عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
قناة بسيطة
ژن، ژیان، ئازادی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
311
المشتركون
-124 ساعات
+457 أيام
+4630 أيام
أرشيف المشاركات
داشتم بین کتابها میگشتم انسان کتابفروش برگشت رندوم اینو بهم معرفی کرد؟؟؟ جدی جدی شوالیه بودن تو خونمهها
«هیوا مامان جان امروز بعد کلاس نقاشیت میام دنبالت بریم پارک.🍦»
و یه جورایی در ذهنم حوا و نافرمانیش، که تا همیشه مدیونشم، تداعی میشد.
