Lily's home🐠
الذهاب إلى القناة على Telegram
در زندگی چیزهایی هست که چه میدانی. برای حرفی سخنی چیزی🫴 http://t.me/HidenChat_Bot?start=5252924623 🌟
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
283
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-1230 أيام
أرشيف المشاركات
322
يك روز ايستاد و پرسيد: فكر مى كنى من چه جور آدمى ام؟
مكثى كردم و گفتم: تو زياد فكر مى كنى.
322
+We should hug
-what?
+We can keep talking but I think it would be better if we just…hugged.”
322
نمی دانم،من همیشه بین رفتن ها و ماندن ها باز میمانم،
بین برگشتن و به کل فراموش کردن هم
گیر کرده ام،
خوب میدانم راه بازگشت چگونه است،و خوب میدانم وقتی بازگشتم چه در انتظارم نشسته.
راه رفت سخت تر است،
خاطرات دور پاهایم را میگیرند محکم میپیچند،نمیگذارند قدم بردارم،
آن صداها،لبخند ها،نگاه ها،
هر چه زمان بیشتر میگذرد بالاتر میایند
محکم تر میشوند،
بغضم میگیرد میترکد اشک هایم جاری میشوند،و همه ی پیچگی هارا با آخرین خاطره ات و حرف هایی که زدی با تمام خشم پاره میکنم و قدمی محکم برمیدارم و دوباره از اول،
باز هم نمیگذارند قدم هاییم زیاد شوند به سه یا چهار که میرسد باز سست میشوم،
کم کم به عکس هایت خیره میشوم
به خاطرات آن روز ها به همه چیز راجب تو و باز همه چیز از اول تکرار میشود،
بخاطر همین است که من مدام بین رفتن و ماندن گیر کرده ام،
نمیدانم واقعا نمیشود رفت یا واقعا نمیخواهم بروم
باز هم نمیدانم
من میان همه چیز گیر افتاده ام،
بین این آدم ها با رفتارهای عجیب و غریبشان که هرچند خودم کمی از آنها ندارم،
هر چقدر از این ساعت جلو میرود و هرچقدر من بیشتر جوانه میزنم
همه چیز و همه کس عجیب تر میشود،
شاید بخاطر همین است که آروزی بچگیم را پس گرفته ام،
نمیخواهم زود بیست ساله شوم،
من همین جایی که هستم را دوست دارم.
هنوز همین مرحله را هضم نکرده ام
پس بهتر است دور زندگی را روی کند ترین حالت بگذاری چون اگر همینجوری بگذرد و همینجوری ندانم و ندانم و ندانم احتمالا خودم را بالای یک بلندی پرت میکنم تا یک ندانم دیگر به ندانم هایم اضافه نشود،
البته هرگز موفق به انجام این کار نمیشوم،قبل از هر قدم که به سمت پرتگاه بردارم یک ندانستی دیگر به من اضافه خواهد شد
که بعدش چه میشود که آیا واقعا تضمینی تمام میشود
که آیا؟آ؟یا؟
پس باز هم نمی دانم
_هستی گفت
