شاید کلئوپاترا 📑
الذهاب إلى القناة على Telegram
370
المشتركون
+2224 ساعات
+137 أيام
+9030 أيام
أرشيف المشاركات
اگر میخواید یه برش از داستان رو بشنوید ، و ( عمیقا در عینِ سادگی موضوع حس کنید همزاد پنداری دارید با شخصیت ) و صرفا ذهنتونو خالی کنید ، بدونِ انتظارِ داستان خاص و نتیجه : 🍉📕
رمان های جدید زویا پیرزاد
- عادت می کنیم
- چراغ ها را من خاموش میکنم
اگر چیزِ خیلی خفن میخواید و عمیق و اصیل : 🪢🌴📗
عباس معروفی
سمفونی مردگان
سال بلوا
اگر میخواید یک دل سیر بخندید.. 🤣
📚🍭
مهرداد صدقی برای شماست
آبنبات ها
- آبنبات هل دار
- آبنبات دارچینی
- آبنبات پسته ای
و..
- آخرین نشان مردی
عاشقانه؟ 💋📕
- چشمهایش
- رویای نیمه شب
داستان های کوتاه ☕️📓
- مثل همه عصر ها
#کتاب
من خیلی جاها رو واقعا سوادشو نداشتم و نمی دونستم.. این شد که نتیجه سرچمو گذاشتم ، شاید براتون جالب بود و شما هم مثل من علاقه داشتید کیس ها رو درک کنید.🌸🩵
#کیس_هپی :
این هم از اون اصطلاحاتیه که متنش خیلی پیچیدهتر از مفهومشه.
Oleothorax (اولئوتوراکس) یعنی بهطور خلاصه:
ریختن روغن داخل فضای اطراف ریه برای اینکه ریه عمداً جمع/کلاپس شود.
چرا همچین کار عجیبی میکردند؟ 😭
قدیماً، قبل از اینکه داروهای مؤثر ضدسل مثل امروزی وجود داشته باشند، یکی از روشهای درمان سل ریوی این بود که کاری کنند قسمت مبتلای ریه کمتر حرکت کند و کلاپس شود.
ایده این بود:
سل ریوی → ایجاد حفره و ضایعات در ریه
⬇️
کاهش حرکت ریه و کلاپس کردن آن ناحیه
⬇️
کمک به بستهشدن حفرهها و ترمیم ضایعات
به این روشهای قدیمی در مجموع میگفتند:
Collapse therapy = درمان با کلاپس کردن ریه
Oleothorax دقیقاً چطور انجام میشد؟
فضای بین ریه و دیواره قفسه سینه را تصور کن:
دیواره قفسه سینه | فضای پلور | 🫁 ریه
پزشک مقدار زیادی روغن وارد فضای پلور یا گاهی فضای خارجپلور میکرد.
روغن جا میگرفت و باعث میشد ریه به سمت داخل فشرده و کلاپس شود.
یعنی:
روغن 🟡 → فشار روی ریه 🫁 ← → کلاپس ریه
و این کار را عمداً انجام میدادند.
پس فرقش با پنوموتوراکس چیه؟
این قسمت خیلی مهمه 👀
در pneumothorax:
هوا وارد فضای پلور میشود → ریه کلاپس میشود.
اما در oleothorax:
روغن وارد فضای پلور میشود → ریه کلاپس میشود.
یعنی هر دو از یک ایده استفاده میکنند:
پر کردن فضای پلور → فشرده شدن ریه → کلاپس
فقط مادهای که وارد میشود فرق دارد.
امروزه این روش تقریباً تاریخی محسوب میشود، چون درمان مؤثر سل با داروهای ضدسل جایگزین این روشها شده است.
اگر توی جزوهات به pneumothorax / oleothorax / plombage / collapse therapy رسیدی، همهشون را میتوانی زیر یک ایدهی کلی ببینی:
«عمداً فضای اطراف ریه را دستکاری میکردند تا ریه مبتلا کلاپس شود.»#کیس_هپی :
داشتم میخوندم خیلی به چشمم عجیب اومد.. از چتی کمک خواستم ..
