My opinions
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام My opinions
تُعد قناة My opinions (@opinionwave) لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 14 563 مشتركاً، محتلاً المرتبة في فئة اخرى.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 14 563 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 11 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 15 104، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 6 573، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 2.25%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.13% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 344 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 479 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 3.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 12 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة اخرى.
14 563
المشتركون
+6 57324 ساعات
+14 5617 أيام
+15 10430 أيام
أرشيف المشاركات
14 556
ممکنه اینجا یک عده میگویند «رفتار آمریکا هم با حملات و فشارهای ایران تغییر نکرده»؛ بله، این بخش درست است، اما مقایسه باید بر اساس نوع فشاری که هر طرف تحمل میکند انجام شود. فشار آمریکا بر ایران فقط حمله نظامی نیست؛ تحریم، فشار مالی، فشار بر صادرات نفت، محاصره دریایی، فشار بر درآمدهای دولت و افزایش هزینههای اقتصادی جنگ همزمان در حال اعمال است.
فرسایش اقتصاد ایران و محدودیت عملیاتی نیروها نیز قابل کتمان نیست.
در طرف مقابل، هزینهای که حملات ایران تاکنون به آمریکا تحمیل کرده، از نظر ساختاری همسنگ این فشار نیست. آمریکا همچنان توانایی ادامه عملیات، حفظ نیرو در منطقه و اجرای حملات جدید را دارد؛ بنابراین حمله به پایگاههای منطقهای اگرچه هزینه نظامی و دفاعی ایجاد میکند، اما هنوز به نقطهای نرسیده که برای واشنگتن ادامه جنگ را از نظر سیاسی یا اقتصادی غیرقابلتحمل کند. البته آمریکا هم هزینه میدهد؛ کاهش ذخایر مهمات و فشار بودجهای نیروی دریایی گزارش شده، اما این فشار هنوز با نوع فشاری که اقتصاد و ظرفیت حکمرانی ایران تحمل میکند قابل مقایسه نیست.
از طرف دیگر، اسرائیل هم در این مقطع عملاً از فشار مستقیم اولیه فاصله گرفته و در حال بازسازی و تجدید قواست؛ بنابراین بخشی از بار مستقیم درگیری از دوش اسرائیل برداشته شده و فشار اصلی روی ایران باقی مانده است. در چنین شرایطی، اگر حملات ایران فقط به پایگاههای ثابت آمریکا محدود شود اما نتواند هزینهای ایجاد کند که آمریکا را مجبور به تغییر محاسبه کند، این حملات بیشتر در سطح تلافی و پیامرسانی نظامی باقی میمانند تا یک ابزار بازدارندگی تعیینکننده که در پیام قبل هم گفتم.
مسئله اصلی تقارن هزینهها نیست، بلکه ظرفیت تحمل هزینه و تبدیل هزینه به تغییر رفتار است.
اگر یک طرف بتواند هزینهای را برای مدت طولانی تحمل کند و طرف دیگر با فشار اقتصادی، انرژی، بودجهای و سیاسی همزمان مواجه باشد، صرف اینکه هر دو طرف به یکدیگر حمله میکنند به معنای برابری فشار نیست. در واقع سؤال اصلی این نیست که «آیا آمریکا هم آسیب دیده؟»؛ سؤال این است که کدام طرف زودتر مجبور میشود به دلیل هزینههای انباشته، محاسبه راهبردی خود را تغییر دهد.
14 556
تکرار حرفهای قبلی ولی باز میگم:
اگر حمله قرار باشد بازدارنده باشد، باید رفتار آمریکا را تغییر دهد؛ اما فعلاً چنین چیزی دیده نمیشود.
آمریکا حملاتش را ادامه میدهد و حتی در برخی موارد دامنه عملیاتش را گسترش میدهد.
در نتیجه، زدن دوباره همان پایگاهها بیشتر اقدام تلافیجویانه و نمایش توان ضربهزنی است تا بازدارندگی مؤثر.
تا وقتی واشنگتن هزینه این حملات را بپذیرد و عملیاتش را متوقف یا محدود نکند، اثر
راهبردی آنها محدود میماند.
معیار موفقیت، تعداد موشکهای شلیکشده نیست؛ تغییر رفتار طرف مقابل است.
14 556
حملات ایران شب گذشته و بامداد امروز
🇦🇪
پایگاه هوایی الظفره و المنهاد در امارات
🇰🇼
پایگاه هوایی علی السالم در کویت
🇧🇭
پایگاه هوایی شیخ عیسی در بحرین
🇯🇴
پایگاه پرینس حسن و کمپ تیتین در اردن
🇮🇶
پایگاه هوایی اربیل در عراق
14 556
نکته جالب ماجرا اینه که به نظر میرسه ایران و آمریکا هر کدوم برای خودشون یک ضربهگیر پیدا کردن.
برای آمریکا، کشورهایی مثل اردن، بحرین، کویت و حتی بخشهایی از جغرافیای اطراف خلیج فارس تبدیل شدن به فضای جذب فشار؛ یعنی درگیری میتونه در این مناطق تخلیه بشه، بدون اینکه الزاماً آمریکا و ایران مستقیم وارد مرحله بعدی جنگ بشن.
