روح هزاران زن در یک بدن
الذهاب إلى القناة على Telegram
کشیده شده به سمت جزییات و عمق.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
غم که از آدم جدا نیست و آدمی خود غمگینش رو با حضورِ کسی توی زندگیش دوست داره.
چرا شعلههای قلب اینقدر ممتد است؟
این آتش چرا خاکستر نمیشود؟
به من بگو انسان چرا دوست میدارد؟
•نیما یوشیج
به عالیه
چه اندوه كهنهاى دل و جانش را به خموشی مي خواند. هر چه او
گريزان تر، اندوه سمج تر.
•کلیدر
Darling,
whenever I think of you, I start writing invisible love letters to your heart.
Alexandra Vasiliu
- Author of BLOOMING
بندى كه از شانهات باز مىكنم دو زنجيرى ديوانه را آزاد مىكند.
آزادم كن از صداهاى توى سرم،
از ديوانه هاى در سرم زنجير
از جهنمى كه درونم جارى ست
از سرم كه مشغول صداهاست
پوريا پليكان
بخواب عزیزکم اما نگذار غم کنارت بخوابد، آخر تو همیشه غمگینی،
گاهی فکر میکنم غم تو را مینویسد، یعنی تو را شکل میدهد، روایتت میکند و تو را میسازد.
اما تقریبا مطمئنم من اگر زندگی میکنم برای دوست داشتن غم است…
انبوه دلتنگی اگر از سوی تو باشد
بوسهایست بر قامت خستهی من،
اما اگر از جهان باشد
سنگیست بر سینهی بیپناهم.
دستهایت را که نمیبینم
سایهات را درون خودم میپرورم،
و هر آهی که میکشم
به بوسهای تبعید میشود
بر جایی که هنوز میسوزد.
مهرت را میخواهم
برای کمی نوازش کردن زخمهایم،
نه برای نجات؛
ما را از سنگینی جهان رهایی نیست،
اما شاید همین گرمای کوتاه
پناهی باشد
برای خستگیهای بیانتهایم.
خستهام عزیزکم… بیا
حا
اگر مى شد كه همه چيز را از سر بگيرم شايد مىتوانستم بهتر از اين دوستت داشته باشم از اين بيشتر اما نه!
من تو را به هر شكلى كه مىتوانستم دوست داشته ام.
•سو زائو
