ar
Feedback
عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

قناة بسيطة

ژن، ژیان، ئازادی

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
311
المشتركون
-124 ساعات
+477 أيام
+4830 أيام
أرشيف المشاركات
یه روزی حالم بهتر شه بیایم پلی‌لیست سامی ۲۷ از شمرون رو ادامه بدیم:(

این من هستم که خودم را اذیت می‌کنم.   احساس می‌کنم قرار است که بگندم. احساس می‌کنم که قرار است حالا تجزیه شوم به موجی از عنکبوت‌ها و حشرات ریز و درشتی که جذب زمین می‌شوند. احساس می‌کنم هیچ جوره نمی‌توانم چیزی را که در درونم اتفاق می‌افتد بنویسم. از اینکه از هر چیزی که با آدم‌ها به اشتراک بگذارم قضاوت شوم و طور دیگری از چیزی که واقعا هست دیده شوم نفرت دارم. و اما خودم! من حتی از زیر سایه نگاه خود هم در امان نیستم. هر حرکت من، هر رفتار مضحک من باعث می‌شود خودم را روی تخته سنگی قرار بدهم و با چاقوی کند به جان بدنم بیوفتم از دنده ها شروع میکنم و آن‌ها را می‌شکنم و از صدای شکستنشان ارضا می‌شوم. برای مدت کوتاهی آرام می‌شوم. اینکه هر چیزی بگویی به هزاران شکل دیگر در ذهن این و آن تداعی شود برایم منزجرکننده‌ست. همین باعث ناامیدیم می‌شود. مانع است که پیش ببرم. اما باید پا بگذارم روی این شیشه‌های ریز و درشت و بگذارم این خون کثیف جاری شود. برایم مهم نیست که در ذهن تو و آن و آن یکی چگونه دیده می‌شوم. باید روزی سه وعده سر یک تایم مشخص این جمله را به خورد مغزم بدهم تا بلکه واقعا باورم شود. تا بلکه دوباره بتوانم نجات پیدا کنم. تا بلکه دوباره بنویسم. نقاشی، آهنگ، خواب، غذا، کوتاه کردن مو، بالا آوردن، بوی گند دادن، فیلم، پیاز پاک کردن، بی خوابی، فحش دادن، کتاب خواندن، با هیچکدام نتوانستم ریسمانی ببافم برای خلاص شدنم. نتوانستم و به دیوار حمام زل زدم و به قطره خون خشک شده خیره شدم و آن را نشانه‌ی دوباره شروع کردن نوشتن‌ام کردم. وقتی که می‌نویسم در عین واحد انگشتانم را به سرعت تکان می‌دهم. اجازه فکر کردن و دنبال کلمات گشتن را به خودم نمی‌دهم. مثل یک بوکس بی‌رقیب. فقط یک بار فرصت داری. حذف و ویرایش از ریختش می اندازد. انجامش بده. زود. سریع. نه نه فکر نکن . مهم نیست فقط تکانشان بده. برایم مهم نیست چه مینویسی فقط می‌خواهم وقتی انگشتانت تاول میزد و ذق ذق میکند را ببینم و از نفس بیوفتی و بعدش یک نفس عمیق بکشی و بگی که آه امروز هم به خیر گذشت. حالا تو میمانی و ان فکر وا رفته پس ذهنت درباره‌ی نوشته‌ی من. نگهش دار برای خودت. من هنوز نفس می‌کشم. 

Ex:Re - Misery Is a Butterfly.mp311.86 MB

"نمی‌دانم چه بنویسم شاید اگر تو اینجا بودی اشک‌هایی را که حالا توی چشم‌هایم با زحمت نگه می‌دارم روی دست‌هایت می‌ریختم."

Too Sad - ExRe (320).mp312.68 MB

دو نفر فقط نیاز دارم

برای پرسشنامه‌ی دانش خانواده می‌خوام. این پنج نمره رو بگیریم بریم.

چرا اینجوری نوشتم❤️انگار کانال صیغه‌یابیه

درود و مهر خانم از کادر درمان تا ۴۵ سال متاهل شاغل داریم اینجا؟

گفتنی‌ها و شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها رو انجام دادم. دیگه از این به بعد همونطور که همش در خاطرات غرقم فقط فوروارد می‌کنم. غمم زیاده. لعنت به من.

تو که گفتی دلت عاشق‌ترینه دلت عاشق‌ترین قلب زمینه همیشه مهربونه با دل من برای قلب تنهام همنشینه

آن روز دو کودک طفلکی بودیم، جلوی تلویزیون نشسته بودیم و با برادرم سِگا بازی می‌کردیم. مادر در آشپزخانه مشغول آشپزی بود. پدر هنوز از سرکار برنگشته بود؛ گوش من در انتظار شنیدن چرخش کلیدِ قفل‌ در خانه بود. یکی از فرداهای آن روز مادر دستگاه سگا را شکست و ما طفلکی‌تر شدیم.

