463
الذهاب إلى القناة على Telegram
834
المشتركون
-624 ساعات
-787 أيام
+32330 أيام
أرشيف المشاركات
827
ولی احساساتتونو خاموش گنید و از اول بازی رو شروع کنید قول میدم برنده اونم تو درجه اول خودتونید .
827
و از یه جهت خوشحالم
چون اصولا از این به بهد افتری شخص دیگه ای رو پس نمیدم و اگه حالم بد باشه صدرصد سر خودمه
از جهت دیگه یه بخشی از زندگی همیشه ارومتره اینجوری
یا لاقل من اینطوری فکر میکنم
827
اینکه همش میگم من کم دچار احساسات ادما میشم یا اینکه عشق رو تجربه نکنم یا دوست داشتن واقعی رو یا حتی یه رفاقت خیلی خوب رو فکر نکنید باهاش پز میدیم که من خیلی خفنم که این چیزا به کیرم نیستا نه!
اتفاقا خیلی دوست داشتم تمام فکر و ذکرمو میذاشتم واسه دوست داشتن یه ادم،میذاشتم واسه عاشق شدن،واسه پیدا کردن ادم امن و انقدر نمیگفتم این چیزا کصشعره و عشق هارو نقض نمیکردم،اما خب روتین زندگیم منو به اینجا رسوند که اولویت اول و اخر خودت باش،حتی اگه هیچکس تو زندگیت نیومد که بهش عشق بورزه این عشق رو به خودت داشته باش
توجه به ادما و دوست داشتنشون کار خیلی بامزه ای،تلاشمو میکنم که حداقل حس مثبتو بهشون انتقال بدم اما خب اون حس بالاتر از این تو من مرده و خاک شده تو سن کم
827
و فقط ام زاجب ادما صحبت نمیکنما
کلا من کم درگیر احساست ادما میشم این به موقع اتفاق افتادنه میتونه تو خرید یه لباس باشه حتی
میدونمم زندگی همیشه طبق خواسته برخورد نمیکنه اما خب مهمه مگه؟
به موقع اتفاق افتاد که چه عالی
بعدا اتفاق افتادم که خب همینی که هست
اتفاقم که نیافتاد به درک!
827
اصلا ام از این ادمایی نیستم که تو فصل هفت زندگیم جا باز کنم واسه ادمای فصل یک و دو
ادمیم که گذر میکنم
اون تایم حالم باهات خوب بود اوکی دیگه تو همون فضل زندگیم بمون جلو تر نیا
یا همین الان هیچکدوم از ادمای الان زندگیم رو نمیخوام تو فصلای بعدی ببینم
به نظر من فقط چند نفر محدودن که لایق اینن تو تمامی مراحل زندگیت پیشت باشن و بقیه گذران
827
به این کانسپت گلدن تایم عجیب باور دارم
امشب یکی بهم پیام داد که من تو سن ۱۶ ۱۷ سالگی صدمو برای این ادم میذاشتم،پیگیرش بودم پیگیر حرفاش استوریاش کاراش،اما خب این انرژی رو متقابلا نمیدیدم
چون بچه ترم بودم طرز فکرم متفاوت بود و خودمو متوقف نمیکردم
اما امشب بعد چند سال پیام داد و حتی رقبت نکردم پیامشو باز کنم و بلاکش کردم
کاش این کانسپت به موقع انفاق افتادن واقعا به موقع اتفاق بیافته چون بعدا ذوقش صدرصد کور شده
