ar
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

الذهاب إلى القناة على Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

إظهار المزيد
إيران141 480الفئة غير محددة
270
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
Theme From Schindler s List John Williams.mp33.95 MB

و در آخر ما مهربان خواهیم بود، دوباره زندگی را در آغوش خواهیم کشید و این میل خشونت، این میل به دگرآزاری روزی فرو خواهد نشست. به قول نادر ابراهیمی «انسان سرنوشتِ انسان است.»

Back To Her Man - Damien Rice.mp313.32 MB

کنکوری داریم چند تا تجربه شخصی بنویسم؟

امروز یک بنده خدایی از کتاب خوان‌های قهار یک سری نقد های تند و تیز کوبنده از یادداشت‌هام کرد کلا خرد و خاکشیر کرد رفت😄🤦‍♂ خیلی بد بود... واقعا ترکوندم

#برنامه‌ناشناس‌پلاس

کافر به چشم‌های تو باور می‌آورد آن چشم‌ها که آه مرا برمی‌آورد من در پی تو هستم و مردم پی بهشت ایمان شهر، کفر مرا درمی‌آورد عطر تو خوش‌تر است از آن عطرها که باد از سوی باغ‌های معطر می‌آورد آتش بزن به خاطره‌هایی که در قفس پرواز را به یاد کبوتر می‌آورد عاشق شدم، که تلخی ایام سرنوشت بی یاد عشق، حوصله را سرمی‌آورد... #سجاد_سامانی

در وصف آنچه امروز گذشت، همین را بگویم که داشتم روپوشم را سرِ هم می‌کردم؛ و اطرافم را برانداز میکردم... اصلاً یادم نیست کدام راهرو بود. فقط دیدم پیرزنی روی تخت افتاده؛ انگار حضرت عزارئیل را زیارت میکند. چشم‌هایش بازِ باز بود، بی‌آنکه پلک بزند. تا جایی که توان داشت دهانش را باز کرده بود. نفسش بالا نمی‌آمد و تمام صورتش کبود شده بود. نه انگار توانی برای صدا زدن داشت، نه حتی رمقی برای اشاره کردن به جایی. کنار تخت، روی یک صندلی، نمی‌دانم دخترش بود یا نوه‌اش. سرش را روی تخت گذاشته بود، دست‌هایش را بالش کرده بود و به آرامش یک نوزاد وسط آن همه آشوب بخش خوابیده بود. همه این‌ها را در یک صحنه آهسته، شاید سه‌ثانیه‌، و البته سه ثانیه تا صدای جیغ.

شب ششم از چله زیارت عاشورا

Repost from تفرید.
آرام‌آرام، عکس پروفایلِ کانال‌ها عوض می‌شود. آرام‌آرام، صداوسیما برنامه‌های طنز را به کنداکتورش برمی‌گرداند. آرام‌آرام، می‌گویند بگذارید مردم زندگی کنند؛ صدای نوحه‌گری شبانه‌تان در میدان‌ها، جامعه را آزرده می‌کند. آرام‌آرام، «باید برخاست‌ها» قطع می‌شوند و دوباره می‌نشینیم. آرام‌آرام، خاطره‌گویی‌ها از او کمرنگ می‌شود. آرام‌آرام، انتقام خون او می‌شود فتح قدس و .. آرام‌آرام نرده‌های رواق دارالذکر، به مزار او نزدیک‌تر می‌شوند. و آرام‌آرام همه‌چیز به روال عادی برمی‌گردد؛ جز جای خالی او. :)))

به کسی که برایت نمی‌نویسد مزاحم روزهایت نمی‌شود درباره‌ات نمی‌خواند مهمترین تاریخ‌های تو را حفظ نمی‌کند و زندگی‌ات را پُر از کارهای شگفت‌انگیز نمی‌کند وابسته نشو. غسان کنفانی‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

اگر خواستید درد و دل کنید یا نصیحتم کنید... یا کلا هرچیزی اینجا میتونید پیام بذارید.

photo content

دیدمت با تارهای مو که بر پیشانی‌ات... با همان شلوار جین و عینک و بارانی‌ات شعر می‌خواندی و می‌خندیدی و من گیج و مات محو بودم در تو و آن لهجه‌ی تهرانی‌ات: "ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال" وای! می‌میرم من از این‌گونه حافظ‌خوانی‌ات اعتدال بی‌نظیر فصل‌های زندگی‌ست گونه‌های برفی و لب‌های تابستانی‌ات مثل مولانا چهل سال پیاپی یافتم شمس را در چشم‌های مست ترکستانی‌ات حیف اما زود رفتی و رها کردی مرا در نبودن‌های حسرت‌آور طولانی‌ات آه ای ماه بلند قله‌های دور دست! مهربان‌تر باش با این یار شهرستانی‌ات! #پاییز_رحیمی

آدم بی‌چشم و رو به شدت عصبی‌ام میکنه🤦‍♂

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوق‌ها دارد رها کن ای دل غافل خدای بُت پرستت را... #حسین_زحمتکش

غافل از «عمق نگاه» تو به «چشمت» نگریست چه کُند؟ خاصیت آینه سطحی‌نگری‌ست اهل آبادی عالم همه ظاهربین‌اند اگر این نیست چرا شهر پُر از جلوه‌گری‌ست دلفریبی و دل‌انگیز ولی ای دنیا دلربایی مکن از من که دلم با دگری‌ست صیقل روح و تراشیدن قلب از دل سنگ کار سرپنجۀ اشک است مگو بی‌هنری‌ست عاقبت در غزلم نام تو آمد ای عشق نسبت من به تو چون لاله به خونین‌جگری‌ست #فاضل_نظری

به صورت آزمایشی کامنت رو باز میکنم، ان‌شاءالله که حاشیه پیش نمیاد...

ببخشید دیشب که ناشناس گذاشتم خیلی گیج بودم، خوابم برد اگر پیام گذاشتید همه رو صبح خوندم بعضی رو هم گذاشتم توی کانال باز هم عذرخواهی میکنم

گریه کردیم …دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم…دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم ،بدون پرِ زخمی با هم عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم مرگ پشت سرمان بود ،نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود ،نمی دانستیم… زندگی حسرت یک شادی معمولی بود زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود زخم ،سهم تنمان بود ،نمی ترسیدیم زندگی دشمنمان بود ،نمی ترسیدیم شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد شعر من بین تن زخمی مان پل می شد بیت اول گره روسری ات شل می شد بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی… پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی نگران من و موهای سپیدم بودی نگران بودی ، یک مصرع غمگین بشوم زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم نگران بودی اندوه تو خاکم بکند نگران بودی سیگار هلاکم بکند نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم آه …بدرود گل یخ زده ی بی کس من آه بدرود زن کوچک دلواپس من … بغلم کن غمِ در زخم ، شناور شده ام بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود بغلم کن که خدا دورتر ازاین نشود مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم مردم شهر تو را ،بعد ِ تو نفرین نکنم کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد کاش این شعر به من جرات مردن بدهد… #حامد_ابراهیم‌پور