مَویز طفلکی در تاریکی اتاق نور چراغ‌های خیابانی از پشت پنجره مثل کره به روی گل‌های قالی آب می‌شد. ساعت از نیمه شب گذشته بود. "مویز" زانوهایش را بغل کرده بود و در کنج اتاق نشسته بود و لابد با خود فکر میکرد: "چرا یک اختاپوس در اقیانوسی پر از موجودات عجیب‌ غریب و ناشناخته نیستم. نسبت به دیگر بی‌مهرگان باهوش‌تر بودم و در استتار قوی عمل می‌کردم، چیزی که حالا آرزو می‌کردم." صدای عبور ماشینی به افکار احمقانه او پایان داد. هر روز و هر شب را با این افکار که از "کاش و اگرها" تلنبار شده بود سپری می‌کرد. صبح‌ها در آیینه اتاق جز دو جفت چشم که گویی در قبر دفنش کرده باشی، چیزی نمی‌دید. با همان حال از خانه بیرون میزد و به محل کار جدیدش میرفت. آمار اینکه در ماه چند شغل را عوض می‌کرد از دستش در رفته بود. برای آدم بی‌عرضه و بی‌حوصله‌ای مثل او درجا زدن برای شغل، بعید به نظر می‌رسید. اما شاید آنقدرها هم که نشان می‌داد بی مصرف نبود. لااقل برای زندگی نکبتی خودش. نقطه‌های روی دیوار را از بر بود. سه شکاف در سمت راست دیوار به صورت رعد و برق نقش انداخته بودند. دهانه‌ی دیوارِ گوشه‌ی سقف از هم باز شده بود و همیشه تکه گچی در آن اطراف ریخته بود. هوای اتاق پژمرده بود و هیچ گیاهی توان روییدن نداشت. با خودش می‌گفت: "من هم یک روز می‌گندم و بوی تعفنم شهر را بیدار خواهد کرد. نسیم! نسیم به من کمک خواهد کرد. خیسی صورتم بعد از شستشو وقتی پنجره را باز می‌کنم و او به صورتم شلاق می‌زند، به من جان تازه میبخشد. من دوباره خودم را در رحم مادرم می‌بینم که دست و پا می‌کوبم و لعنت می‌فرستم به دوزخی که درش گیر افتاده‌ام. نسیم یک اختاپوس است. نیمه شب به سراغم می‌آید و من را با سوالات تازه هر دفعه بیشتر از قبل متحیر می‌کند. صدای اقیانوس را برایم به ارمغان بیاور نسیم! سیال آبی رنگ سه حفره ایی من چطور است؟ آیا آنجا هم من منزوی هستم؟ آیا باز هم به سختی با هم نوعان خودم ارتباط می‌گیرم؟ آیا حتی در خواب هم ترس بیخ گلویم را گرفته؟ در مورد اختاپوس‌ها می‌خوانم و با خودم نکاتی را مرور می‌کنم که در هیچ کجای زندگیم به کارم نمی‌آید. هویت من بیخود است. بوسه بزن بر تن من رنگِ سیاهی شب را! به گهواره‌ی هلال ماه آویزانم کن و تابم بده ای نسیم! که من از نیرنگی آدم ها دلم پر بغض است." "مویز" زمزمه‌وار ادامه داد. اما نسیم مثل همیشه او را ترک کرده بود. بی‌صدا و بی‌آنکه متوجه شده باشد. پرده نخی چرکین با حرکات عشوین خود، نور را از روی صورتش می‌دزدید و پس می‌داد. به یاد فردا بیوفت "مویز" بیچاره! باز هم باید با آلارم ساعت بیدار شوی و سر و رویت را بشوری و تکه نانی به حلقومت فرو کنی و کفش هایت را ایستاده به پا کنی و با عجله ده پله را پایین بدوی‌ و با صدای چرخش قفل در، پا به خیابان بگذاری. پرتو خورشید می‌پاشد به رویت و روز جدیدی را به تو گوشزد می‌کند. روز جدیدی که برای توی طفلکی فرقی با مابقی عمرت نخواهد داشت. 

🚨Update on Political Prisoners who are Sentenced to Death as of July 21, 2026 ⚫️ Gol-Mohammad Mohammadi and Erfan Esfandiari
🚨Update on Political Prisoners who are Sentenced to Death as of July 21, 2026 ⚫️ Gol-Mohammad Mohammadi and Erfan Esfandiari, two people in a case called “AliKhani rotary in Isfahan” are executed! ⚠️the execution sentence pf Ali Kamali (fattah), Behrouz ZamaniNejad and Kourosh ZamaniNejad are sent to retrial. 🧑‍🧒‍🧒 Let's not forget Nasim Islamzai (mother of two young children)! Arsalan Sheikhi, husband of Nasim Eslamzai, was executed! 🚨 Currently, at least 117 precious lives are at risk of execution. Let's emphasize on the release of political prisoners as well as no to execution! The sentences of the asterisk individuals are under review. #Notoexecution Jeanne:

Fiona Apple - Oh Well (128).mp33.57 MB

الماءُ في ناظري والنارُ في كبدي إنْ شِئتِ فاغترفي أو شِئتِ فاقتَبِسي