از طرف جمهوری اسلامی هم جنوب ایران، مخصوصاً محدوده بندرعباس و سواحل خلیج فارس، همین نقش رو پیدا کرده. این منطقه بهخاطر فاصلهاش از مرکز سیاسی کشور و قرار گرفتن در خط مقدم جغرافیای خلیج فارس، میتونه بخشی از فشار نظامی رو از مرکز کشور دور نگه داره و در عین حال امکان پاسخ و نمایش قدرت رو در یک فضای محدودتر فراهم کنه.
در واقع هر دو طرف به یک شکل از جغرافیای جنگ بهعنوان ضربهگیر استفاده میکنن؛ آمریکا فشار رو در پیرامون ایران و روی شبکه پایگاههای منطقهای خودش تحمل میکنه و جمهوری اسلامی هم بخشی از فشار رو در جنوب و محور بندرعباس ـ خلیج فارس نگه میداره.
تا وقتی این ضربهگیرها کار میکنن، هر دو طرف انگیزه بیشتری برای حفظ همین سطح از درگیری دارن. چون یک جنگ محدود و قابلکنترل، هرچقدر هم پرهزینه باشه، هنوز قابل مدیریتتر از جنگیه که مستقیماً به مراکز ثقل سیاسی و نظامی دو طرف کشیده بشه.
14 556
حملات امشب به نظرم چیز خاصی رو در معادله عوض نمیکنه؛ فعلاً همچنان با همون الگوی قبلی طرفیم، یعنی حملات محدود از طرف آمریکا و پاسخ محدود از طرف ایران.
مسئله اصلی اینه که هیچکدوم هنوز نخواستن یا نتونستن این چرخه رو به یک جنگ تمامعیار تبدیل کنن.
از طرف ایران هم تا وقتی درگیری مستقیم به اسرائیل کشیده نشه، احتمالاً پاسخها در همین سطح محدود باقی میمونه.
کشورهای اطراف هم مثل اردن، بحرین، کویت و بقیه، عملاً بیشتر نقش ضربهگیر این درگیری رو دارن؛ یعنی خودشون لزوماً بازیگر اصلی تصمیمگیری نیستن، ولی بهخاطر حضور نیروهای آمریکایی و موقعیت جغرافیاییشون بخشی از فشار جنگ رو جذب میکنن.
جنوب ایران و خلیج فارس هم دقیقاً همین وضعیت رو داره؛ یک فضای واسطهای که درگیری میتونه اونجا ادامه پیدا کنه بدون اینکه الزاماً همون لحظه به قلب ساختار سیاسی دو طرف برسه.
برای همین چیزی که باید بیشتر از تعداد موشکها یا شدت هر حمله زیر نظر گرفت، جغرافیای درگیریه. تا وقتی حملات در همین مناطق پیرامونی و در سطح محدود باقی بمونه، هنوز میشه از مدیریت تشدید تنش حرف زد؛ اما اگر حملات به مراکز اصلی قدرت، زیرساختهای حیاتی، تهران یا مستقیماً به اسرائیل کشیده بشه، اون موقع دیگه با همون سناریوی قبلی طرف نیستیم و احتمال ورود درگیری به یک مرحله کاملاً جدید خیلی بیشتر میشه.
14 556
جنگ ایران یک درس مهم به نیروی هوایی آمریکا داد ✈️.
نیروی هوایی آمریکا در جنگ با ایران از پهپاد MQ-9 Reaper به شکلی گسترده استفاده کرده؛ نه فقط برای شناسایی، بلکه برای حمله به اهداف زمینی. نکته مهم اینجاست که آمریکا عملاً این پهپادها را تا حدی مثل یک دارایی مصرفشدنی به کار گرفته؛ یعنی چیزی که میتواند وارد منطقه خطرناک شود، مأموریتش را انجام دهد و اگر هم سرنگون شد، از دست رفتنش قابلتحملتر از از دست دادن یک جنگنده سرنشیندار باشد.
ایران با نیروی هوایی خودش تهدید جدی هوابههوا ایجاد نکرد، اما پدافند زمینی همچنان توانست بیش از دو دوجین MQ-9 را سرنگون کند؛ در مجموع حداقل ۲۹ فروند از این پهپادها بر فراز ایران از دست رفتند.
با این حال، استفاده از پهپادها یک مزیت مهم داشت: آمریکا میتوانست بدون به خطر انداختن خلبان، پهپاد را برای مدت طولانی در منطقه نگه دارد، اطلاعات جمع کند و بلافاصله اهداف شناساییشده، مخصوصاً اهداف متحرک، را مورد حمله قرار دهد.
