ای کاش؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟ گفتم آن غصه که در جهان نگنجد دارم https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-yAnIKsYTPb
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
222
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
223
اتفاقا از حقت دفاع کن
بلند شو و توی روشون وایسا
وقتی میگی من که اخه نیمتونم داری خودتو خرد میکنی
تو خیلی قوی تر از این حرفایی
ولی بپا، داری به کی چی میگی
باید ادعات بشه و از حقت دفاع کنی
ولی حقت، چیزی که بتونی نشونش بدی
نه اینکه بخوابی یه گوشه بگی فلان چیز حق منه
223
من این حرف رو نزدم؛ اعتماد خیلی چیز قشنگیه، اینکه خودت رو برای یکی توضیح بدی و اون با تمام وجودش درک کنه واقعا لذت بخشه.
ولی ما خیری ازش ندیدیم، از من به تو نصیحت از آدمی که علاقه داره توی چشم بقیه باشه، همدرد در نمیاد.
چون یکی برای درک تو، باید اول خودش توی حال بد بوده باشه؛ نه اینکه صرفا سعی کنه حال خودش رو بد نشون بده
چرا؟ تا بقیه اون رو ببینن و بیان پیشش.
اتفاقا، آدمی که حالش بده از توضیح دادن خستست.
اکثر مواقع، اصلا حرف نمیزنه از درد خودش.
و وقتی یکی رو پیدا میکنه که یکمی درکش میکنه، میشکنه
شروع میکنه به حرف زدن؛ اما بیشتر اوقات اون شنونده نادون، میگه که این چقدر حرافه.
در صورتی که اون فقط تو رو به چشم یه همدرد دیده؛
و از خود خواری خسته شده.
خب چرا آدم ها اینجوری یهو میشکنن؟
چون تنهان.
راست میگی، این روزا انگار همه توی مسابقه کی حالش بد تره شرکت کردن
اما اونی که داره توی تب تنهایی میسوزه، اینقد همه چیزش رو از دست داده که دیگه حوصله شرکت توی ان مسابقات رو نداره؛ اون فقط خودش مونده و افکاری که دست از سرش بر نمیدارن.
و چه راست تر گفتی:« آدمی که حالش واقعی بده، از توضیح دادن خستست ». این رو من بارها داخل چشم آدمایی دیدم که لبخند میزنند؛ نه به خاطر اینکه خوشحالن، به خاطر اینکه دیگه توان باز کردن گره های قدیمی رو ندارن.
در نهایت، شاید تنهایی دلیل حال بدی نباشه؛ ولی بدون شک یکی از دلایل گیر کردن توی حال بد تنهاییه.
میتونیم به جای شکستن همدیگه؛ دست هم رو بگیریم تا از این شب طولانی، کوتاه تر بگذریم.
223
حال خوب به یه شب خوب بودن نیست که وقتی یکی حالش بده میپرسی تو که همین الان خوب بودی یهو چیشدی؟
«حال هیچکس خوب نیست»
همه یه مشکلی توی زندگیشون دارن که دستشو گذاشته رو گلوشون و داره خفشون میکنه.
اینه که زندگی رو بی معنی میکنه؛ نمیدونی چیکار باید بکنی یا چی درسته چی غلط، فقط سعی میکنی بگذرونی.
فرقی نداره پولداری یا بی پول، دلخشوی داری یا نه حال همه بده
حتی اگه مشکلی هم نداری، وقتی میبینی رفیقت، پارتنرت یا هم آدمی که برات مهمه نمیتونه شاد باشه، تو هم نمیتونی شاد باشی.
اینقد فضایی که داخلش هستی بهت احساس ناکافی بودن داده که وقتی میری جلوی آینه حالت از خودت به هم میخوره!
خب چرا؟
چون میدونیم وضع همه بده، ولی دل به همدیگه نمیدیم همه فقط دنبال اینن بگه من حالم بدتره پس توی اولویتم.
اولویت چی؟ مرگ؟
انگار زندگی تبدیل شده به یه مسابقه بدبختی که هر کی حالش بدتره، برندست.