اینم توضیحش :
شایعترین حالت: گانگرن 🩸 مثلاً: ۱. بیماری عروق محیطی / آترواسکلروز → رگ تنگ یا مسدود میشود → خونرسانی کم میشود → اکسیژن نمیرسد → بافت میمیرد → گانگرن خشک → بدن بین بافت مرده و زنده خط دمارکاسیون میسازد. ۲. دیابت دیابت میتواند با آسیب عروقی و کاهش حس پا همراه شود. زخم پا ایجاد میشود، خونرسانی هم ممکن است ضعیف باشد → عفونت/ایسکمی → نکروز و گانگرن. ۳. انسداد حاد شریان مثلاً یک ترومبوز یا آمبولی رگ را ناگهان ببندد → ایسکمی شدید → نکروز اندام. ۴. سرمازدگی شدید بافت به علت آسیب شدید میمیرد؛ بعد از مدتی بدن محدوده بافت مرده را از بافت زنده جدا میکند. ۵. سوختگی شدید یا آسیب شدید بافتی اگر قسمتی از بافت واقعاً نکروزه شود، ممکن است در اطراف آن مرزبندی ایجاد شود.
امروز برام : شروعِ ورزش بود. خوشحالم. 🌱
امروز برام : شروعِ تعویقِ خواسته ها بود . خوشحالم. 🌱
#امروز_برام
Repost from N/a
🌙 هزار و یک شب|چالش داستاننویسی و تصویرگری
به نام آنکه قصهها را آفرید...
میخواهیم در «یه شات کتاب» قصهای را آغاز کنیم؛
قرار است باهم یک کتاب مصور بسازیم
یکی از قصهگوها، اولین تکهی داستان را مینویسد.
شب بعد، قصه به دست نفر دیگری میرسد؛
او ادامهاش میدهد.
و شب بعد، نفر دیگری...
هر نویسنده، فقط بخشی از مسیر را میبیند؛
اما در پایان، همهی این تکهها کنار هم قرار میگیرند و یک قصهی واحد میسازند؛
قصهای که هیچکس نمیداند قرار است به کجا برسد. ✨
اگر تصویرگر یا نقاش هستید، میتوانید هر شب همان بخشی از داستان را که نوشته شده، به تصویر بکشید. 🎨
و در پایان،
تمام این نوشتهها و تصویرها را کنار هم میگذاریم تا یک کتاب داستان مصور بسازیم؛
کتابی که نام تمام قصهگوها و تصویرگرهایی که در ساختنش سهم داشتهاند، در آن ثبت خواهد شد.
شاید روزی این کتاب را ورق بزنید و به صفحهای برسید که خودتان نوشتهاید یا کشیدهاید و بتوانید با افتخار بگویید:
«من هم یکی از قصهگوهای هزار و یک شب بودم.» 🌙
چطور در چالش شرکت کنیم؟
📖 اگر نویسندهاید: پیام چالش را فوروارد یا ریپلای کنید راوی هزار شب به شما یک لقب و شماره شبی که نویسنده هستید میدهد 🎨 اگر تصویرگر هستید: پیام چالش را فوروارد یا ریپلای کنید راوی هزار شب به شما یک لقب و شماره شبی که تصویر گر هستید میدهد و شما همان تکه از داستان را به سلیقه خودتان نقاشی میکنیدمدت چالش: ۱۰ روز ۱۰ قصهگو | ۱۰ تصویرگر | ۱ قصه در پایان، نسخهی نهایی این قصه را به شکل یک کتاب مصور گرد هم میآوریم؛ و اگر دوست داشته باشید، میتوانید نسخهی نهایی کتاب را تهیه و چاپ کنید و یک نسخه از قصهای را که خودتان در ساختنش سهم داشتهاید، برای خودتان نگه دارید. یک یادگاری از ۱۰ شب، ۱۰ خیال و یک قصهی مشترک.✨️🌃
Repost from • خانوم ِ شیرکاکائو؛
