𝑩𝒍𝒖𝒆 𝒃𝒖𝒕𝒕𝒆𝒓𝒇𝒍𝒚 𔘓
الذهاب إلى القناة على Telegram
... دنیـایـی از افڪاࢪ ۺلۅغِ ﯾه اسـتـی… ⋆ پنـاهـگاهـی از جـادۅی اسڪیـز، بـۅی ڪاغذِ ڪتابها ۅ قۺنـگـیِ فیـلـمها ☕︎ ۅ دلـی ڪہ تـمـامۅڪـمـال بـہ «آبـی»ِ قۺـنـگـم تعلـق داࢪه 𔘓 🌌🌀🪽 🌑🌒🌓🌔🌕🌖🌗🌘🌑 . بات ناشناس: @Bluebutterfliebot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
272
المشتركون
-124 ساعات
-117 أيام
+2430 أيام
أرشيف المشاركات
سه شب قبل نصف شب یه ادیت گذاشته بودم چنل، بعد سرعتم پایین بود داشت خوابمم میومد،
رو موبایل خوابم برده بود تو تل...
بچه ها فکر کردن آنم ایگ میکنم.....
بخدا آن باشم هستمم🗣
کپیده بودم رو موبایل
سری بعد که جواب یه پیام شبیه طومار رو با یکی دو کلمه دادین به این فکر کنین که دیگه قرار نیست همچین پیامی دریافت کنین💙
---
او فرشتهای بود که روزی با زمین خداحافظی کرد؛ فرشتهای که بال گشود و آرام از جهانِ آدمها رفت و از حضورش، تنها طرحی بر جا گذاشت؛ خطوطی که دستِ یک طراح بر کاغذ نشاند و عشقی که در سینهی دیگری جا ماند تا ابد نامش را، آهسته و بیصدا، زمزمه کند. او رفت؛ اما رفتنش پایانِ آن عشق نبود! تکههای آن عشق آنقدر عمیق در قلبِ طراحش ریشه دوانده بود که حتی نبودنش هم نتوانست آن قلب را از تپیدن بازدارد. گویی تمامِ آنچه از او باقی مانده بود، برای زنده نگه داشتنِ یک نفر کافی بود؛ یک طرح و شاید خاطره، و عشقی که مرگ هم نتوانست از میان بردارتش. او دیگر روی زمین نبود، اما در هر خطی که کشیده شد در هر ضربان قلبی که پس از رفتنش ادامه یافت، و در هر زمزمهای که نامش را صدا زد، هنوز زندگی میکرد. و در پایان او طراحش را تنها گذاشت، بال زد و فرشته شد
ولی دردناکترین قسمتش این بود که آسمان برای پذیرفتنِ یک فرشته قلبِ یک انسان را از زمین گرفته بود.────── ⋆。°✩°。⋆ ────── ---
بـرای هیـونجین و فلیـکسِِ بـوم بـیپایان»پروانهی آبی🦋🌌
---
- فردا چی میپوشی هیونجین ؟
+ من میخوام مشکی بپوشم.
- عه منم میخوام سفید بپوشم.
---
هیون و فلیکس بوم بیپایان؟
