Haha?.
الذهاب إلى القناة على Telegram
@Heslorenbot http://t.me/HidenChat_Bot?start=6268708669 بیا پخ
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 091
المشتركون
+724 ساعات
+267 أيام
+11430 أيام
أرشيف المشاركات
1 091
https://t.me/mitititi2/9778
امیدوارم جبران کنم برات خیلی مهربونی واقعا واقعا لازم نبود بازم میگم😭😭😭😭
1 091
Repost from ❀─ּ┄─݀─۫━
مرا ببوس،
مرا ببوس،
برای آخرین بار.
تو را خدانگهدار،
که میروم به سوی سرنوشت.
«گذشتهها گذشته.»
کنون هیچچیز جز اشک و اندوه بر میان سطورم دیده نمیشود. من مانده بودم و آن یادی که از تو به جای مانده بود.
گویا درونم خلاء بزرگی ایجاد شده، میخواهم پرش کنم، اما هرگاه نامت، یادت، عطرت را حس میکنم، همان بندهای میشوم که بتی را میپرستید.
بت من، حال شکسته و بر پایم ریخته بود، بیخدا شده بودم و نومیدی در هر قطرهی غم که بر گونههایم بوسه میزد، مشخص بود.
تویی که با پیچش موهایت، با چشمان گیرایت، مرا به هفت آسمان میبردی؛ اکنون در جهان سوزان، تماشایم میکنی.
لبانم بر سخن باز نمیشوند، چشمانم جز اشک چیزی برای نمایش ندارند، دستانم توان نوشتن ندارد.
تو مرا تباه کردی، من خود انتخاب کردم که با لمس و گرمای دستان تو تباه شوم.
کذب است گر از زبان من نقل شود : «او تنها یک خیال بود، در روح من ریشه ندوانده بود.»
من معبودی بودم که عابدم، در مقابلم هزاران تکه شد.
شوکه شده بودم، اما لبخند زدم و باقی ماندم و بر تکههایش سر نهادم.
من معبودی بودم که عابدم، خودش یک کافر فانی بود.
نادیده گرفتم و باز نیز پرستیدمش.
من معبودی بودم که عابدم، نمیدانست چه میکند.
خود را به آن راه زدم.
سکوت.
آن جا فهمیدم نمیدانم... واقعاً نمیدانم.
من که دگر خدایی ندارم، اما از خدایت میخواهم، جوهر سرنوشتش تنها برایت خوبی بنویسد.
حال برای آخرین بار لبان داغت را روی لبانم بذار، در آغوشم بگیر و بگذار تنم بویت را بگیرد. برای آخرین بار مرا صدا بزن و با لبخند به من خیره شو. برای آخرین بار دوستم داشته باش.
برای آخرین بار.
— پرستشگرِ بیفروغ
