امیر نوشت :)
الذهاب إلى القناة على Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
إظهار المزيدإيران146 575الفئة غير محددة
261
المشتركون
+124 ساعات
+87 أيام
+4230 أيام
أرشيف المشاركات
260
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردّ پایی تازه از پشتِ صنوبرها گذشت
چشمِ آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیمِ بی قرارِ روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایهی زلفِ کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دستِ گلها ناگهان
عطرِ نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچهای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشتهای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منم
سایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
#فاضل_نظرى
260
خدا بَغَل کند!
دیشب تا از تجمع به خوابگاه برگشتیم ساعت ۱۲:۳۰ شد دیروقت بود ولی حوصله تنها شدن در چهار دیواری اتاقی که هر روز تنگتر میشد را نداشتم،
مانند دیوانهها شدم که هم از آدمها فراریام هم وابسته به آدمها.
لباسم را که عوض کردم با سجاد رفتیم اطراف خوابگاه هوا بخوریم خُنکی هوای نیمه شب شیراز هم عاشق میکند هم افسرده هم خسته...
شهر از بالا واقعاً غمانگیز است،
اینکه این همه آشوب خفته در این شهر بیدر و پیکر از بالا این چنین کوچک است دل آدم را میلرزاند
کمی که نشستیم گپ مختصری در مورد دانشگاه زدیم بعد هم مشغول دجال تک چشم کف دستمان شدیم،
دقایقی که گذشت خستگی به تنم غالب شد کمی زودتر خداحافظی کردم تا بالاخره این روز پر آشوب را به پایان ببرم،
کمی که راه رفتم چند قدمی پایین سنگفرش نرسیده به خوابگاه در سینهکش کوه صدای آرام گریهای را در کنار بوتهای شنیدم!
صدای گریه محزونی که دل را میلرزاند،
راه رفتنم را آرام کردم
کمی نزدیک صدا شدم
پسر خوشسیمایی بود با قدی کشیده و صورتی روشن که موی لخت پریشانش صورتش را پر کرده بود. پایش را بغل گرفته بود، آرام آرام اشک میریخت و زیرلب چیزی زمزمه میکرد
نمیتوانستم خطر کنم و متوجه من شود، جدا از آنکه عذاب وجدان میگرفتم اگر خلوتش را به هم میریختم،
همانجا با فاصله نشستم.
زمزمهاش آرام بود
پری رویی دلش را برده بود و گلهاش را برای خداوند پری آورده بود...
دلم سوخت
پسر خوشسیما را نمیشناختم ولی آن راز و نیاز شبانه غبطه برانگیز بود
دلم میخواست دل منم اینقدر صاف بود که اینگونه در دل شب خدا مرا با زانوی بغل گرفته چشم قرمز بغل کند...
260
شما بهش میگید «دوستت دارم» ولی #غسان_کنفانی میگه:
«تو
اما وارد رگ هایم شدی،
و همه چیز تمام شد..
و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم!»
260
https://t.me/amirhussein_fardinpour/2458
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
#برنامهناشناسپلاس
260
میترسم از اینکه امشب بخوای به خوابم بیای و من به انتظار دیدنت تا صبح پلک نزده باشم
#برنامهناشناسپلاس
260
آقای یامینپور، این مالهکشی را تمام کنید.
رفقای من در لبنان از ما گلایه دارند؛ از سیاست مسخره صبر استراتژیک جمهوری اسلامی،
واقعا حس میکنند پشتشان را خالی کردهایم. تمام اتفاقات امشب هم چیزی جز دستاوردسازی برای هر دو طرف مذاکره و آرام کردن افکار عمومی نبود؛ اسرائیل همچنان لبنان را میزند و هزینهای هم نمیدهد.
چرا باید حزبالله را اینگونه تنها بگذاریم؟ بعد هم عدهای پیدا شوند و بگویند «لبنان برای خودش میجنگد و جنگش به ما ربطی ندارد»؟
این آه و نالهای که امروز برای لبنان سر دادهاید، همان فریادی بود که باید در زمان درست بر سر مردان دیپلماسی میکشیدید؛ اما به جای آن، متوجه بچهمذهبیهای دلواپس شد و نتیجهاش فقط برچسب زدن، طعنه و کنایه به آنها بود.
حال این آه و ناله شما با توابین بعد کربلا چه فرقی دارد!
حداقل برای من ناله شما بیمعنی است.
260
Repost from سینوزیت | یا لثارات الخامنهای
تورم ۳۲ درصدی که دولت پزشکیان تحویل گرفته بود، تا این لحظه که هنوز به دو سالگیش نرسیده، از هشتاد درصد عبور داده.
احتمالا حس میکنه یه چیزی مثل درصد کنکوره یا فک میکنه هر چیزی زیادش خوبه؛ نمیدونم.
260
۵۰روزه عباس و باقر دارن وِر و زِر میزنن اندازه دو ساعت تهدید جدی ابراهیم ذوالفقاری ارزش نداره
260
Repost from کانال خبری رجانیوز
🔻تلویزیون رژیم صهیونیستی ادعا کرد: اسرائیل قصد داشت حملهای بزرگ به حومه جنوبی بیروت انجام دهد، اما در آخرین لحظه به دلیل مداخله آمریکا آن را به تعویق انداخت.
✅@Rajanews_com
