عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
قناة بسيطة
ژن، ژیان، ئازادی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
308
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
+4030 أيام
أرشيف المشاركات
تمام طول مسیر دستم بود.
جدی حس قدرت زیادی میکنم.
مایع جوشانی از عشق و دلاوری توی خونم جریان پیدا میکنه.
از سیگار متنفرم❤️یه روزی سیگار کشیدن در عموم رو ممنوع میکنم! خبر بد برای جامعهی سیگاریها.
L'amour c'est comme une cigarette
Ça brûle et ça monte à la tête
امیدوارم با هر قطره اشک من یه خنجر بره توی قلب باعث و بانیاش❤️
برای من تنها تویی سمبلی از گذشتهها
اما حالا ته دلم یه عشق تازهای میخوام
«گاهی وقتها حس میکنم که دوست دارم همه چیزم رو بدم تا اونها دوباره برگردن.»
هر روز بهشون فکر میکنم، یک روز بیشتر، یک روز کمتر.
و هر بار طور دیگهای سوگواری میکنم. دونههای سوگ دیگه از دستم سُر نمیخورن. به خوبی مهارشون میکنم و با همدیگه برای لحظاتی وقت میگذرونیم، بدون اینکه هم رو پس بزنیم و حس کنیم که دنیا داره روی سرمون خراب میشه.
امروز که رفتم کتابفروشی سراغ پیرمرد کوچولوی فروشنده که روی صندلی پشت به قفسههای کتابِ تا به سقف چیده شده نشسته بود، رفتم. اولش ازش پرسیدم: آیا نمایشنامهای از سارا کین دارید؟ یه نگاه از بالای عینک بهم کرد و گفت: انگار حالت خوب نیست! خندیدم. رفت روی چهارپایهی بلند چرخی، قفسهی مربوطه رو چک کرد و گفت: تموم شده. رسیدیم به ویرجینیا وولف! گفت: نه انگار واقعا حالت خوش نیست! میخوای بری تو رودخونه؟ بازم خندم گرفت و گفتم: آره تازه میخوام قبلش جیبامو پر از سنگ کنم! پرسید: فیلم ساعتها رو دیدی؟ اولش یکم مکث کردم بعد لامپ بالای سرم روشن شد. اینجوری شدم که: وااااااای آررره عاشقشم!!!
بنده خدا یکم ترسید. خیلی هیجانزده شدم. :دی
این همون فیلمی هست که من توی یکی از انشاهای ایتالیایی ترم یک ازش نوشتم، اینجا درموردش نوشتم، به دوست و همکلاسی پیشنهادش کردم و واقعا دوستش دارم.