یک مثال خیلی مهم هم وجود دارد: وقتی یک F-15E آمریکایی در ۳ آوریل ۲۰۲۶ سرنگون شد، نجات خدمه به یک عملیات عظیم جستوجو و نجات تبدیل شد که طی آن چندین هواگرد دیگر هم از بین رفتند. یعنی سقوط یک هواپیمای سرنشیندار فقط از دست دادن خود هواپیما نیست؛ خطر جان خدمه و هزینه عملیات نجات هم به آن اضافه میشود.
اینجاست که مفهوم «نیروی هوایی ترکیبی» اهمیت پیدا میکند:
پهپادهای ارزانتر و قابلقبول برای تلفات، مأموریتهای پرخطر، شناسایی و حمله به اهداف کمارزشتر را انجام دهند و جنگندههای سرنشیندار برای اهداف مهمتر و مأموریتهای حساستر حفظ شوند.
اما یک مشکل بزرگ وجود دارد: MQ-9 آنقدرها هم ارزان نیست؛ هر فروند حدود ۳۰ میلیون دلار قیمت دارد. وقتی دهها فروند از آن را از دست میدهی، جایگزین کردنشان در مقیاس بزرگ خودش تبدیل به مشکل میشود.
برای همین آمریکا به دنبال نسل جدیدی از پهپادهای ارزانتر و قابلتولید در تعداد بسیار زیاد است؛ سیستمهایی که بتوانند عمداً در مأموریتهای پرخطرتر استفاده شوند و از دست دادن تعدادی از آنها نیروی هوایی را فلج نکند.
مرحله بعدی حتی جذابتر است:
Collaborative Combat Aircraft CCA
پهپادهای رزمیای که قرار است در کنار جنگندههای سرنشیندار پرواز کنند، بخشی از مأموریتها را انجام دهند، حجم نیروی هوایی را افزایش دهند و در صورت تلفات، فشار کمتری به توان رزمی آمریکا وارد کنند.
در واقع تجربه جنگ با ایران یک درس مهم برای نیروی هوایی آمریکا داشته:
آینده احتمالاً نه کاملاً بدون خلبان است و نه کاملاً متکی به جنگندههای سرنشیندار؛ بلکه ترکیبی از هر دو خواهد بود.
جنگندههای گرانقیمت و سرنشیندار برای مأموریتهای حساس، و تعداد زیادی سامانه بدون سرنشین برای شناسایی، حمله، اشباع پدافند و پذیرفتن ریسک تلفات.
اما یک سؤال بزرگ همچنان باقی است: این مدل در برابر یک دشمن همسطح که نیروی هوایی و پدافند بسیار قدرتمندتری دارد، چقدر دوام میآورد؟
14 556
+1
فکت | آمار حملات ایران و آمریکا–اسرائیل
از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه تاکنون:
۳٬۵۸۰ رویداد حمله از سوی آمریکا و اسرائیل علیه ایران ثبت شده.
۲٬۰۵۳ رویداد حمله از سوی ایران ثبت شده.
نکته مهم: «رویداد حمله» یک حمله منفرد نیست؛ چندین حمله به یک مکان در یک روز میتواند بهعنوان یک رویداد ثبت شود.
14 556
یکی از اقداماتی که قرار است با نفت ونزوئلا انجام دهم، پر کردن ذخایر ملی استراتژیک است که به دلیل عملکرد آقای جو بایدن، تقریباً خالی شده است.
فرآیند "پر کردن کامل" این ذخایر به زودی آغاز خواهد شد و یک هدیه از سوی ونزوئلا به مردم ایالات متحده است. متشکرم!
——ترامپ
14 556
11. چرا آمریکا از ابزار تحریم مالی به سمت توقیف کشتیها و محاصره فیزیکی صادرات نفت ایران حرکت کرده؟
12. «ناوگان تاریک» نفتکشها چیست و آیا تشدید تحریمها باعث کوچکتر شدن آن میشود یا برعکس، آن را بزرگتر میکند؟
13. چرا با وجود این بحران، اقتصاد جهانی هنوز وارد یک رکود و بحران نفتی بزرگ نشده؟
14. اگر ذخایر استراتژیک نفت آمریکا و سایر کشورها بیشتر مصرف شوند، در بحران بعدی چه اتفاقی میافتد؟
15. جنگ ایران و جنگ روسیه–اوکراین چطور همزمان امنیت انرژی جهان را تهدید میکنند؟
16. آیا این جنگ میتواند مصرف جهانی نفت را در بلندمدت کاهش دهد و روند خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر و کاهش وابستگی به سوخت فسیلی را سریعتر کند؟
17. چرا امنیت انرژی در آینده فقط به داشتن نفت و گاز وابسته نیست و به مسیرهای انتقال، ذخایر، فناوری و امنیت نظامی هم گره خورده؟
18. اگر جنگ بعد از انتخابات میاندورهای آمریکا وارد مرحله جدیدی شود، ترامپ و ایران چه گزینههایی برای تشدید یا کاهش تنش دارند؟
