Charlie Brown 🤎
الذهاب إلى القناة على Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
إظهار المزيد229
المشتركون
+124 ساعات
+67 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
الهیی بگردم
خدا پشت و پناه همه باشههه 🩵
آره داداش من از مهر موهاش همین جور بلنده 😂
https://t.me/the_peanuts1/11443
داداش منم جمعه کنکور داره موهاشو میخواد بلند کنه 😂😭
مد جدید پسرای ۸۶ هست انگار🥹
سلام بهتت
الهی بگردممم
ان شاءالله که رضایتی که از آزمون فرداش می گیره بهترین کادو تولدش باشه 🥲🩵
سلام شب خوش
منم داداشم کنکوری
اتفاقا اونم موها رو گذاشته بلند شه ببنده😂😁
و دقیقا فردا روز تولدش هم هست 🥲
کی این فسقلی بزرگ شد
کی ۱۸ سالش شد
کی مدرسه رو تموم کرد
چه قدر باورش سخته واسه من :))))
هر چی دارم اصرار می کنم توروخدا بذارید همراهش فردا برم بعد پشت در دانشگاه بشینم تا آزمونش تموم می شه
مامانم می گه نه بچه رو اذیت نکن 🚶🏻♀️
بیشتر از این که امیدوارم انتخاب واحد این ترمم رو با استاد های خوبی بتونم بردارم
با همکلاسی های خوب و با سوادی بُر بخورم .
جدی این واسم مهم تره .
هیچ کس رو تو زندگیم به اندازه داداشم خوش فکر و باهوش ندیدم
جوری همیشه هم انتخاب هایی می کنه که همه حسادت کنن و بخوان ازش الگو برداری کنن
فردا هم مطمئنم بهترین گزینه ها رو توی پاسخنامه ت انتخاب می کنی 🩵
Repost from میرا
این قضیه که آدما بلد بودن یه سری کارا رو بکنن فقط نخواستن واسه ما بکنن هم یه طور دیگهای دردناکه.
امروز که کافه بودم با دوستم
مامانم یک دفعه زنگ زد بهم
جواب دادم
می گه : با آدرین حرف بزن با آدرین حرف بزن
حالا هر چی می گم : مامان من الان کافه م
باز می گه : الو الو آجی حرف بزن با آدرین
توقعات خانواده خیلی داره از من زیاد می شه .
یک هایپر مارکت خیلی خوب داریم این جا
هر دفعه می ریم خرید می کنیم (من رو میفرستن خرید طبق معمول )
منم به عنوان حق الزحمه یک لاک واسه خودم می خرم .
هیچی دیگه امروز مامانم گفت : باز لاک خریدی ؟
- سکوت
گفت : از این به بعد خودم پایین می شم
خرید میکنم
۵۰ تومن یک چیزی می گیم بخر بیار
۲۰۰ تومن تو واسه خودت یک چیمیگی ؟
یعنی چی آخه من باید مزد انرژی و وقتی می ذارم رو بگیرم
واااا🦦
امروز مادربزرگم تعریف می کرد که صاحب کافه هنر به عمه م گفته : شما کافه نمیاین ؟
عمه م هم گفته : من نه ولی دختر برادرم میاد مرتب
صاحب کافه هنر هم گفته بود : کیه دختر برادرتون؟
عمه هم گفته :
همین که موهاش فره
بعد صاحب کافه هنر هم گفته : صورتش گرده ؟
عمه م هم گفته : آره دقیقا
🫠😂✨️💜
