ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

الذهاب إلى القناة على Telegram

ᝰ.ᐟ کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 277
المشتركون
+424 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+72230 أيام
أرشيف المشاركات
منو یاد چهارده-پونزده‌سالگیم میندازه.

Troye Sivan - Strawberries Cigarettes.mp37.82 MB

یذره دیر فهمیدم که احتمالاً دلم برای همکلاسی‌هام تنگ میشه. همین که یه مدت کوتاه باهم بودیم و فرصت نکردیم اونقد به هم نزدیک شیم که همو اذیت کنیم، باعث میشه برام ازشون فقط خاطره‌ی خوب بمونه. البته اگه زودترم می‌فهمیدم کاری از دستم برنمیومد؛ ولی خب.

امروز آخرین روز کلاسای ارشدمه💔

خلاصه، فردا آخرین روز کلاسای ارشدمه و امشب احساساتی دارم که تجربه کردنشون برام سخته و سنگین. هر باری که تو این مدت گفتم "دیگه ازش بدم میاد"، اشتباه کردم. غلط کردم. هنوز هیچی نشده دلم تنگ شده. تو هم‌کلاسی‌های ارشدم دوست صمیمی پیدا نکردم، اما همین مدت کوتاهی که باهم بودیم هم خیلی خوب بود. خب آره بهرحال هر مرحله‌ای می‌گذره، ولی برای همین خاطراتی که تو این مدت کوتاه ساختیم، دلم خیلی تنگ میشه. اصلاً انگار نفهمیدیم چطور گذشت.

فردا آخرین روز کلاسای ارشدمه. ارشد برام خیلی سخت و عجیب گذشت؛ دلم می‌خواست زودتر ازش خلاص شم، تا دو سه هفته پیش، که تو کلاسای آنلاین، رفتم سر کلاس بچه‌های ادبیات: نقد ادبی با دکتر رضوان‌طلب. اصلاً نفهمیدم چیشد که اون روز اونقدر گریه کردم، کلاً یادم رفته بود نسبت به فضای آکادمیک می‌تونم انقد احساس داشته باشم. حس می‌کردم "آشنا"م. اگه بخوام تعریف کنم خیلی طولانیه ولی از اون روز به بعد، از اون یه کلاس که صرفاً می‌خواستم توش پیش شقایق باشم، بخاطر رضوان‌طلب، کم‌کم همه‌چی برام رنگ عوض کرد. این روزا همش فکر می‌کنم یه اتفاق و تصمیم ساده چقد می‌تونه چیزای بزرگ و سختی رو عوض کنه. من دیگه تقریباً از ادامه تحصیل بریده بودم؛ همون یه کلاس و مکالمات بعدش، فکر کنم، فکککر کنم باعث شد کلاً مسیر زندگیم عوض شه؛ چه احساسی، چه منطقی. ولی بهرحال on va voir.

تو سال اخیر، شبای کارناوال جز بهترین شبای عمرم بود. انگار تو خواب زندگی‌شون کردم.

Repost from اَفسونــ
𖤐⭒๋࣭ ⭑

Repost from اَفسونــ
𖤐⭒๋࣭ ⭑

تمام این سال‌ها صرفاً گوششون می‌دادم و می‌دونستم "قشنگن"؛ امروز بالاخره تو زندگیم به اون لیگی رسیدم که باهاشون گریه کنم.

+1
Jacques-Brel-Ne-me-quitte-pas-128.mp33.93 MB

"نقطه‌ی گم‌شده" به "نیلی‌شرابی" تغییر کرد. همو گم نکنیم

از "عاشق ایرانم" تبدیل شدم به "ایران از اولشم نباید وجود می‌داشت"

از آخرین باری که -قبل از قطعی- تو این کانال و پیج اینستاگرامم چیزی گذاشتم، اونقدر هم خودم، هم زندگیم، هم دیدم نسبت به مسائل عوض شده که اصلاً والا چی بگم.

photo content

photo content
+1

آزادی! واقعاً می‌خوامت، زودتر بیا.

شقایق به تلگرام وصلم کرد. دیگه نوشتنم نمیاد و فقط اینو یادگاری ثبت می‌کنم از امروز صبح که بارون اومد و تو بالکن نشستم و به این فکر کردم که چقدر دلم برای زندگی تنگ شده بود. انگار واقعاً یادم رفته بود باد و بارون و پرنده و برگ و هوا وجود دارن. حواسمو جمع کردم که اگه صدای انفجار اومد شوکه نشم، بعد چشممو بستم و به صدای پرنده‌ها گوش دادم.

بزرگ‌ترین جیگر-خنکی سال‌های جوونی‌مون مبارک.