229
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
229
اين ج/نگ وسيله خوبى براى
شناختن آدماست
بى وطن و وطن پرست
خائن و وفادار
عاقل وبى عقل
وحشى وانسان
اسلام واقعى واسلام فيك
پایان اين ج/نگ مشخصه چیه
ولى اونايى كه ازح/مله به ايران شادى وحمايت كردن هيچوقت فراموش نميشن وجزو منفور
ترين افراد تاريخ ايران خواهد بود.
229
قطعا زندگی به کام نیست
که تصمیم بر قدم های بزرگ میگیریم
قطعا دل آزده اییم که به سمت خیال فرار میکنیم و با بلند پروازی به خودمون امید ادامه دادن میدیم
قطعا دنیا به اندازه کافی سخت هست
و ذاتش رنج کشیدنه
پس چه بهتر که خودمون رو تو فشار هدفمندی قرار بدیم
اگر سختی رو تحمل میکنیم
برای رسیدن به اوج باشه
صرفا به جهت تسلای عقده های درون
غم های درون
درد های درون
تنهایی ها...
نامهربونی ها
بی کسی ها
از آدما بسیار گریزان و ناامیدم
چرا که هرکسی با آسیبی دست و پنجه نرم میکنه که ممکنه همین باعث بشه به دیگران هم ضربه وارد کنه
برا همین هروقت کسی ناامیدم میکنه
دنبال دلیل و مقصر نیستم
میرم پیش خدا و بهش میگم:
اونو بیخیال تو میخوای چی یادم بدی؟
برناممون چیه؟
عبرت پشت این جریان چیه؟
از حکمتت بهم بگو
درس این داستان چیه؟
چون ادما و لحظه های زندگیمون
تمام رنج ها و سختی ها
یک آموزه ای به دنبال داره
خدا میخواد باهامون حرف بزنه
ولا ادم ها واسطه ان
هرجا خوردی
برو سراغ خدا ببین چیکارت داره
229
دلم سیب زمینی سرخ کرده،پیتزا پپرونی،یه جفت لوبوتان یه مرسدس بزن G کلاس،
۱۰۰میلیارد پول و چندتا دونه توت فرنگی میخواد.
229
فلسفه زیست من
برای عام قابل درک نیست
پس برام اهمیتی نداره
زاویه دید دیگران نسبت بهم چیه
ارزش های من با خیلیا متفاوته
۷۰درصد چیزی که شماها براش میمیرید و مهمه برای من سرسوزنی اهمیت نداره
وخیلی چیزای کوچیکی که برای شما بی معناست تو قلب من ممکنه از ارزشمندی بالایی برخوردار باشه
پس به تو ربطی نداره
من با انتخاب هام
به خودم آسیب میزنم یانه
مسیر منه
درست و غلط
دوست دارم خودم انتخاب کنم
خودم چهارچوب گذاری کنم
خودم ارزش گذاری کنم
و قدم بردارم
من یک بار زندگی میکنم
پس با قوانین و برنامه های خودم
نه اونجوری که جامعه میپسنده
229
مولانا: شمس اگر فقط یک چیز از خدا بخواهیم چه بخواهیم؟
شمس: دلی که با گردش روزگار نگردد.
مولانا: یعنی چه؟
شمس: با آمدن مغرور نشود؛ با رفتن فرو نریزد.
مولانا: اگر روزگار بر او سخت گرفت؟
شمس: در تنگنا خودش را به هر بهایی نفروشد.
مولانا: و اگر همه چیز بر وفق مراد شد؟
شمس: خودش را صاحب آنچه به او بخشیدهاند نداند.
مولانا: و اگر کسی را دوست داشت؟
شمس: دوست بدارد؛ اما خویش را به پای دوست داشتن نبازد
229
حسین جانم هوای ملک ازل داشتم گدای توگشتم خیال عمر ابد داشتم فدای تو گشتم علیل کوی تو از هر طبیب و درد معاف است خیال عافیتم بود مبتلای توگشتم...