19. بزرگترین نقطه شکننده بازار انرژی در ماههای آینده چیست و اگر یکی از این «ضربهگیرها» از کار بیفتد، چه اتفاقی برای قیمت نفت و اقتصاد جهانی میافتد؟
14 556
این مطلب در مجموع به این سؤالها جواب میده:
1. چرا با وجود جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل و اختلال در تنگه هرمز، قیمت نفت هنوز به بالای ۱۲۰ دلار نرسیده؟
2. چطور ایران با فشار روی تنگه هرمز توانسته بخشی از قدرت نظامی آمریکا را از نظر اقتصادی محدود کند؟
3. چین چطور با کاهش واردات نفت و استفاده از ذخایرش جلوی جهش شدید قیمت نفت را گرفته؟
4. چرا رفتار چین در بازار نفت میتواند به یک اهرم اقتصادی و حتی سیاسی تبدیل شود؟
5. چرا کمبود اصلی بازار از نفت خام به سمت بنزین و مخصوصاً دیزل منتقل شده؟
6. آیا بازار جهانی نفت وارد یک «نظم جدید» شده و فرضیات قدیمی درباره تنگه هرمز، اوپک و ظرفیت مازاد دیگر قابل اتکا نیستند؟
7. آیا اوپک بعد از خروج امارات ضعیفتر شده و کشورهای دیگری مثل عراق هم ممکن است مسیر جداگانهای در پیش بگیرند؟
8. واقعاً چه مقدار نفت از تنگه هرمز عبور میکند و چطور میتوان آمار واقعی را از ادعاهای طرفین تشخیص داد؟
9. چرا ایران تاکنون بیشتر کشتیها و اهداف موقت را هدف گرفته و کمتر سراغ نابودی کامل پالایشگاهها و زیرساختهای بزرگ رفته؟
10. اگر جنگ ادامه پیدا کند، آیا زیرساختهای انرژی در خلیج فارس، دریای سرخ و حتی کشورهای دورتر بیشتر در معرض حمله قرار میگیرند؟
14 556
چهار ماه آینده چه شکلی خواهد بود؟
در واشنگتن این تصور وجود داره که بعد از انتخابات میاندورهای، دولت آمریکا ممکنه گزینههای بیشتری برای تشدید فشار یا حتی رسیدن به توافق با ایران داشته باشه.
کلی: فکر نمیکنم ترامپ احساس کنه گزینههای زیادی رو از دست داده. به نظرم هنوز طیف بزرگی از ابزارهای سیاسی و اقتصادی در اختیارشه. من بیشتر از همه دنبال این هستم که ببینم عرضه نفت از خلیج فارس و دریای سرخ چقدر ادامه پیدا میکنه. و اینکه آیا قیمتهای بالا باعث کاهش جدی تقاضا میشن یا نه.
کوین: اگر انتخابات به نفع ترامپ پیش نره، نباید احتمال افزایش استفاده از قدرت اجرایی و حتی فشار نظامی بیشتر رو هم کنار گذاشت.
راجر: ما همیشه در واشنگتن فراموش میکنیم که طرف مقابل هم قدرت تصمیمگیری داره. ایران هم بیکار ننشسته. به نظرم ایران خودش رو برای یک مرحله بعدی از تشدید تنش آماده میکنه. و اگر این اتفاق بیفته، هزینه برای هر دو طرف بالاتر میره. مخصوصاً چون این بار ممکنه زیرساختهای انرژی بیشتر از قبل در مرکز حملات قرار بگیرن. در حالی که ذخایر و حاشیه امن بازار هم خیلی کمتر شده.
جمع بندی
شش ماه جنگ با ایران هنوز بازار جهانی نفت رو وارد فاجعه نکرده؛ اما این به معنی عادی بودن شرایط نیست. بازار نفت فقط به این دلیل سرپا مونده که چند ضربهگیر همزمان هنوز دارن کار میکنن: چین از ذخایرش استفاده کرده، تقاضا در بعضی کشورها کاهش پیدا کرده، آمریکا صادرات بیشتری داشته و دولتها از ذخایر استراتژیک استفاده کردن. اما این ضربهگیرها نامحدود نیستن. ذخایر در حال کاهشاند، ظرفیت مازاد کمتر شده، تنگه هرمز دیگه قابل پیشبینی نیست، دریای سرخ هم ناامن شده و روسیه هم درگیر جنگ انرژی با اوکراینه. بنابراین سؤال اصلی دیگه این نیست که «چرا نفت هنوز ۱۲۰ دلار نشده؟» سؤال مهمتر اینه: «اگر یکی از همین ضربهگیرها از کار بیفته، بازار تا کجا میتونه دوام بیاره؟»
قدرت نظامی بهتنهایی نمیتونه بازار انرژی رو کنترل کنه؛ چون در دنیای امروز، یک کشور ممکنه در میدان جنگ برتری کامل داشته باشه، اما یک تنگه، یک کشتی، یک پالایشگاه، یک ذخیره نفت یا حتی یک تصمیم اقتصادی در چین بتونه بخشی از اون قدرت رو خنثی کنه.
