عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
الذهاب إلى القناة على Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
247
المشتركون
+124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
کوچهای پر از درختهای سرو که سر به آسمان کشیدهاند.
صدای باد بین شاخ و برگها، و آواز پرندهها.
وسط کوچه دو نفر روی جدول نشستهاند.
- هنوز هم اون کفشها هست! اینبار تار عنکبوت هم بسته. نگاه کن!
با انگشت اشاره بالای سرشان را نشان میدهد. به کابل برقی که یک جفت کفش با بندهایشان گره خوردهاند اشاره میکند.
سکوت.
- نمیدونم چی بگم. همه چیز همونجور که بوده مونده و هیچ تغییری نکرده. درست مثل همین کفشها.
سرش را به پایین میاندازد.
او به آسمان نگاه میکند.
-آره حق با توئه. همونطور که شیش ماه پیش گره خورده بودن. تموم این مدت معلق و آویزون به عابرهای کوچه و رفتوآمد ماشینها نگاه میکردن. راکد موندن و یه عنکبوت هم کنارشون تار بسته. همون مُهر ثابتِ گندیدهگی.
سکوت طولانی.
ادامه میدهد.
- به نظرت باید تا فصل سرما صبر کرد تا که بارون و باد و تگرگ به کمکشون بیاد؟ اصلا به نظر تو یه روزی از اون بالاها و نزدیک شاخ و برگ درختا خسته میشن و گرههای هم رو باز کنن و پرت شن روی زمین؟ شبها به رویای اینکه دوباره پوشیده بشن فکر میکنن؟
برگ خشکی که کنار جدول افتاده است رو با پا به آرامی له میکند و صدایش باعث لبخندش میشود.
رو به او میکند اما چشمهایش هر جایی را نگاه میکند جز او.
- شاید... اما کمی محاله که کسی حاضر بشه اونارو بپوشه. مردمک چشمهایش را از ته کوچه میگیرد و اینبار جهت سر و چشمهایش روی صورت اوست.
به آرامی میپرسد: اصلا خودت حاضر میشی؟
حتی اگه یه عابر هم پیدا بشه و بپوشه قطعا وسطای راه باید دورشون بندازه. اما اگه اونا همون بالا بمونن جاشون امنتره.
- اما آخه تا وقتی که روی زمین نیومدن و روی این آسفالت سخت کوبیده نشدهن از کجا میدونی براشون امنتره؟ یه روزی میاد که بلاخره تیزی آفتاب کهنه و فرسودهشون میکنه. تازه فکر کردی اونایی که اون بالاها سروکار دارن میذارن همیشه اینجوری سالم بمونن؟ زشت و کریه میشن و عاقبت شلپ! میوفتن همین وسط. اونوقت نه منی هست نه تو، بزرگترین لطف زمینیها هم اینه که زیر لاستیک ماشینها له نشن یا بچهها باهاشون فوتبال بازی نکنن. کمی فکر میکند.
بهترین زمان همون دم صبحه. آره دم صبح! تهش رفتگر میاد پرتشون میکنه توی سطل زباله دیگه.
اینبار هیچکدام چیزی برای گفتن ندارند. چشمهایشان ماشینی که از جلوی پایشان رد شد را دنبال میکند.
بلند میشوند و هر یک پشت آن یکی را با دست میتکاند. با فاصله از یکدیگر به ته کوچه میروند. با هر قدمی که روی برگهای خشک میگذارند پژواکی از کلمات ازشان بلند میشود. از کوچه خارج میشوند و کلمات کنار هم چیده میشوند.
«نابودی! نابودی از سر لجاجت
نابودی! سرخوشی معلق بودن و متعلق نبودن به جایی و کسی
نابودی! نابودی از سر لذت برای هیچکاری نکردن.»
نوری که میتابد تار عنکبوت را برق انداخته و کفشها به ساز باد در حال رقص آرامی هستن. گویا که تمام آسمان به نامشان است.
خوشحالم از بابت اونروزی که یوتیوب این چنل رو بهم recommend کرد. شاید شما هم به اندازهی من لذت ببرین از تک تک اپیزودها.
https://youtube.com/@womanby100women?si=HVAc7T8gpYtlRI7f
بزنيد به تخته، مخشو زدن چه سخته
قربونش برم من خوشگله ولى شلخته
بزنيد به تخته، موهاشو ببين چه لخته
قربونش برم الهى خوشگله و شلخته
Ardalan-Tomeh-Bezanid-Be-Takhte-(Ft-Armin-Zarei-Tinco)-256.mp36.43 MB
خیلی غمگینم میکنه. قلبم رو پر از قاصدکهای غم میکنه. اما سبک و آروم میشم. به پرواز در میام و از ساقهی بزرگترین قاصدکی که از قلبم گریز کرده، میگیرم و خودم رو روی ابرها میبینم.
i'm counting down the days until it’s a cold, rainy monday, and i'm lying on my bed, staring at the rain-streaked window, listening to this song.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
