Aphrodite
الذهاب إلى القناة على Telegram
515
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
515
اما پاییزِ عزیز و غمآلودِ من،
حال دیدی که چگونه برگها هم خسته شدند از ماندن؟
یکییکی رفتند، بیهیچ وعدهای برای بازگشت...
مثل آدمهایی که زمانی کنار دلِ ما بودند و حالا تنها نامی از آنها مانده در حافظهی باد.
تو آمدی با بوی خاکِ نمخورده و سکوتِ خیابانهای خیس،
تا یادم بیاوری که هیچ چیز در این دنیا ماندنی نیست.
نه برگ، نه باران، نه حتی دلهایی که روزی برای هم میتپیدند.
پاییزِ من... چه تلخ میگذری، وقتی هیچ صدایی جز افتادنِ برگها به جوابِ دلتنگیام برنمیخیزد 🍂
