ar
Feedback
ꕕA covey girl's Lullaby⎊

ꕕA covey girl's Lullaby⎊

الذهاب إلى القناة على Telegram

ॐ زن زندگی آزادی. Welcome to Tony Stark fanclub. Carpediem. Professional yapper. She/her Talk:https://t.me/SendHarfBot?start=36b42d516e59 talk2:http://t.me/safeCht_bot?start=jZRCAS Me: @Bomblalala Private:https://t.me/+10oE7ZBkD0BiMTVk

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
501
المشتركون
-224 ساعات
-27 أيام
+6630 أيام
أرشيف المشاركات
واقعا چرا انقدر به درد و غم وصله خوردیم؟ چرا هرچیزی که بیشتر روح‌مون رو عذاب بده و احساساتمون رو درگیر کنه دوست داریم؟

دوباره اون اشتیاقم رو برای کتاب خوندن بهم برگردوند.(چون لیتر لیتر اشک ریختم)

sticker.webp0.53 KB

ببینید بستی چه شاهکاری برای من خلق کرده

لطفا این کتاب رو بخونید شبتون بخیر.

من ماه را خیلی دوست داشتم و کسی را که روزی موفق شود به سراغش برود، ستایش می‌کردم. ولی حالا که این ماه خاکستری و تهی از همه‌چیز، تهی از درد و از زندگی را می‌بینیم که بخاطر فراموش کردن اشتباهاتمان و رسوایی‌های اینجا و برای دور شدن از خودمان، فتحش کرده‌ایم، یاد جمله‌ای که تو فرانسوا برایم گفتی می‌افتم. "ماه، آرزوی کسانی است که آن را ندارند." و من این گلوله سبز و سفید و آبی را که پر است از بدی و خوبی و زندگی، و زمین نام دارد، ترجیح می‌دهم. می‌دانم، این گلوله مسموم کننده‌ است و تا به آن دست بزنیم و یا در آن بمانیم، می‌می‌ریم. می‌دانم، فرانسوا، زندگی یک نوع محکومیت به مرگ است ولی با نگفتن این حرف به من، حق داشتی. و درست به‌خاطر همین محکومیت به مرگ است که باید آن را طی کنیم و باید بدون قدمی به اشتباه، و بدون آنکه یک ثانیه به خواب رویم، و بدون آنکه تردید کنیم که اشتباه می‌کنیم یا فکر کنیم که ممکن است آن را بشکنیم، آن را طی کنیم.

photo content

مردم دیوانه‌اند، اگر تو سوپت را با چنگال بخوری، فورا به تو می‌گویند دیوانه‌ای و تو را به تيمارستان می‌برند. ولی اگر هزاران نفر را این چنین قتل‌عام کنی، چیزی به تو نخواهند گفت و تو را به هیچ تیمارستانی نخواهند فرستاد.

جنگ، فرانسوا، تو جنگ را این چنین برایم تشریح کردی:"یک بازی برای سرگرمی ژنرال‌ها." و طرز بازی‌ را هم برایم گفتی:"فرو کردن مقداری تکه آهن در گوشت بدن انسان." ولی اینجا جنگ نیست و با وجود این آنها در گوشت تو تکه‌های آهن را فرو می‌کنند.

photo content

تاریخ، به وسیله اشخاص خوبی که فقط می‌بینند و بی‌تفاوت می‌گذرند ساخته می‌شود یا به وسیله بدجنس‌هایی که با پرچم‌هایشان بر قتل‌ها و آدمکشی‌ها صحه می‌گذارند؟ آیا بولدوزرهای جاده ساز، تاریخ را به وجود می‌آورند یا تانکهایی که جاده‌هارا از بین می‌برند؟ و من می‌گویم که این تانکها هستند که تاریخ را به وجود می‌آورند. چون هرگز نشنیده‌ام که یک مرد خوب، چهره دنیا را تغییر داده باشد. تو می‌گویی بله؟ پس ویتنام، بیافرا، خاورمیانه، چکسلواکی، سرحان بشاره سرحان و معترضان بورژوا را برایم تشریح کن. برایم تشریح کن، به من ثابت کن تا از اینکه در میان افراد بشر متولد شده‌ام و در میان درختان و ماهی‌ها و کفتار‌ها نیستم، به خود ببالم.

بیا الیزابتا، به هرحال من قصه‌هارا برایت تعریف خواهم کرد. آیا تو این آقای مو طلایی را می‌بینی که با همه دست می‌دهد و خوش و بش می‌کند تا مردم رئیس جمهورش بکنند و ناگهان می‌افتد و دیگر بلند نمی‌شود؟ این زندگی است. تو این بچه سیاه را می‌بینی که از سرش، فقط کاسه سر باقی مانده؟ این زندگی است. تو آن سرباز را می‌بینی که با پای برهنه در بیابان راه می‌رود تا هواپیمایی سر برسد و به او شلیک کند؟ این زندگی است. تو این ردیف تانکهای زره پوش را می‌بینی که علامت ستاره سرخ دارند؟ این زندگی است.

-زندگی یعنی چی؟ -زندگی، لحظه‌ای است بین وقتی که به دنیا میایی و وقتی که می‌میری. -فقط همین؟ -آره الیزابتا، فقط همین. -مرگ چیه؟ -مرگ، وقتی است که همه‌چیز تمام می‌شود و ما دیگر نیستیم. -مثل زمستان؟ وقتی که برگ‌های درختان می‌ریزند؟ -تقریبا. -ولی عمر یک درخت با زمستان تمام نمی‌شود، نه؟ وقتی بهار بیاید درخت دوباره زنده می‌شود، نه؟ -برای مردها اینطور نیست. وقتی مردی مرد، برای همیشه مرده، دیگر دوباره زنده نمی‌شود. -ولی من حرف‌های تو را قبول ندارم. من فکر می‌کنم وقتی کسی بمیرد، مثل درخت‌ها که در زمستان خشک می‌شوند و در بهار دوباره سبز و زنده می‌شوند، او هم دوباره زنده می‌شود. پس زندگی باید چیزی دیگری غیر از اینکه تو تعریف کردی باشد.
"زندگی، جنگ و دیگر هیچ"

دلم می‌خواد همه صفحاتش رو فرو کنم تو وجودم و بعد همه‌شو با استفراغ بدم بیرون نمی‌دونم متوجه حرفم می‌شید یا نه.

انقدر احساساتم درگیر شده که حتی نمی‌تونم چیزی راجع بهش بنویسم فقط می‌تونم گریه کنم.

همین الان زندگی جنگ و دیگر هیچ رو تموم کردم. از نیم ساعت پیش که مشغول خوندن صفحات آخرش بودم تا همین الان دارم گریه می‌کنم. اولین باره که یک کتاب انقدر باعث شد که گریه کنم.

sticker.webp0.11 KB

گود کوئسشن، متاسفانه نمی‌تونم اینکار رو متوقف کنم

Repost from 槊L,
چرا سعی میکنی برای کسایی توضیح بدی که نمیخوان بفهمن ؟! @thenowherewoman