عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
الذهاب إلى القناة على Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
313
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+517 أيام
+5130 أيام
أرشيف المشاركات
همین پیش دبستانی بودم مامان همکلاسیم جلوی مامانم رو گرفت گفت دخترم از ترس دخترت شب ادراری گرفته🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
بعد این دوستم صدای اسب در میاورد و جدی انگار یه کره اسب ناز بود:( انقدر واقعی بود مدیرمون بهش جایزه داد🤍
وای یه سری عکسهای بچگیمو میبینم متوجه میشم بدجور فازشو داشتم
امروز کنار سینک وایساده بودم و لیوان آب یه دستم بود و اون دستم قرص ویتامینها. یهو پاهام شل شد. روی زانوهام بودم و گریه میکردم. نمیفهمیدم یهو چی شد ولی بلند گریه میکردم. از دلتنگی گریه میکردم روی زانوهام و هنوز نمیتونم باور کنم که جمهوری اسلامی هر چیزی که بهم حس زندگی داد و بهم عشق داد رو گرفت. ریشههای من هم سوخته نمیدونم زنده به چیم. چشمانتظاری؟