قسمت ششم و پایانی
14 556
شاید فوریه ۲۰۲۶ اوج تقاضای نفت بوده باشد
از راجر پرسیده شد:
اگر فوریه ۲۰۲۸ دوباره همین بحث رو داشته باشیم، فکر میکنی مصرف نفت بیشتر از فوریه ۲۰۲۶ خواهد بود؟
پاسخش محتاطانه بود. چون کسانی که در گذشته علیه رشد تقاضای نفت شرطبندی کردن، بارها اشتباه کردن. اما اگر جنگ در چند هفته آینده تمام بشه، احتمال برگشت تقاضا وجود داره. اگر جنگ ادامه پیدا کنه یا شدیدتر بشه، ممکنه داستان کاملاً متفاوت باشه.
جنگ اوکراین هم وضعیت رو بدتر میکنه
روسیه و اوکراین هم دارن به زیرساختهای انرژی یکدیگر حمله میکنن. پالایشگاهها و تأسیسات انرژی بیشتر از گذشته هدف قرار میگیرن. کاهش صادرات دیزل روسیه میتونه مشکل بزرگی برای جهان ایجاد کنه. چون بعد از تحریم نفت روسیه، بسیاری از کشورهای اروپایی دیزل بیشتری از آمریکا خریدن. کشورهایی که قبلاً از آمریکا دیزل میخریدن، مثل برزیل، حالا بیشتر به روسیه وابسته شدن. اگر صادرات روسیه هم متوقف بشه، یک مشکل جهانی در بازار دیزل ایجاد میشه. از طرف دیگه، ذخایر استراتژیک هم دیگه اون ضربهگیر قبلی نیستن. و زمستون هم در راهه.
در نهایت، این جنگ فقط درباره نفت نیست
یکی از مهمترین نتایج این جنگ اینه که کشورها دارن مفهوم امنیت انرژی رو از نو تعریف میکنن. کشورها احتمالاً به سمت این موارد میرن:
تنوع دادن به مسیرهای واردات
ساخت ذخایر استراتژیک بزرگتر
افزایش تولید داخلی انرژی
برقیسازی حملونقل
استفاده بیشتر از انرژیهای تجدیدپذیر
افزایش بهرهوری انرژی
کاهش وابستگی به مسیرهای دریایی خاص
اما یک نکته مهم هم وجود داره:
ساخت خط لوله بهتنهایی امنیت انرژی ایجاد نمیکنه. هر خط لولهای در نهایت به یک پایانه میرسه. اگر اون پایانه در معرض حمله باشه، خط لوله هم مشکل رو حل نمیکنه.
یک تغییر مهمتر: جنگها دیگه مرز مشخصی ندارن
امروز با پهپادها، موشکهای دوربرد، سلاحهای دقیق و حملات سایبری، فاصله جغرافیایی دیگه مثل گذشته امنیت ایجاد نمیکنه. یک کشور ممکنه هزاران کیلومتر با منطقه جنگی فاصله داشته باشه، ولی همچنان زیرساخت انرژی اون میتونه هدف قرار بگیره. حتی گروههای غیردولتی مثل حوثیها هم به این فناوریها دسترسی پیدا کردن. بنابراین امنیت انرژی در آینده بیشتر از گذشته به امنیت نظامی، فناوری و ژئوپلیتیک گره خواهد خورد.
قسمت پنجم | ادامه دارد…
14 556
مصرف نفت در بعضی کشورهای درحالتوسعه کاهش پیدا کرده. آمریکا صادرات نفت و مخصوصاً فرآوردههای نفتی رو افزایش داده. کشورها از ذخایر استراتژیک خودشون استفاده کردن. و شرکتها هم فعلاً حاضر شدن بخشی از ذخایرشون رو مصرف کنن و منتظر پایان بحران بمونن. اما این وضعیت دائمی نیست. ذخایر فقط یک بار قابل مصرف هستن. وقتی مصرف بشن، دوباره پر کردنشون زمان زیادی میبره.
بزرگترین نگرانی چیست؟
یکی از نگرانیهای اصلی، ذخایر استراتژیک آمریکاست. آمریکا برای جبران اختلال بازار، حدود ۱۷۲ میلیون بشکه از ذخایرش رو آزاد کرده و ذخایر استراتژیک حالا به سطح نسبتاً پایینی رسیده. یعنی اگر یک بحران جدید اتفاق بیفته، فضای مانور دولت خیلی کمتر از قبل خواهد بود. از طرف دیگه، در بازارهای مالی هم یک اتفاق جالب افتاده. معمولاً وقتی تحلیلگران انتظار کمبود نفت دارن، روی قراردادهای آتی نفت سرمایهگذاری میکنن. اما این بار معاملهگران به دلیل احتمال پایان سریع جنگ و وعدههای سیاسی درباره کاهش قیمت، تمایل کمتری دارن که روی افزایش قیمت نفت شرط ببندن. اگر این ذهنیت تغییر کنه، قیمت نفت میتونه خیلی سریعتر بالا بره.
