زخم‌های هم می‌‌شدیم. من زخم می‌زدم، می‌پذیرم. اما تو هم مرهم نبودی. لیلیوم خونی من… این‌بار می‌خواستم مقابلِ هر کسی که بخواهد آزارمان دهد یا میانمان دیوار بکشد بایستم. اما آن‌قدر غافل شدم که با خنجر نگینی‌ات زخمی عمیق بر قلبم نشاندی.
و حالا دیگر کسی نمانده که از من دفاع کند؛ حتی خودم.

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
«من او را سه بار دیدم، یکبار بر سر پدرش می‌گریست، یکبار بر سر همسرش. بعد سه روز بعد دوباره او را دیدم، اما اینبار نگریست به من نگاه کرد و گفت "برویم".»

- نامهٔ سوخته - ۱۰ جولای، سال ۱۹۸۶
عطر خاکستر وجودت تمام حواسم را میان باد به رقص درآورده است، اما تمام تلاشم را می‌کنم تا بهترین وداع را داشته باشم... پس، برای تو می‌نویسم، باشد که آخرین کلماتم روح خسته ات را نوازش کنند. عزیز من، مدتی از خاموش شدن برق چشم هایت می‌گذرد. اگر درست به یاد داشته باشم... دو سال و شش ماه و پانزده روز است که رفته ای. نه آنقدر زیاد که فراموشت کنم، نه آنقدر کم که هر روز را به یادت ببارم. زمان، مرا میان تاریک‌ترین مرز ممکن قرار داده است؛ مرزی بین وهم و حقیقت. چیزی که عقلم را سلب کرده و کرم های آزاردهنده اش را بین ورق هایم چپانده. با این حال، ته مانده های روحم را برایت مرکب این نامه می‌کنم، تا بدانی همیشه تو را به یاد داشته ام. من همه چیز را به یاد دارم. نه فقط خیالت را، من دست های آشفته ای که برای سکوت التماس می‌کردند را به یاد دارم. تمام آن لبخند های گیج و مبهوت، کلمات نامرتب در هم پیچیده... همه چیز را مرور می‌کنم. گمان می‌کنی حرف های تلخم چندان شباهتی به خداحافظی ندارند، نه؟ بیش از حد برای تو تلخ و سرد هستند... اگر با خواندنشان شکسته‌تر بشوی چه؟ راستش را بخواهی، تا به حال هیچ یک از افرادی که می‌شناختم و می‌شناسم برایم آنچنان عزیز نبوده است که بخواهم در آخرین دقایق باقی‌مانده از عمرم برایش چیزی بنویسم و با او سخن بگویم؛ برای همین است که پریشان‌تر از کودکی گم گشته به دور خود چرخ می‌زنم. اما پس از تو.. درست بعد از دیدن تو.. حتی اینکه تن نحیفت میان دانه های خاک جا خوش کرده، مانع علاقه ام نسبت به نوشتن برای تو نمی‌شود، می‌خواهم برایت بگویم و تو گوش فرا دهی... بگویم که حتی گذشت زمان هم نتوانست صدای خنده های دلربایت را از سرم بیرون کند، که خاک نتوانست سیمای شیرینت را از پشت پلک هایم پاک کند، که باد نتوانست عطر موهایت را از سلول به سلول تنم جدا کند. که هیچ چیز نتوانست تو را آنطور که اشک هایم سقوط کردند، از صخرهٔ خاطراتم بیاندازد. باید با چنین زخمی چه کنم؟ زخمی که شیرین‌ترین مخلوق عالم با شهدش برجای گذاشته، زخمی که هیچ مرهمی جز پایان ندارد! آه.. درد بی‌پایان من، لرزش دست های فرسوده و خسته ام مانع از این می‌شود که با خطی خوش برایت بنویسم، دیوار می‌شود که نتوانم بیشتر از این کلماتم را ردیف کنم؛ درک می‌کنی مگر نه؟ جز برای خودت.. همیشه درک زیادی داشتی! به دنبال آخرین جمله ای می‌گردم که قادر باشد طغیان اشک چشمانم را آبی زلال کند؛ آبی که قایق چوبی خاطرات تو را به دور دست ها ببرد.
دور دست ها، جایی در زیر یک درخت تنها!

St-

sticker.webp0.00 KB

این رو هم یکی دو ساعت دیگه میام می‌ذارم.

چک کنید.

sticker.webp0.00 KB

-

@ 𝗎𝗌𝖾 𝗒𝗈𝗎𝗋 ?? 𝗁𝖾𝖺𝖽𝗉𝗁𝗈𝗇𝖾𝗌 𝖽𝗈𝗇’𝗍 𝗆𝖺𝗄𝖾 𝗆𝖾 𝗎𝗋 𝖿*𝖼𝗄ı𝗇’ 𝖾𝗇𝖾𝗆𝗒 ( . 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍**𝗆𝖺𝗋𝖾 )

-

𝚻𝗁𝖾𝗒 𝐃ᦅ𝗇'𝗍 𝚱𝗇ᦅ𝗐 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝚨𝖻ᦅ𝗎𝗍 𝐔𝗌 #𝖩𝗄 !¡