نیلیشرابی|مبینا وفا
الذهاب إلى القناة على Telegram
ᝰ.ᐟ کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران مینویسم و مستند میکنم و آکاردئون میزنم
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 274
المشتركون
+424 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+72230 أيام
أرشيف المشاركات
1 277
جنگ که میشد
هنرم را هم میکشتند؛
خشم من دیگر نه روی بوم جا میگرفت
نه میان واژههای یک شعر
نه در تحرک چند تصویر متوالی
تاریخ از ما میخواهد که جنگ را
و کشتار و ظلم را
ثبت کنیم
اما به کدام هنر ثبت کنم
خشمی را که
کف کفشهایم بود
در خیابانها
و ترسی را که
در چشمهایم بود
وقتی میدویدم؟
چگونه میتوان شاعرانه چید
گاز اشکآور
توحش
گلوله
مرگ
و خون را؟
آگهیهای ترحیم را جمع میکنم
و به هم میچسبانم؛
کتابی خواهم ساخت
که شخصیت اصلی داستان،
صفحه به صفحه عوض میشود
و در هر صفحه
روایت پنهان قصهایست
که از قلم من
چهلهزار بار
چهلهزار بار
بیشتر میارزد.
مبینا وفا
دی/بهمن ۱۴۰۴
1 277
Pour ma part, je ne revendique qu’un seul honneur : celui d’être iranienne.
و اما مرا تنها یک افتخار باشد، آن هم ایرانی بودن است.
1 277
دفعهی بعدی که از کسی شنیدی "عشق پر از رنجه"، ایران رو تماشا کن؛ که رنجش به وسعت چهلهزار مراسم تدفین بود و عشقش بهاندازهی رقص زن و مرد ایرانی، با تمام داغشون، در سوگ کسایی که جونشونو برای ایران دادن.
هم بهاندازهی کافی رنگ سرخ خون داره، هم توش بینهایت عشق جاریه.
این اولین و باارزشترین ولنتاین منه؛ با تمام وجود عاشق ایران و ایرانیام.
1 277
دلم میخواد این چیزا رو تو کانالم ثبت کنم. واقعاً زیباست. اونقدر که تمام احساساتم درگیر میشه و آخرش گریه میکنم.
1 277
Repost from Mikhake Noghraey 📻🩶
بعد از تبریک 22 بهمن از سمت دبیرکل سازمان ملل و نایب رئیس کردن جمهوری اسلامی به عنوان کميسيون توسعه اجتماعی باید فهمیده باشید که ایرانیا کیس مناسبی برای سازمان ملل نیستن
نه مثل سوریه پناهنده میشینو توی خیابون میخوابن نه مثل پالسطین با سس کچاپ خودشونو به مردن میزنن نه مثل سومالی دنبال کامیون غذا میفتن
شرفشونو میگیرن دستشون توی خیابون گلوله میخورن که خب این قبول نیست
1 277
تا یه زمانی تو زندگیم فکر میکردم از تلویزیون، اینترنت و موبایل بدم میاد. فکر میکردم دلم میخواست تو دورهای زندگی کنم که این چیزا نبود و پیشرفت نمیکرد و زندگی آسودهتری داشتم؛ این روزا بیشتر از همیشه از اون ورژنم که اون تفکرو داشت، فاصله گرفتم.
1 277
Repost from آنتاگونیست
بعد از کشته شدن دهها هزار ایرانی، حالا اسم عباس عراقچی بهعنوان سخنران شورای حقوق بشر سازمان ملل مطرح شده. واقعاً عجیبه؛ نمایندهی حکومتی که بارها به نقض حقوق بشر متهم شده، قراره دربارهی حقوق بشر صحبت کنه. در واکنش به این موضوع، یکی از کارکنان خودِ سازمان ملل یه پتیشن راه انداخته تا جلوی این سخنرانی گرفته بشه. اگه براتون ممکنه، از لینک زیر وارد بشید و این پتیشن رو امضا کنید. باور کنید فعالیت و همراهی مجازی، وقتی تعدادش بالا میره، میتونه خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنیم اثرگذار باشه.
https://actionnetwork.org/petitions/disinvite-iran-regime-fm-araghchi-from-un-human-rights-council?source=direct_link&
1 277
Repost from سوتهدلان
سقف ترکخوردهی خونهت و لاستیک پوسیدهی ماشینت و سیبزمینیپیازی که هنوز از پسش برمیای اونقدر ارزش ندارن که دلت بخواد توافق نیمبندی شکل بگیره که مبادا آشوبی بشه و بردگیت به خطر بیفته. یه جملهای منتسب به آلبر کامو هست که میگه بین آزادی و نان، انتخابم آزادیه تا وقتی گرسنه شدم بتونم گرسنگی رو فریاد بزنم.