گاز هم دیگه مثل قبل دیده نمیشه
این جنگ فقط نگاه ما به نفت رو تغییر نداده؛ نگاه به گاز طبیعی هم در حال تغییره. قبلاً گاز طبیعی بهعنوان سوختی نسبتاً امن و حتی «سوخت گذار» دیده میشد. اما حالا کشورها فهمیدن که حتی اگر مستقیماً از خلیج فارس گاز نخرن، بسته شدن هرمز میتونه قیمت جهانی گاز رو بالا ببره. پس کشورها دارن دوباره فکر میکنن: آیا باید بیشتر به گاز وابسته باشیم؟ یا زغالسنگ؟ یا انرژیهای تجدیدپذیر؟ یا باتری و برق؟ این تغییر فقط درباره نفت و گاز نیست. در بازار کود شیمیایی، هلیوم، مواد معدنی و کربن هم همین نگرانیها داره شکل میگیره.
آیا این جنگ تقاضای نفت رو برای همیشه تغییر میده؟
راجر: فکر میکنم ما الان در مرحله «کاهش مصرف» هستیم. ولی بعد از اون ممکنه وارد مرحله تخریب تقاضا بشیم. این دو تا با هم فرق دارن. کاهش مصرف یعنی هنوز خودروها و زیرساختهای قبلی وجود دارن، ولی مردم کمتر ازشون استفاده میکنن. تخریب تقاضا یعنی خود سرمایه و زیرساخت تغییر میکنه. مثلاً خودروهای هیبریدی و برقی جای خودروهای بنزینی رو میگیرن. از ماه مارس هم رشد خودروهای برقی و باتریها خیلی سریعتر شده. چین در حال توسعه شدید باتری و انرژی خورشیدیه. بنابراین ممکنه جنگ باعث بشه تغییر ساختار انرژی سریعتر اتفاق بیفته.
قسمت چهارم | ادامه دارد…
14 556
آیا تنگه هرمز واقعاً بازه؟
این یکی از بزرگترین سؤالهای فعلی بازاره. آمریکا میگه کشتیها همچنان از مسیر جنوبی عمان عبور میکنن. بریتانیا هم اعلام کرده در ۷۲ ساعت گذشته حدود ۷۴ کشتی از این مسیر عبور کردهاند. یعنی تقریباً ۱۰ تا ۱۲ کشتی در روز. ممکنه این میزان چیزی حدود ۸ میلیون بشکه نفت در روز باشه. این مقدار با دوران عادی خیلی فاصله داره، اما با چیزی که چند ماه پیش داشتیم هم قابل مقایسه نیست. مشکل اینجاست که نمیدونیم آمریکا تا چه مدت میتونه امنیت این مسیر رو تضمین کنه.
اطلاعات واقعی کجاست؟
برای فهمیدن میزان واقعی نفتی که از هرمز عبور میکنه، باید چند چیز رو با هم بررسی کنیم: ردیابی کشتیها و سیگنالهای AIS، تصاویر ماهوارهای و مقدار نفتی که واقعاً در بنادر مقصد تحویل داده میشه. نباید به آمار یک روز یا چند روز نگاه کنیم. ممکنه در یک روز تعداد کشتیها خیلی بالا یا پایین باشه. برای فهمیدن روند واقعی، باید میانگین چند هفته یا حتی یک ماه رو بررسی کرد.
جنگ فقط به خلیج فارس محدود نخواهد ماند
ریسک جغرافیایی جنگ هم بزرگتر شده. حالا دریای سرخ هم با مشکل مواجهه. عبور کشتیها از بابالمندب کاهش پیدا کرده و بسیاری از شرکتهای کشتیرانی حاضر نیستن مثل گذشته از این مسیر استفاده کنن. حتی خطر به مسیرهای شمالی دریای سرخ و پایانههای انرژی مدیترانه هم رسیده.
یعنی اتفاق مهمی در حال رخ دادنه: زیرساختهای انرژی جهان بیشتر از گذشته در معرض حملات نظامی قرار گرفتن. این فقط مسئله ایران نیست. در جنگ روسیه و اوکراین هم شاهد حمله به پالایشگاهها و زیرساختهای انرژی بودیم. اوکراین حالا توانایی بیشتری برای هدف قرار دادن پالایشگاههای روسیه داره.
دامنه اهداف ایران هم میتونه بزرگتر بشه
یکی از مقامهای ارشد امنیتی ایران گفته بود: هر کشوری که در جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران مشارکت کنه یا به آمریکا کمک کنه، ممکنه از نگاه ایران وارد جنگ شده باشه. این یعنی دایره اهداف بالقوه دیگه فقط کشورهای نزدیک ایران نیست. اگر تحریمهای جدید آمریکا علیه ایران شدیدتر بشه، ممکنه ایران هم دامنه پاسخ خودش رو گسترش بده. و مسئله فقط موشک نیست. حملات سایبری هم میتونن بخشی از این جنگ باشن. در نتیجه، ریسک برای زیرساختهای انرژی از نظر جغرافیایی خیلی بزرگتر شده.