اونی که واقعی حالش بده، اونیه که حوصله نداره خودشو توی آینه ببینه!
از خودش فراریه؛
شبا تا صبح از فکر به در و دیوار نگاه میکنه.
با اینکه فرداش یه عالمه کار سرش ریخته و باید بیدار بشه، اما خوابش نمیبره.
نه اینکه از عمد بیدار بمونه توی گوشیش تا صبح، بعدشم بخوابه تا ساعت پنج عصر، چرا؟ چون فک میکنه کار خفنی کرده
نه عزیز من؛ ادمی که حالش بده خستست از این حال، دنبال این نیست حال خودشو بد نشون بده چون اصلا نیازی نداره به این.
یکی به محض اینکه ببینتش، میفهمه توی وضع و اوضاع خوبی نیست و فقط داره تظاهر میکنه که خوبه.
خب چرا ادم باید این کار رو بکنه؟
چون خستست. چون توان توضیح دادن نداره؛ فقط میگه خوبم
چون اینجوری راحت تره؛ نه قراره چیزی رو توضیح بده، نه قراره قضاوت بشه.
فقط میگذرونه و میگه مهم نیست بابا!
همه میدونیم این مهم نیست گفتنه یعنی:« خوب نیستم ولی نمیدونم چحوری حالمو بگم یا اصلا توان گفتن حالمو ندارم »
ولی تهش براش مهمه؛ بهش فکر میکنه، به تمام سناریو های ممکن توی ذهنش بال و پر میده.
و همین کم کم تبدیل میشه به یه زنجیرۀ افکار بی انتها که داره اون رو میخوره.
تو بار ها روانشناسی زرد رو زیر سوال بردی. اون اصلا چیه؟ هیچوقت نتونستم دقیق متوجهش بشم.
روانشناسی زرد رو معمولا یک توضیح کورکورانه در نظر میگیرن؛ یک راهکار بدون منطق.
بدون فکر، فقط میگه میگذره و این خوب میشه.
اگه تو چیزی رو بخوای؛ همه چی دست به دست هم میده تا درست بشه.
ولی اگه یکمی منطقی بهش نگاه بکنیم هیچوقت این اتفاق نمیوفته.
عمدۀ عشق هایی که اتفاق افتاده از هم پاشیدن.
خونواده ها همیشه بچه هاشون رو خرد کردن؛ بجای اینکه بهشون پر و بال بدن.
زندگی همیشه سر راهمون چاله کند به جای اینکه خودش ما رو از چاله در بیاره.
زندگی واقعی حتی یه درصد هم اینقدر گل و بلبل نیست، بعضی حرف هاش ممکنه درست باشه ولی عمدتا ساخته کسانیه که از وضع بد یک فضا سود میبرن یا هم اصلا نمیفهمن که این فضا حالش بده؛ بهتره بگیم نمیخوان که بفهمن.
بهتره بدونیم، وقتی یکی حالش بده دنبال شنیدن اینکه درست میشه نیست؛ یا دنبال اینه که حالش بهتر بشه یا هم اینکه درک بشه.
اون دنبال شنیدن این نیز بگذرد نیست اون دنبال اینه یکی روحشو بغل کنه چون برای ادامه انگیزه ای نداره.
وقتی یکی جلوی صورتت میزنه زیر گریه؛ نمیخواد خودشو ضعیف نشون بده یا بگه که ببین من هم مشکلی دارم.
چون اشک ها مقدسن؛ وقتی یکی اشک میریزه یعنی بهت اعتماد کردم.
چطور؟
چون قلبی که بار ها شکسته رو، دارم برای تو باز میکنم.
میدونی اکثر ادما، وقتی میبینن یکی حالش بده، با حرفای مستقیم، تلخ و بی فکر سعی میکنن حالش رو خوب کنن؛ در صورتی که این کاملا اشتباهه.
وقتی یکی حالش بده و داره به تو میگه:
« یعنی دارم قلب شکستمو، برای تو بازش میکنم و تو با کوچکترین حرفی، میتونی اون رو بشکنی؛ من از همه خسته شدم که الان اومدم پیش تو»
ولی تو وقتی یه حرف رو مستقیم به اون ادم میزنی، زمانی که حالش بده، اون قلب پر از ترک رو میکشنی و باعث میشی اون ادم دوباره خرد بشه.