1 277
"اونا آدما رو میکشتن و بعدش جشن میگرفتن، بالا سر جنازههای بیگناه آتیشبازی راه مینداختن که بگن ما قدرت داریم؛ باورت میشه مامان؟ اگه دلقک خطابشون میکردم، به شغل دلقکا بیاحترامی کرده بودم که شرف داره. حتی نمیتونم بگم آشغال بودن، حداقل آشغال به درد بازیافت میخوره. کلاً نمیشد به چیزی تشبیهشون کرد؛ اونا فقط بزدل، حقیر، تو خالی، کثیف، نجس، احمق، عقبمونده، بدترکیب و بدبخت بودن. بیشکوه بودن، بیشرف و بیهمهچیز."
یه روزی که برای بچهم تاریخو با همین وضوح تعریف میکنم.
1 277
آرزو میکنم یه روز زجرکش شدنتونو جشن بگیریم و حین رقص روی جنازههاتون یه آتیشبازی باشکوه برگزار کنیم.
1 277
به روبان صورتی دور مقنعهم نگاه میکنم و بعد به بلندگوهای بالای سکو؛ "ای ایران ای مرز پرگهر..." سرود شروع میشه: ایییی، دشمنستوسنگ پارهای من آهنم، جان من فدای خاک پاک میهنم. فقط حفظم، معنی بعضی کلمههاشو نمیفهمم؛ ولی خیلی بلند میخونم. وسطاش گریهم میگیره. نمیدونم چرا. ناظم صدامون میکنه: کلاس یکِ دو، مرتب برید کلاستون.
...
مامان بهم میخنده:
+دشمن، اَر، تو، سنگِ خارهای، من آهنم.
-اَر تو؟
+داریم به دشمنای ایران میگیم اگه تو سنگی، من آهنم؛ یعنی من از تو قویترم.
...
پشت کولهم یه زیپ مخفی دارم، امروز یواشکی گوشی آوردم مدرسه. آفتاب مستقیم میخوره تو سرم، چتریهامو میزنم تو مقنعه. "ای ایران ای مرز پرگهر..." وسطاش گریهم میگیره. نمیدونم چرا. ناظم صدامون میکنه: یازدهِ دو؛ برید کلاس.
...
روبان صورتی دور مقنعهم مشکی شده و رفته کنار عکس همنسلام. حالا دیگه تمام گریههایی رو جبران میکنم که سر صف قورتشون دادم. من کل دوازده سال تحصیلم خجالت میکشیدم از این، وگرنه همیشه میدونستم چرا وسط آواز خوندن از ایران گریهم میگیره؛ بعد از تموم شدن مدرسه، هر بار آدما رشتهی دانشگاهیمو فهمیدن، اولین سوالشون این بوده که: پس هدف مهاجرته دیگه؟ و من هر بار مِنمِن کردم: بیشتر دوس دارم پولدار شم، برم بگردم و برگردم همینجا.
همیشه میدونستم چرا وسطش گریهم میگیره. من هیچوقت به کسی نگفته بودم چقدر خاک این وطن رو دوست دارم و نسبت بهش احساساتیام. حالا دیگه همه تو صف وایسادن، این بار برای تحویل گرفتن جنازهها. دیگه خانوادهها برای هم مشکی میپوشن و رو خاک سرخ همین میهن میرقصن؛ نمیدونم بعد از این چی میشه، ولی حداقل دیگه آدما راحت از عشقشون به ایران میگن؛ و من؟ من یاد روبان صورتی دور مقنعهم میفتم.
بهمن ۱۴۰۴
1 277
Repost from Byredo
از هرکسی که تریبونی داره، مهم نیست 10 نفر 100 نفر یا +1000 نفر میخوام این پست مهم رو شِیر کنه داخل چنلش و تا حد امکان صداشون باشید، صداشون رو به دنیا برسونید نادیده نگیرید و هرچقدر در توانتون هست کمک کنید
فقط ما میتونم صدای هم باشیم
لیست های بازداشتی ها، افراد در خطر اعدام و مفقودی ها برای ریتوییت :
لیست اول.
لیست دوم.
لیست سوم.
لیست چهارم.
لیست پنجم.
لیست ششم.
لیست هفتم.
لیست هشتم.
لیست نهم.
لیست دهم.
لیست یازدهم.نامشان را صدا بزن، صدای بی صدایان باش. نامشان را بخاطر بسپار.
1 277
Mes camarades et moi, nous ne sommes pas vraiment proches. Le jour où nous sommes venues à l’université pour le premier examen de ce semestre, nous nous sommes prises dans les bras, sans dire un mot. J’étais triste. Aujourd’hui encore, je le suis. Je pense à ce que ressentiront les camarades de Raha lorsqu’ils se reverront.
J’écris ces mots en souvenir de Raha Bahloulipour, parce que chaque page blanche mérite d’être remplie de l’élan de la passion, de jeunesse, d’amour et de vie.
"Sur toutes les pages lues
Sur toutes les pages blanches
Pierre, sang, papier ou cendre
J'écris ton nom
Et par le pouvoir d'un mot
Je recommence ma vie
Je suis né pour te connaître
Pour te nommer
Raha = La liberté"
Paul Eluard
