ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

الذهاب إلى القناة على Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

إظهار المزيد
إيران151 909الفئة غير محددة
273
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
اردو راهیان نور روایت اول ساعت ۲:۳۳ سرویس بهداشتی و چشمان نیمه باز! بالاخره با هر گونه که بود با کم و زیاد احتمال بدبخت شدن در امتحاناتِ پیش رو و خطر عاق مادر و از دست دادن یار از فرط دوری راهی اردو راهیان شدم، البته سید قول داده شهید علی حاتمی همواره جواب جوان‌های آرزو به دل را زود میدهد و حضرت یار چشم زُمُردین را با چرب زبانی در مورد شهید علی حاتمی هرگونه که بود راضی کردم دلش نسبت سفر رضا شود، اتوبوس تک و توک صندلی خالی دارد و البته افرادی که تقریباً همگی با هم ناآشنا هستیم، از اوس موسی اهل افغانستان دانشجوی بین‌الملل گرفته تا سید حسن فرمانده بسیج ترمَک هایی که اولین سفر دانشجویی را تجربه میکنند! البته تعدادی دانشجو از نورآباد و دو مهمان ناخوانده از گِراش هم به ما اضافه شدند که ترکیب قمر در عقرب اتوبوس ما تکمیل شود البته ترکیب آن یکی اتوبوس یک‌دست تر است... در این میان و اوضاع پیچ در پیچ بعد از یک بحث سیاسی سنگین و سردرد بَعدش، هر جور که بود جایی پیدا کردم قوسی در کمرم انداختم گردنم را روی زیر شلواری که معلوم نیست مال که بود پیچیدم به هر زوری که بود سعی در خواباندن خود داشتم که یک ساعت نشده بود صدای محمدرضا بلند شد آقای فردین‌پور دستشویی آقای فردین‌پور دستشویی آخر بگو پسر خوب آدمی که یک ساعت است خوابیده را اینگونه وحشت زده بیدار می‌کنند!!! آها راستی اتوبوس مان از آن اتوبوس سفید های جوان‌سیر ۴۴ نفر است که پای دراز آدم هیچ جوره روی یک صندلی جا نمیشود... خلاصه هر گونه بود، خودم را جمع کردم که برای اجابت مزاج از اتوبوس خارج شوم سرویس بهداشتی از سرویس بهداشتی های بین راهی در یک پمپ بنزین بود چشم هایم را کمی مالیدم، کمی نم نم باران باریدن گرفته بود و فضا یک نفره من را به شدت دو نفره کرده بود، جلو تر که رفتم دیدم بچه ها جلو سرویس بهداشتی خواهران صف کشیده اند باز چشمانم را مالیدم... با خود گفتم خب این همه پسر چرا اینجا صف کشیده اند! حتما سرویس برادران پُر است! چند قدم جلو تر سرویس بهداشتی برادران بود از یاسین که تازه فارغ شده بود و به سمت اتوبوس می‌رفت پرسیدم:«سرویس برادران خالی است؟» سرش را به نشانه تایید تکان داد. رفتم جلو تقریباً سرویس برادران خالی بود! در مسیر برگشت سید که به سبک همیشگی کُت اش را روی دوشش انداخته بود و با چشمان قرمز نیمه خواب که هنوز نمی‌دانست در اتوبوس است یا رخت خواب یا اردو راهیان نور گفتم:«سید سرویس برادران جلو تر خالی است در سرویس خواهران چه میکنی!» سید چند لحظه گیج زد، سرش کمی خاراندن بدون یک کلام حرف، راهش را به سمت سرویس برادران کشید و رفت. بعداز رفتن سید، امید نگاهی به تابلو انداخت گفت ای بابا پس چرا همه ما توی صف سرویس خواهرانیم!! آدم اشتباهی با چشم نیمه باز به سرویس اشتباهی هم می‌برد!!

فراخوان تموم شد؟ خیلی تاثیرگذار بود 😂 چرا طرفدارای سس خرسی خفه خون گرفتن...

یه فکت جالب براتون بگم سال ۴۰۱ چیزی که خیلی زیاد گفته میشه رفراندوم بود سلطنت‌طلب‌ها برای اینکه ثابت کنن اره ما خیلی زیادیم و
یه فکت جالب براتون بگم سال ۴۰۱ چیزی که خیلی زیاد گفته میشه رفراندوم بود سلطنت‌طلب‌ها برای اینکه ثابت کنن اره ما خیلی زیادیم و مشروعیت بخشی نمادین به مقبولیت سس خرسی شروع جمع کردن پویشی به اسم من وکالت میدهم و مانور رسانه‌ای سنگین! آخرش جمع من وکالت میدهم داخلی و خارجی «۶۰۰ هزار نفر فقط توی لس‌انجلس زندگی میکنن» به ۵۵۰ هزار تا نرسید...