در بطن قوانینی که آراستگی زن، هنجارشکنی تلقی میشود و تحمیل و اجبار، جزء لاینفک فعالیت و حضور زن در مراتب عالی اجتماع است، تا زمانی که باکره بودن یا نبودن مرد اهمیت چندانی ندارد اما این موضوع درمورد زنان، تابوییست که شکستنش جزای مرگِ روحِ آنان را به دنبال دارد، تا زمانی که قسم زن در دادگاه اعتباری ندارد، تا زمانی که آواز زن جایز نیست مگر زیر صدای مرد، تا زمانی که زن حتی اگر کمی فقط کمی به خودش برسد، هزاران نگاه هرزه او را میبلعند و در نهایت هم به جای بازخواستِ نگاههای مریض، زن است که اَنگِ "حتماً خودش کرم داشته" میخورد؛ تا زمانی که زن در اسارت عرفهای از منطق به دور جامعه است؛ تا زمانی که زن را زنده زنده در گورِ تفکراتِ مرضآلودشان دفن میکنند؛ هرگز نمیتوان از حفظ کرامت زن سخن گفت. در میان فقر فرهنگیِ جهانِ اجتماعیای که غریزهی زن اصلاً به رسمیت شناخته نشده اما مرد میتواند هر عمل غیراخلاقیای را با توجیه "غریزهاش ایجاب میکند" مرتکب شود و آب از آب تکان نخورد، نمیتوان حتی از کرامت انسانی سخن گفت. در نهایت، زنتحقیری گویا امری اجتنابناپذیر است که قبحش در جامعهی عدالتمحور ایران ریخته. مدتهاست که زنکُشی، این تراژدیِ سیاه، بدون هیچ ابایی حتی متنِ قوانینمان را هم به تعظیم واداشته. آری. هنوز هم در اینکه زن یک اثر هنریست شکی نیست. اما از اینکه زن بتواند تحریمکنندگانِ بالفطرهی حق و حقوق خود، جامعهای که هر بار به نوعی بر روی او شمشیر کشیده را ببخشد، نمیتوان مطمئن بود.
Repost from • خانوم ِ شیرکاکائو؛
در ستایش ِ زنان، سیمین دانشور میگوید: «در اینکه زن یک اثر هنریست، شکی نیست.» تشبیه درستیست. بخصوص در جامعهای بسیار کملطف به هنر؛ و بسیار کملطفتر به ماهیتِ زن. مسئله این نیست که زن دقیقاً کجای سکوهای این سرزمین ایستاده. پرسش اصلی آن است که زن بارها و بارها دقیقاً از کدامین نقاط این جامعهی جنسیتزده به پایین پرت شده؟ آن هم درست زمانی که در میان چنگالهای سیاه این جنسیتزدگیِ حاد نفسنفس میزند و فریادهای خستهاش از این همه پوچاندیشیهای تابوگونه، دژاوو میشود. اینجاست که تمام عمر گرانبهایش را باید صرف جنگیدن کند. میجنگد تا تابوها را بشکند. تا تریبونهای به تبعیض آغشته را بشکند. تا صدای نحس زنستیزی را درهم بشکند. من فکر میکنم مشکل را اساساً در زیباییِ زن میدانند. فرقی هم نمیکند پوشیده باشد یا برهنه یا میانهرو. که بالای این درهی درحال سقوط، زن محجبهی زیبا و آراسته هم موجب تحریک مردان است. اصلاً زن در هر حال موجب تحریک مردان است. بهتر بخواهم بگویم مشکل اساساً در نگاه زنستیز و مردضعیفپندار آنهاست. نگاهی که نهتنها با روح زن در ستیز است بلکه مرد را هم موجودی بیچاره و بیاختیار معرفی میکند و با این اوصاف زن نهتنها "ضعیفه" نیست بلکه "قویهای"ست که با وجود تمام سختیهای طاقتفرسای این راه