ar
Feedback
چتر برای چه؟خیال که خیس نمی‌شود.

چتر برای چه؟خیال که خیس نمی‌شود.

الذهاب إلى القناة على Telegram

https://t.me/+pcpNqw4PhEg2MWRk پرایوت @playlistocean پلی‌لیست @sareliynbot ناشناسم

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
585
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+7430 أيام
أرشيف المشاركات
«همه‌چیز در گذار است. هرچیز دیگر زیادی‌ست.»

مژه دهید باغ را بوی بهار میرسد.

با شیخ از شراب حکایت مکن که شیخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را.

Repost from N/a
I take my friendships and relationships very seriously. If I'm always there for you please do not disrespect my loyalty. That's all I ask for.

از روزی که استاد گفت آدم توی هر کاری و هر چیزی اگر فقط تظاهر کنه و اداش رو در بیاره، اون کار یا چیز رو به ابتذال می‌کشونه؛ مدام با خودم فکر می‌کنم که نکنه من هم دارم ادایِ زندگی کردن رو در میارم؟ نکنه زندگیم همین‌قدر مبتذل باشه؟ آیا من واقعا دارم زندگی می‌کنم یا دارم ادایِ زندگی کردن رو درمیارم؟ نکنه این زندگی فقط شکل داشته باشه و معنا نه؟ نکنه بزرگ‌ترین ابتذال این باشه که خودِ واقعیمون رو زندگی نکنیم؟ نکنه انقدر مشغولِ نمایش زندگی باشیم که خودِ "زندگی کردن" رو یادمون رفته باشه؟ نکنه بیشتر از "بودن"، "وانمود کردن به بودن" رو بلد باشیم؟

محمدرضا شاه پهلوی (1).mp37.62 KB

فردا که روز حتمی آزادی‌ست فردا که روز خنده و خوشحالی‌ست تو در منی، کنار منی امّا جای تو در تمام جهان خالی‌ست

خدایا دیگه زورم به این زندگی نمیرسه خودت یکاری کن.

زندگی ارزشش رو داره_122238158.mp33.16 MB

۲۰دقیقه گریه میکنم باز پامیشم اهنگ میزارم صدارو بلند میکنم ده دقیقه میرقصم باز میشینم مینویسمو مینویسم ... چرخه‌ی تکراری امروز...

ای‌ کاش می‌تونستم به‌قدری دوستت داشته باشم تا برت گردونم. تا نه این‌که من تو رو از دست ندم، تا تو تمام سال‌های پیشِ روت رو از دست ندی. دوستت دارم عزیزِ من، دوستت دارم عزیزِ قلبِ من، دوستت دارم لیام! و ای کاش قدرتِ دوست‌داشتنم به اندازه‌ی کافی بود. I'd drive to the end of the universe to bring you back.

Repost from N/a
«نمی‌دیدمت، باور نمی‌کردم که میشه انقدر سبز بود» رهای آزاد! رهای سبز! تو رو پیدا می‌کنم، بین شعارهای آزادی، شعرهای فروغ، توی نور خورشید که روی فرش پهن میشه، یا بین درخت‌های سرو. تو رو هر روز می‌بینم که جلوتر از من راه می‌افتی، پر از شور و عشقی‌، که میخندی و میگی «زندون تن رو رها کن، ای پرنده پر بگیر!» هر چیزی که ردّی از زندگی و هنر و ادبیات داشته باشه، از تو سرشاره. تو همه‌ جا رو پر از خودت کردی. تو ریشه پیدا کردی توی این خاک، حالا من هر کجا رو که نگاه می‌کنم تو رو می‌بینم. تو خود خاکی، خود بادی، رهایی. _تو شعر شدی رها، شعر شدی و توی قلب همه‌مون حک شدی.

رسالة فيديو00:25

داشتم به اتود و پاک‌کن و کتابم نگاه می‌کردم، شانسی رنگ همه‌شون سبز شده. یادم اومد زمانی سبز معنایی داشت، موجی که سال ۸۸ راه افتاد و مردی که به تمام اون مردم خیانت کرد. سبز شد رنگ جنبشی که به خون آلوده شد و بعدها معلوم شد رهبرانش توخالی و پوچ بودن، سبز رنگ مردمی شد که امید به اصلاح حکومت‌شون داشتن و به خاک و خون کشیده شدن. سبز رو تا مدت‌ها دوست نداشتم. بعد دیدم الآن سبز برام معنای دیگه‌ای داره. بگی سبز، می‌گم رها. نمادهای دیگه‌مون هم همین می‌شه، نه؟ پسشون می‌گیریم. خیابون‌هایی که به خون کشیدن و با راه رفتن توشون نفس‌هامون بند می‌آد هم دوباره پس می‌گیریم. تمام آنچه آلوده‌ش کردن رو دوباره مال خودمون می‌کنیم. ‌

در دیده ما شاه بُوَد سایه یزدان تا کور شود دیده بیگانه پرستان...

کاش برگردی رها،میخوام وجودتو میخوام زندگیتو میخوام برگردی بخندی باشی این هوارو زندگی کنی!میخوام برگردی آزادی ایرانو ببینی.

هوااا! وای هوا انگار بهار شده بوی باشکوه آزادی‌رو میده.بوی رفتن دیوخون‌خوار رو میده .