چرا ایران بیشتر به کشتیها حمله میکنه تا زیرساختهای بزرگ؟
تا الان بخش زیادی از حملات ایران روی کشتیها و اهداف موقت متمرکز بوده. چون آسیب زدن به یک کشتی با نابود کردن یک پالایشگاه یا تأسیسات الانجی خیلی فرق داره. یک کشتی رو میشه جایگزین کرد. اما اگر پالایشگاه یا تأسیسات پیچیده الانجی نابود بشه، ممکنه ماهها یا حتی سالها طول بکشه تا دوباره راهاندازی بشه. به همین دلیل، اگر جنگ وارد مرحله بعدی بشه، نگرانی اصلی همین زیرساختهای بزرگه.
چرا آمریکا به جزیره خارک حمله نکرده؟
جزیره خارک سالهاست یکی از اهداف بالقوه عملیات نظامی آمریکا محسوب میشه. اما یک دلیل برای دست نزدن به اون میتونه این باشه که آمریکا میخواد بعداً ایران توانایی صادرات نفت داشته باشه. اگر توانایی بارگیری نفت از خارک نابود بشه، بازگرداندن صادرات نفت ایران خیلی سختتر میشه. از طرف دیگه، تصرف یا حمله گسترده به خارک هزینه نظامی بالایی برای آمریکا داره و میتونه تلفات زیادی ایجاد کنه. بنابراین شاید آمریکا عمداً از چنین گزینه پرریسکی فاصله گرفته.
تحریمها؛ از فشار مالی به محاصره فیزیکی
یکی از تغییرات مهم این جنگ اینه که آمریکا از تحریم مالی به سمت اجرای فیزیکی تحریمها حرکت کرده. قبلاً تحریمها بیشتر از طریق سیستم بانکی و مالی اجرا میشدن. اما حالا آمریکا کشتیها رو در دریا متوقف میکنه و صادرات نفت ایران رو به شکل فیزیکی محدود میکنه. این روش بسیار پرهزینهتره. و نکته مهمتر اینکه اگر آمریکا شروع کنه از قدرت نظامی برای اجرای تحریمهای اقتصادی استفاده کنه، کشورهای دیگه هم ممکنه از همین الگو استفاده کنن.
ناوگان تاریک نفتکشها
در سالهای اخیر، برای دور زدن تحریمها یک «ناوگان تاریک» شکل گرفته؛ کشتیهایی که خارج از سیستم معمول بیمه، نظارت و قوانین بینالمللی فعالیت میکنن. اگر آمریکا همچنان تحریمها رو با قدرت نظامی اجرا کنه، احتمالاً نیاز به چنین ناوگانی بیشتر میشه. حتی ممکنه الان دو ناوگان تاریک شکل گرفته باشه: یکی برای انتقال نفت از هرمز و دیگری برای انتقال اون به مقصد نهایی و دور زدن تحریمها. بنابراین برخلاف تصور بعضیها، ممکنه این جنگ باعث کاهش ناوگان تاریک نشه؛ بلکه حتی باعث بزرگتر شدنش بشه.
پس چرا اقتصاد جهانی هنوز فرو نریخته؟
با وجود تمام این مشکلات، هنوز شاهد یک بحران اقتصادی جهانی مثل چیزی که خیلیها پیشبینی میکردن نیستیم. چند عامل کنار هم قرار گرفتن: چین واردات نفتش رو کم کرده.
قسمت سوم | ادامه دارد…
14 556
آیا چین از این وضعیت بهعنوان اهرم سیاسی استفاده میکنه؟
ممکنه. چین ذخایر عظیمی ساخته و حالا میتونه از اونها استفاده کنه. مثلاً اگر ترامپ و شی جینپینگ با کمبود دیزل و بنزین مواجه بشن، ممکنه آمریکا از چین بخواد صادرات فرآوردههای نفتی خودش رو دوباره افزایش بده. این یعنی ذخایر انرژی چین میتونن تبدیل به یک اهرم سیاسی بشن. اما هنوز نمیدونیم پکن دقیقاً چطور قصد داره از این اهرم استفاده کنه.
ماشینهای برقی هم به کمک چین اومدن
کوین: یه عامل دیگه رو هم نباید فراموش کنیم. چین سالهاست داره حملونقل خودش رو برقی میکنه. طبق برآورد آژانس بینالمللی انرژی، استفاده از خودروهای برقی در چین حدود ۶۰۰ هزار بشکه در روز از تقاضای نفت کم کرده. این عدد خیلی مهمه. هیچ کشور دیگهای چنین ناوگان عظیمی از خودروهای برقی نداره. ضمن اینکه دولت چین میتونه مصرف انرژی رو مستقیماً مدیریت کنه. پس چین فقط با ذخایرش بازار رو کنترل نکرده؛ با کاهش تقاضا هم فشار بازار رو کم کرده.
