Panda world 🐼
الذهاب إلى القناة على Telegram
به دنیای پاندا خوش اومدی✨ برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم. ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
226
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
خواهشمندم.
تقاضا دارم...
لطفا...
برای احترام به خودت و قلمت و مخاطبت نویسندهی جوان، متن ویرایش نشده رو برای عموم نذار، برای دوستت که نظر بده اوکی ولی توی جمع نه..
همچنین لطفا مراقب باش که متنت از عامیانه به کتابی دائم در چرخش نباشه....
پاسخ خودم: ( برای نویسندهها)
حرفهای: علائم نگارشی و کشش صحنات برای یک نویسنده تازه کار ترسناک به نظر میرسه، خیلی ها فکر میکنن صحناتی که نوشتن اگر طول بکشه کارشون غیرحرفهای و بد میشه، اما خب نه دقیقا! اولا به سبک نویسنده بستگی و دوما به نوع صحنه. صحنات احساسی ملایم از جمله صحناتی که عشق، آرامش، غم، و از این قبیل، کشش صحنه باید یه کشش تأثیر گذار با توصیفات ریز و درشت آرامش بخش با درد آور آروم باشه، از توصیفات نترسید و کارتونو بکنید و فقط صحنه رو با تمام احساستون بنویسید. توی ویرایش بعدی، همه چیز خودش جمع و جور میشه
تازهکار: چیکار کنم جز اسمات که مخاطب بیاد-
پاسخ خودم:
حرفهای: حرفهای نیستم ولی نصیحتم به تازه کار ها اینه: اگر آرت استایلت نیست، که خب رعایت کن این نکته کارت بهتر میشه. اکثرا تازه کار ها یا گردن رو زیادی لاغر میکشن یا زیادی بزرگ، یه چیز متوسط در بیاری از گردن اون انسانی که میکشی، خیلی کارت قشنگ تر دیده میشه
تازهکار: به عنوان یه آرتیست که تازه کار دیجیتال رو( حدود یک و نیم سال) شروع گرده، خیلی روی لاین آرت مشکل دارم و تجهیزاتی مثل قلم رو ندارم، نیاز به نصیحت دارم راجب لاین آرت زدن
که اتفاقا تو آرت استایلم بعضی طرح هام لاین ارت تمیز زشتشون میکنه
°چالش°
اگر آرتیست تازهکاریاحرفهای، فور کن زیرش یه نصیحت بنویس یا درخواست کن.
حرفهای: یه نصیحت واسه نقاش تازه کار که کارش حرفهای تر بشه تازهکار: درخواست نصیحت کن و راجب یه جا که احساس میکنی اشکال داری بپرس
•چالش•
اگر نویسندهای،
تازهکاریاحرفهای، فور کن زیرش یه نصیحت بنویس/درخواست کن.
حرفهای: یه نصیحت به نویسنده تازه کار بنویس که رعایت کنه کارش حرفهای تر و قشنگ تر و خوندنی تر میشه
تازهکار: درخواست یه نصیحت راجب بخشی که توش گیج هستی بکن، میذارم اینجا نصیحت با دوستای نویسندم با هم میگیم بهتهر گونه شباهت اسمی اخلاقی داستانی به ادم های واقعی گردن گرفته نمیشه چون تخیلیه کل داستان🎀
یه توضیح کوچیک راجب متن پایین:
سوییتی خودش مدیر برنامه بزرگترین رپر گالوشی، کینگ، تا آخرین لحظه عمرش رویای استقلال رو در سر داشت، هرچند با این کارش تأثیر بسزایی بر جهان زنان رپر گذاشت و بیانکا به جایگاه قابل توجهی در میان رپر ها رسید، هر چند همچنان صدایش میانِ مردان، گم میشد
به نظر میرسید که میخواهد رپر شود. دختری که دقیقا رو به روی سوییتی ایستاده بود و خودش را به پسران دور و برش میچرخاند. جلو رفت و از پسر پرسید:" v-zi( وایزی)، دختری که کنارته کیه؟" دختر خودش جلو آمد و با لبخندی درخشان و پر ذوق گفت:" من دوست دختر وایزیام، میخوام رپر شم که اومدم اینجا!" درست است سوییتی خودش اعلامیه جذب رپر ها را برای تاپ رپرز زیر دست کینگ بارگذاری کرده بود، میتوانست رد بشود بگذرد و اهمیتی به احوال آن دختر ندهد اما متوجه خامی و نادانی ناشی از جوانی و بی تجربگی او بود. نتوانست جلوی خودش را بگیرد، نباید دخالت میکرد، باید مراجعین را دسته بندی و هدایت میکرد اما به خودش آمد و دید با ناخن های بلند و مانیکور شده و تیزش، دست دختر را گرفته میفشارد و دنبال خود به دستشویی میبرد. زمانی که وارد دستشویی هتل میشوند با یک هل محکم او را داخل کرد و درب پشت سرش را بست. دختر با ترس و تعجب گفت:" خانم سوییتی...؟ مشکلی چیه چرا اینطوری با من رفتار میکنی؟" سوییتی اول باید خودش را جمع و جور میکرد و نفس هایش را آرام کند تا ناگهان داد نکشید و عقده های دلش را سر دختر خالی نکند، اما نتوانست. با تمام عقده های دلش داد کشید:" اسمت چیه!" " ب ب بیانکا" " چرا اونطوری خودتو معرفی کردی؟ مگه نمیخوای رپر بشی؟" " ا آ اره اره اره چرا که نه من میخوام رپر..." سوییتی نتوانست بر خودش مسلط باشد، یقه سوییشتر دختر را کشید:" یه رپر با اعتماد بنفسه یه دختر رپر باید مستقل باشه اگر خودتو دوست دختر اینو اون معرفی کنی هیچوقت مستقل نمیشی میفهمی؟ اینجوری روزی که رپر بشی تو رو دوست دختر فلانی معرفی میکنن اسمتو نمیگن حتی اگر ازش جدا بشی هیچوقت مستقل نمیشی اون معروف تره اون پسره اون بولد تره اینطوری تو همیشه تو اسم اون گم میشی بدون اینکه شانس اینو داشته باشی که بیانکا صدات کنن! دوست دختر وایزی." بیانکا عمیقا از شدت عصبانیت سوییتی در عجب بود و با حیرت دور شد، اما سوییتی ادامه داد:"نذار پسرا اینطوری مصرفت کنن، اونا رو هم نباید مصرف کنی. چون دقیقا مثل نوشیدن سم میمونه، نذار مصرفت کنن مصرفشون هم نباید بکنی، اگر میخوای موفق بشی... خودتو از اسم پسرا بِکَن، گالوشی... نه، کل جهان... اسم پسرا بولد تره دختر تک باش" رویش را بالافاصله گرداند و درب دستشویی را باز کرد، مکث، نگاهی دوباره به بیانکای بهت زده و حیران. سپس، کروات و یقه کت خودش را مرتب کرد و برای ادامه هدایت پذیری کلاس ها رفت.
ببین برعکس حرف وحید رو الان درک میکنم
وقتی از کاراکترات فن آرت میکشن>>>>>
قشنگ آدم احساس میکنه تو بهشت نشسته بغل درخت انگور و جوی شراب همه خوبیایی که کرده جبران شده بلاخره دیگه چیزی از زندگی نمیخواد
