ar
Feedback
روح هزاران زن در یک بدن

روح هزاران زن در یک بدن

الذهاب إلى القناة على Telegram

کشیده شده به سمت جزییات و عمق.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
چقدر نازنینی

بيچاره مردم دلمرده و تكيده و مبهوت در زير بار شوم جسدهاشان از غربتى به غربت ديگر مى‌رفتند و ميل دردناك جنايت در دستهايشان متورم مى‌شد آنها غريق وحشت خود بودند. فروغ فرخزاد

کلیدر🖤

عقرب گزیده به خود می‌پیچید، پس صبح کی خواهد آمد؟!

می‌خواست بگریزد از دیگران و از خود… اما مجال نمی‌دید، جرئت نمی‌دید. افتاده در تنوری پر از خوریش، با دهانی بسته فریاد می‌کشید. گوش های کر، گوش های کر. دست و پا می‌زد، جیغ های دستپاچه، میدان جیغ هایش تنها سینه او بود. جیغ خفه در قفسه سینه می‌پیچد و گوش جان را زخم می‌زد.

چون بزغاله ای چنبرک زده و سر بر خاک گذاشته، خاک بر سر… خواب؟! نه، بگو خرمنی سوزن در چشم ها… وهم و کابوس اشفتگی و آشوب روح خوار شده سیاه دل و دل سیاه گره خورده در دهلیز های تاریک.

دهان او را کسی نبسته بود، اما پوزه بندی بر آن حس می‌کرد. لب ها بر هم قفل شده بودند. نعش سرد و سنگینی به اندازه شب روی خود حس می‌کرد.

شب بر زیور چگونه گذشت؟! برهنه ای را در بستری از خار بپیچانی، دهان او را بدوزی و بر خاکش بمالانی.

می‌خونمت، اما خوندنت کافی نیست، من این روزا کنار قلب کوچک غمگینم تورو دارم. می‌خوام لمست کنم، احساست کنم، با شعر، با کلمات، ب
+1
می‌خونمت، اما خوندنت کافی نیست، من این روزا کنار قلب کوچک غمگینم تورو دارم. می‌خوام لمست کنم، احساست کنم، با شعر، با کلمات، با جوهر، با پوستم، با تپش های قلبم، با نازک شدنم، با چشمام، با چشمام، با چشمام… تو باعث می‌شی یادم بره جهان هیچ اغوشی نداره، اما شعر های تو؟ شعر های تو همیشه یک آغوش بزرگ برای من بودن، این روزا محکم تر بغلم کن عزیز غمزده زیبای من. :)

هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره در سراب آسمان شوم یا چو روح برگزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده ام با ستاره آشنا نبوده ام روی خاک ایستاده ام با تنم که مثل ساقهٔ گیاه باد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند باروَر ز میل باروَر ز درد روی خاک ایستاده ام تا ستاره ها ستایشم کنند تا نسیمها نوازشم کنند از دریچه ام نگاه می کنم جز طنین یک ترانه نیستم جاودانه نیستم جز طنین یک ترانه جستجو نمی کنم در فغان لذتی که پاکتر از سکوت سادهٔ غمیست آشیانه جستجو نمی کنم در تنی که شبنمیست روی زنبق تنم بر جدار کلبه ام که زندگیست با خط سیاه عشق یادگارها کشیده اند مردمان رهگذر : قلب تیر خورده شمع واژگون نقطه های ساکت پریده رنگ بر حروف در هم جنون هر لبی که بر لبم رسید یک ستاره نطفه بست در شبم که می نشست روی رود یادگارها پس چرا ستاره آرزو کنم ؟ این ترانهٔ منست - دلپذیر ، دلنشین پیش از این نبوده بیش از این فروغ فرخزاد✨

«ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست!»

و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید. ✨

چقدر راحت از نازکی روحم می‌گذری،بهم غم می‌دی، به گریه‌ام می‌ندازی و بازم عزیزی! شاید هم بخاطر همین عزیز شده‌ی قلب منی، واقعی ترین احساسی که می‌تونم حسش کنم رو بهم می‌دی، شاید بخاطر همین دوستت دارم، چون دارم به واقعی ترین شکل ممکن احساست می‌کنم. ازت ممنونم عزیز غمزده‌ی دوست داشتنی من! می‌بینی آبی آسمان چه غمگین است؟! هرچند بنظر من الان همه رنگ ها غمگینن:)

مثل اونجایی که توی کتاب تذکرة اولیا که نوشته بود نقل است که کسی از او پرسید که: چگونه‌ای؟ گفت: چگونه بوَد احوالِ کسی که در دریا بوَد و کشتی بشکند و هر کسی بر تخته‌ای بمانَد؟ گفتند: صعب. گفت: حالِ من چنان است.

sticker.webp0.52 KB

احساساتم در طول روز بین غم، خشم، ترس، استیصال و نگرانی در حال چرخیدنه و حتی نمی‌دونم کدوم رو گردن بگیرم. اصلا مگه می‌تونم؟!

همین که راست است این خاطرات، خاطرت جمع باشد از پاشیدنم…