برای آرزوهای محال خویش می‌گریم اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریم شب دل کندنت می‌پرسم آیا بازمی‌گردی؟ جوابت هرچه باشد، بر سوأل خویش می‌گریم نمی‌دانم چرا اما به قدری دوستت دارم که از بیچارگی گاهی به حال خویش می‌گریم اگر جنگیده بودم، دستِ‌کم حسرت نمی‌خوردم ولی من بر شکست بی‌جدال خویش می‌گریم به گردم حلقه می‌بندند یاران و نمی‌دانند که من چون شمع هرشب بر زوال "خویش" می‌گریم نمی‌گریم برای عمر از کف رفته‌ام، اما به حال آرزوهای محال خویش می‌گریم #فاضل_نظری

من که با وجود بوی خون بچه‌هامون، امسال بوی ولنتاین رو احساس نمی‌کنم. لعنت بر هر خون‌شوی و مزدور آخوندی که با وجود کشته شدن بچه‌هامون ولنتاین رو جشن بگیره.

ولی تعجبم اینجاست اینا که زیر پست های بچه بسیجی ها می‌نویسن و چهره بچه بسیجی ها رو مسخره میکنن خودشون شبیه عکس برگردون سرندیپیتی هستن به خدا... ببخشید که بچه بسیجی مثل شما گوشواره نمیدازه، شلوارش از پاش آویزون نیست🙄

Repost from یك دَم!
ولنتاین؟ ما سالگرد ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) رو داریم کلی هم خوش می‌گذره به ما با این عرب پرستی.😔

جمهوری اسلامی اپوزیسیون ندارد! چند روز پیش متنی خواندم که نوشته بود: «ما اپوزیسیونی در سطح بین الملل به قواره‌ی رضا پهلوی نداریم.» پوزخندی زدم؛ این‌که قواره‌ی سیاسی رقیب عشقیِ تام مورلی چقدر است، بگذارید ادامه ندهم. آخر کسی اسم اپوزیسیون را در ادبیات سیاسی روی پهلوی و طرفدارانش نمی‌گذارد. در ادبیات تعریف‌شده‌ی سیاسی، آقای رضا پهلوی و هوادارانش، اوباشی سطحی‌نگرند؛ بدون هیچ ایدئولوژیِ قابل طرح. نه لیبرال‌اند، نه سکولار، نه عدالت‌خواه، نه حتی سلطنت‌طلبی را گردن می‌گیرند. جماعتی که شبانه‌روز در حال فحاشی به «غیر»اند؛ از بچه‌ی بسیجی و انقلابی فحش رکیک می‌خورَد، تا احمد زیدآبادیِ اصلاح‌طلب، کودک فلسطینی، و حتی گلشیفته فراهانی هم از تیغ این طیف در امان نیست. براندازی توسط این جماعت، شوخی خنده‌داری‌ست؛ به‌صرف این‌که گوسفندانی باشند که مردم بی‌گناه را به دم تیغ می‌فرستند تا خون‌شان مشروعیت بیاورد و آمریکا ایران را سوریه و لیبی کند. جامعه را به‌سوی آنارشیسم هل می‌دهند؛ هرچند راستش دلم برای آنارشیسم هم می‌سوزد. آخر الگوی آنارشیسم، چگواراست؛ چطور می‌شود این اوباش را هم‌قطار چه‌گوارا کرد؟! این جماعت نهایتاً مضحکه‌ی اساتید فلسفه و علوم سیاسی‌اند. از طرفداران آقای پهلوی می‌پرسم: چند درصد اساتید علوم انسانی حتی امثال زیباکلام که شبانه‌روز به جمهوری اسلامی تاخته‌اند و ضرب تازیانه‌ی زندان و حصر بر تن‌شان نشسته با شما همراه‌اند؟ حتی پرستو فروهر و رضا فانی هم خط خود را در دفاع از ایران از وحوش پهلوی جدا کردند. اگر خودتان را اپوزیسیون می‌دانید و البته پرستو فروهر را نمی‌شناسید، همین‌جا مکث کنید و به خودتان تلنگر بزنید: آیا سوادِ کافی برای مسیری که در آن قدم گذاشته‌اید دارید یا نه؟ وگرنه، همان است که گفتم: جمهوری اسلامی اپوزیسیون ندارد؛ اوباش دارد. اپوزیسیون جمهوری اسلامی یعنی علی‌محمد دستغیب؛ که شما در برابرش شوخی خنده‌داری بیش نیستید. البته بعید است شما داستان دستغیب و مسجد قبا به گوشتان خورده باشد... این را هم در پرانتز بگویم: آن‌جا که پای وطن‌پرست واقعی به میان باشد، علی‌محمد دستغیب در نودسالگی، عصا به دست، به میانه‌ی میدان می‌آید؛ کمااین‌که نظرش درباره‌ی ولایت، همان است که در ۸۸ گفت.