و اونجاست که سرد شدن ها شروع میشه، تو میگی من که چیزی نگفتم عزیزم، فقط حقیقتو گفتم؛ حقیقتم که تلخه دیگه
اره، میدونم حقیقت تلخه ولی وقتی به تو اعتماد کردم و نقاب خودم رو در اوردم؛ یعنی نمیخوام دیگه بشکنم، تو رو متفاوت دیدم.
حتی بعضی وقتا، من کار اشتباهی نکردم؛ اما تو اون رو توی صورت من میکوبونی، چیزی که اصلا تقصیر من نبوده رو.
حالا بازم ادم بده داستان من میشم؟
تو جای من نیستی دیگه؛ هیچوقتم نبودی.
پس نگو درک میکنم، چون هیشکی نمیتونه با تمام وجودش درک کنه.
ولی میتونی با رفتارت همدردی کنی، من رو اروم کنی؛
با چند تا جمله ساده حال من خیلی بهتر میشه، ولی تو اون چند تا جمله ساده رو که نمیگی که هیچ، تازه با حرفای تند ترت منو خرد میکنی.
پس اصلا اعتماد نکنیم؟
223
پایان یک رقص دیگه
این جام جهانی قلب همه رو شکوند
اسطوره های یک نسل رو تموم کرد
مودریچ، نیمار، رونالدو و در نهایت هم مسی
بهترین های تاریخ دارن تموم میشن
و این همه رو عذاب میده
تبریک میگم بهتون با اختلاف غم انگیز ترین جام جهانی تمام ادوار رو
223
ارزش یک عشق به شدتش نیست
به پایدار بودنشه
چون عشق های انفجاری که از اول با یه حجم زیادی عشق رو به رو میشن
عمدتا به نتجیه ای نمیرسن
چرا؟
دو تا اتفاق میوفته معمولا
داخل اینجور روابط عمدتا رابطه یک طرفست
و فقط محبت از یک سمت رابطست (یا دختر یا پسر) که بعد از یه مدت اون طرف خسته میشه و از هم دور میشن و در نهایت به جدایی خطم میشه
اتفاق دوم اینه که محبت تا زمانی که قطره قطره و پیوسته باشه ارزشمنده
زمانی که یه حجم زیاد محبتی به طرف مقابل میدیم
اون شخص یا اون رو وظیفه میدونه یا بعد از یه مدت از شما خسته میشه
پس باید طرف مقابلمون رو تشنه نگه داریم؟
نه دقیقا، چون اگر هم اینجوری باشه، وابستگی شدید ایجاد میشه که معمولا منجر به جدایی میشه
تو به صورت پیوسته به طرف مقابلت محبت میدی
اگر میخوای محبتت مستمر باشه باید کم کم باشه
چون اگر یهو هر چی داری رو بیرون بریزی خودت خسته میشی چون رابطه فقط روی یک چرخ میچرخه
پس ارزش یک عشق صرفا به روزی هزار بار دوستت دارم گفتن نیست
به اینه که خودتون باشین و پشتیبان طرف مقابلتون
در نهایت، خودتون رو برای کسی خرج نکنید
به بقیه احترام بزارید عشق بورزید اما خرج یک مشت انسان نما نکنید
چون دیگه قرار نیست اون آدم سابق برگرده
به امید لبخند روی لب تک تکتون، از ته دل شاد باشید و قلبتون آروم بشه
By samad
223
حسادت، کثافت ترین بخش آدمه
اون چیزیه که همه چیز رو خراب میکنه
رفاقت ها رو
روابط رو
علایق رو
آغاز تمام جدایی ها با حسادته
223
حس آدم روی همه چی تاثیر میزاره
اگه دیدی یکی که همیشه توی یه کاری خبره بود
بهترین بود
اونروز نمیتونه کارشو بکنه
خودشم اعصابش خرد شده
بدون که حالش خوب نیست
اون دلش پره
همین