هنوز هم تمامقد در مقابل نابرابریها ایستاده. درواقع "ضعیفه" خطاب شدن لایق آن دسته از مردانیست که عنصرشان از پایه سست و ضعیف است. و در حقیقت نگاه از بالا به پایین جامعه نسبت به زن از باوری نشأت میگیرد که به مردان اجازهی بروز میدهد اما به زنان نه. در چنین باوری زن از کودکی یاد میگیرد باید غرایزش را کنترل کند و اگر نکند حیا را خورده و شرم را قی کرده است و این درحالیست که مرد از کودکی اگر هرگز یاد نگیرد کنترلی روی غرایزش داشته باشد، کسی خردهای به او نمیگیرد چون به هر حال او مرد است! اینچنین است که جامعه کمکم میرود به سمتی که زن فقط کافیست خود را آراسته نگه دارد، همین هم موجبات تحریک و بهمریختگیِ روانی مردان را فراهم میآورد. نوعی نگاه خریدارانه که هر زنی در هر پوششی را همیشه از شب قدم زدن در خیابان میترساند. نگاهی که روحِ زن را شکنجه میدهد چراکه در حقیقت صورتمسئله پاک شده و مشکلِ اساسی میشود موی زن، طرز پوشش زن، رنگ لاکِ ناخنِ زن و هر چیزی که زن را زیبا و مرتب و آراسته جلوه دهد و باعث شود او خودش را دوست بدارد. و این باور آنقدر پیشروی کرده که تا عمق قوانین و حتی نهادهای دولتیِ یک جامعه را هم مسموم میکند. در چنین جامعهای، زن اگر لباس بر تنش زار بزند؛ اگر خوشبو نباشد؛ اگر خودش، خودش را دوست نداشته باشد؛ اگر حقوق لگدمال شدهاش را هرگز طلب نکند؛ اگر فقط بنشیند توی خانه و سالی یک شکم بزاید، ایدهآل و عفیف و محجوب است. و جالب این است که با پوشیدن تیشرت و روسری بر سر نداشتن زنان در ملاءعام، بعضیها در اوج ظاهربینی و سادهانگاری، پروندهی مسئلهی حقوقِ زنان و آزادیِ اندیشه را مختومه میدانند و آنقدر مسئله را سطحی میبینند که بازپسگیریِ حداقلترین حقوقِ پایمال شده را «آزادی» تعریف میکنند درحالی که زن هنوز هم با رنجِ تبعیض دست و پنجه نرم میکند. آیا تمام هموغم زن در تمام این سالها رسیدن به همین تعریف سطحی از آزادی بوده است؟ خیر. آیا آزادی برهنگی است؟ خیر. آزادی یعنی سلیقهی شخصی عدهای بر تمام اقشار جامعه تحمیل نشود. تا زمانی که مدارس و مراکز و ادارات دولتی به اسم پوشش منظم و اداری و یکدست، زن را در حصار سلایق آزاردهندهی خود زندانی میکنند و اعتماد به نفس او را از سنین کودکی تا بزرگسالی میکُشند، در سطحیترین حالت هم هنوز نمیتوان حتی از آزادیِ نسبی سخن گفت چه رسد به آزادیِ کاملِ ارادهها.
Repost from لیتمن سرخابی theories
چالش جدید . از فردا تا شنبه روزی ۴ ساعت درس بخونیم. بیشتر شد بهتر ،نشد همون ۴ هدف منه که راضیم بهش برسم. اگه چنل نویسی پایه است اینو فور کنه تا شنبه هر شب شات ساعت مطالعه بذاره ممبر هاهم که ناشناس هر شب بگن😁🩷✨
بنویس تا تمام شود👀🐋
(پارت۱۸۷۳۶۳۷۲۹۱😂)
تا وقتی تخم ها جوجه بشن:)))
🪺1 🪺2 🪺3 🪺4
🪺5 🪺6 🪺7 🪺8
🪺9 🪺10 🪺11🪺12
منم هستممممممم