photo content

Repost from سرخط
خامنه‌ای هنوز هم پیپ می‌کشد.. دود پیپ خامنه‌ای هنوز هم به چشم رئیس‌جمهور امریکا می‌رود و من دلم می‌گوید حضرت آقا هنوز هم گه‌گاه پیپ می‌کشند. آدمهای بزرگ باگهای قشنگ خودشان را دارند و خامنه‌ای در تصور من پیپش را با فقط یک کبریت روشن می‌کند. بوی گوگرد. خامنه‌ای حالا که نگاه می‌کنم همان نسخه‌ی چمران است. چمران دکتر بدخطی نبود و چمران در خط خامنه‌ای بود و آن روز که دکتر مصطفی از صیاد دفاع کرد، باز هم چمران در خط خامنه‌ای بود. چمران برای من معیار است. ادکلن چمران و پیپ خامنه‌ای هر دو بوی یک عطر می‌دهند. چوب سوخته. تلخ باکلاس. خنک دوست‌داشتنی. علی خامنه‌ای علی دایی نیست که هم بساط اسکی‌ش به راه باشد و هم داغداری‌ش برای مردم. خامنه‌ای هیچ وقت پوپولیست نبوده. هیچ سلبریتی‌ای رمان دُن آرام را نخوانده. اصلاً سواد خواندنش را ندارند. دایی را چه به شولوخوف؟ این خامنه‌ای است که در میان‌سالی مایه گذاشت برای آزادی« ه.ا سایه» از زندان. با خامنه‌ای باشد، حتی صادق هدایت و فروغ فرخزاد هم به بهشت می‌روند. خامنه‌ای قلم غزاله را خوانده. چه کند قلم آوینی را بهتر دیده؟ خامنه‌ای می‌گفت مرتضای آوینی راه‌های آسمان را بلد بود و سیدمرتضی بلدچی آسمان بود. خامنه‌ای. خامنه‌ای. خامنه‌ای. رهبری که از مصباح عاشق جلیلی تا جوادی عاشق هاشمی خاطرخواه دارد. کیست خامنه‌ای که احمدین کاظمی و متوسلیان آنجور عاشقش بودند؟ بعد من رهبر به این روشنفکری را بفروشم به پفیوزهای مردم‌نما؟ حزب‌اللهی‌ها و مردم داشتند زندگی‌شان را می‌کردند. خون کشته‌ها جز با رضا پهلوی وحشی نیست. خامنه‌ای به اهل اغتشاش باج نداد، چون راه حفظ جمهور از جمهوری اسلامی می‌گذرد. جمهوری اسلامی نباشد، ایرانی هم نمی‌ماند. رهبر من پروین را از بر است و شهریار و ابتهاج را. روشنفکری به ادا هم باشد، باز خامنه‌ای از جماعت جلوتر است. حضور در فیلم فجر تحریم و اسکی آزاد؟ حقه‌بازی؟ نه آقای دایی. تو اصلاً نمی‌توانی دن آرام را بخوانی. فیلم بازی نکن. حرمتت جای خود ولی مگر جمهوری مصطفی‌ها حرمت ندارد؟ خامنه‌ای خط قرمز ما چمرانیست‌هاست. آن روزی که شاه رهبر ما را به ایرانشهر تبعید کرد، خامنه‌ای شد جان ایران. مطهری گفت این سید جمع همه‌ی خوبان است. شریعتی منهای معایبش و حتماً باید در شورای انقلاب باشد. بعد ما فریب استوری پفیوزها را بخوریم؟ جانم به دود پیپ سید! ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ حسین قدیانی @sar_khat_sums

بهترین گزینهٔ ترامپ! دونالد ترامپ گفته است که تغییر رژیم در ایران بهترین گزینه‌ای است که می‌تواند رخ دهد. برخی رسانه‌ها این سخن را علامت میل و آمادگی او برای تغییر رژیم در ایران تصور کرده‌اند. به نظرم اگر ترامپ سخنش را ادامه می‌داد اینطور می‌گفت: ولی خب می‌دانید که در سیاست همیشه بهترین گزینه رخ نمی‌دهد! ما واقعاً دوست داریم که سر به تن رژیم ایران نباشد، اما این به عهدهٔ مردم ایران است که رژیم خود را تغییر بدهند یا ندهند! آنچه به ایالات متحده مربوط می‌شود این است که ایران هرگز سلاح اتمی نداشته باشد. ما الان مشغول مذاکره با آنها هستیم و من دلم می‌خواهد این مذاکرات به نتیجه برسد. ما دو ناو هواپیمابر بسیار زیبا را به منطقه گسیل کرده‌ایم. اگر ایرانی‌ها توافق را نپذیرند، خیلی برای‌شان بد می‌شود. ولی همانطور که گفتم استیو و جرد دارند با آنها مذاکره می‌کنند و من می‌خواهم که این مذاکرات نتیجه دهد. #احمد_زیدآبادی

فکر می‌کنید آدم از چه می‌میرد؟ از گرسنگی؟ سیگار؟ غصه؟ نه! آدم‌ از بی‌‌اُمیدی می‌میرد. از اینکه هر روز صبح چشم‌هایش را باز کند و نداند چرا. #فورد_کاپولا

بهم پیشنهاد شده فردا که راهیان نور شروع میشه خاطرات لحظه‌ای راهیان رو بنویسم... تا بعدش تبدیل به سفرنامه و ولاگ یا شایدم مستند بشه... ولی خب نوشتن این سبکی خیییییلی کلیشه‌ایه...🫠 و توی نوشته های این سبکی احساسات خیلی اگزجره میشه که خودش حوصله مخاطب رو سر میبره... از اون طرف خودم خیلی فان به اردو نگاه میکنم تا اردو معرفتی🙂 کسی پیشنهادی نداره چیکار میشه کرد؟

هنگامی که ناوشکن نیوجرسی درسال۱۹۸۳وارد لبنان شد روزنامه دست راستی و فاشیستی فالانژیست کار نوشت: «کجاست خدای مستضعفین دربرابر
هنگامی که ناوشکن نیوجرسی درسال۱۹۸۳وارد لبنان شد روزنامه دست راستی و فاشیستی فالانژیست کار نوشت: «کجاست خدای مستضعفین دربرابر عظمت نیوجرسی؟!» پس از مدت کوتاهی عماد مغنیه،بامنفجر کردن مقر تفنگداران دریای یانکی ها با از بین بردن ۲۴۱نفر ازکماندوهای یانکی چنین پاسخی فرستادگفت: «پرودگار مستضعفان اینجاست،پس عظمت نیوجرسی کجاست؟»

Repost from سرای دوست
از اینجا شروع «شد». اول مسجد «سوخت» بعد آتش «رسید» بقیه جاها.
از اینجا شروع «شد». اول مسجد «سوخت» بعد آتش «رسید» بقیه جاها.

photo content

شاه نجف ✌️

جاوید شاه 👑

نوش جان! مرد با لحنی لجوجانه گفت که قبل‌ترها خیلی مؤمن و مذهبی بوده و در واکنش به عملکرد و رفتار این جماعت، هر چه دین و ایمان را بوسیده و به کلی کنار گذاشته و حالا تا خرخره مشروب می‌خورد و کیف می‌کند! با او گفتم؛ بسیار هم عالی! نوش جانش! توقع چنین پاسخی را نداشت و با قدری عصبانیت پرسید‌؛ تعجب نمی‌کنی؟ گفتم؛ از چه تعجب کنم؟ گفت؛ از اینکه او دین و ایمانش را از دست داده است! پاسخ دادم؛ مگر جای تعجب دارد؟ آن دین و ایمانی که در واکنش به رفتار سوء دیگری کنار گذاشته شود مگر اصولاً از جنس دین و ایمان بوده که کنارگذاشتنش از سوی یک نفر بخواهد سبب تعجب یا تأسف و یا تأثر دیگری شود؟ دین و ایمان در شکل حقیقی و اصیل خود، از نیازی درونی به قصد تجربهٔ معنوی هستی می‌جوشد و به عنوان پشتوانهٔ معناداری اخلاق و کردار خیر عمل می‌کند و از این رو، حس و حالتی بسیار آرامش‌بخش و لذت‌آور و لطیف است! کسی که چنین آرامش و لذتی را تجربه کرده باشد، دیگر چطور ممکن است صرفاً به دلیل رفتار سوء دیگری، آن را واگذارد و با این واگذاری فخرفروشی هم بکند؟ کسی که دین و ایمان، برایش مایهٔ زحمت و دوری از لذت است، در واقع فقط خودش را به زحمت و سختی انداخته است. پس چه بهتر که هر چه سریع‌تر خود را از زیر بار این مشقتِ بی‌دلیل و بی‌اثر و بی‌نتیجه و بی‌ارزش نجات دهد و به آنچه برایش لذت‌بخش است، رو آورد! #احمد_زیدآبادی