بازار نفت دیگه مثل گذشته کار نمیکنه
یکی از نکات مهم این بحران اینه که ما همیشه فرض میکردیم بازار آزاد خودش تعادل رو برقرار میکنه. مثلاً اگر نفت در یک منطقه کم بشه، قیمت بالا میره، نفت از مناطق دیگه وارد میشه و بازار خودش رو متعادل میکنه. اما این جنگ نشون داد که وقتی دولتها وارد بازار میشن، قضیه فرق میکنه. ژاپن اعلام کرد ذخایر استراتژیکش رو برای مصرف داخلی استفاده میکنه. کره جنوبی صادرات فرآوردههای نفتی رو محدود کرد. چین هم واردات نفت رو کاهش داد و صادرات فرآوردههاش رو محدود کرد. در نتیجه، بازار دیگه نمیتونه مثل مدلهای اقتصادی روی کاغذ خودش رو متعادل کنه. به همین دلیل ممکنه در بخش نفت خام مشکل چندانی نداشته باشیم، ولی در دیزل و بنزین با کمبود جدی مواجه بشیم.
نفت ۱۰۰ دلاری؛ «۶۰ دلار جدید»
کوین، چند ماه پیش گفتی که شاید نفت ۱۰۰ دلاری تبدیل به «۶۰ دلار جدید» بشه.
منظورت این بود که قبل از جنگ، قیمت نفت حوالی ۶۰ دلار بود و وقتی به این سطح میرسید، معمولاً پایینتر نمیرفت. حالا ممکنه ۹۰ یا ۱۰۰ دلار تبدیل به کف جدید بازار بشه. اما مسئله مهم اینه که خیلی از فرضهایی که قبل از جنگ درباره بازار نفت داشتیم، دیگه درست نیستن. ذخایر نفتی کاهش پیدا کرده. ذخایر استراتژیک کاهش پیدا کرده. ظرفیت مازاد تولید کمتر شده. و مهمتر از همه، تنگه هرمز دیگه مثل گذشته قابلاعتماد نیست.
سه ستون بازار نفت فرو ریخته
راجر: ما سه چیز رو همیشه در مدلهای بازار نفت فرض میکردیم: اول، تنگه هرمز بازه. دوم، اوپک ظرفیت اضافه برای افزایش تولید داره. سوم، در دنیا ظرفیت مازاد تولید وجود داره.
حالا هیچکدوم از این سه مورد رو نمیتونیم با اطمینان فرض کنیم. ما حتی نمیدونیم تنگه هرمز در هر لحظه واقعاً چقدر بازه. این تنگه مثل شریان اصلی سیستم انرژی جهانه و ما نمیدونیم چه زمانی ممکنه دوباره بسته بشه. اوپک هم وارد یک دوره جدید شده قبلاً اوپک میتونست با افزایش یا کاهش تولید بازار رو کنترل کنه. اما حالا شرایط تغییر کرده. امارات از اوپک خارج شده و این سؤال ایجاد شده که بعد از امارات، چه کشوری ممکنه راه خودش رو جدا کنه. عراق یکی از کشورهایی هست که باید زیر نظر گرفته بشه. چون کشورهای تولیدکننده نفت الان به پول بیشتری نیاز دارن؛ مخصوصاً برای بازسازی بعد از جنگ. بنابراین ممکنه بخوان تا جایی که میتونن نفت بیشتری بفروشن و درآمد بیشتری به دست بیارن.
قسمت دوم | ادامه دارد…
14 556
شش ماه پیش، آمریکا و اسرائیل مجموعهای از حملات رو علیه ایران شروع کردند. ایران هم در پاسخ، فشار روی کشتیرانی در تنگه هرمز رو افزایش داد؛ اتفاقی که باعث شد یکی از بزرگترین اختلالهای بازار نفت در چند دهه اخیر شکل بگیره و خیلی بیشتر از چیزی که خیلیها فکر میکردن ادامه پیدا کنه.
اما نکته عجیب اول اینه که چرا این بحران هنوز باعث جهش عظیم قیمت نفت نشده؟
وقتی بحران شروع شد، خیلیها انتظار داشتن قیمت نفت از ۱۲۰ دلار در هر بشکه هم بالاتر بره. اما الان نفت حدود ۹۰ دلار معامله میشه.
نکته عجیب دوم هم اینه که بین موفقیت نظامی آمریکا و نتیجه اقتصادی جنگ یه شکاف جدی وجود داره.
آمریکا خیلی زود نیروی دریایی ایران رو نابود کرد و برتری هوایی به دست آورد. اما ایران تونسته از طریق فشار اقتصادی و ایجاد اختلال در تنگه هرمز، فشار قابلتوجهی به بازار وارد کنه.
یعنی قدرت نظامی آمریکا، تا حدی داره با قدرت اقتصادی ایران برای ایجاد اختلال در بازار انرژی محدود میشه.
حالا که شش ماه از این جنگ گذشته، سؤال اصلی ما اینه:
کدوم تغییرات این جنگ موقتی هستن و کدومها قراره برای همیشه بمونن؟
کلی سیگل، راجر دوون و کوین بوک.
چین؛ عامل اصلی که بازار نفت رو از انفجار قیمت نجات داد
کلی، تو قبل از شروع جنگ چهار سناریو درباره اختلال احتمالی بازار نفت در صورت جنگ با ایران نوشته بودی. حالا که شش ماه گذشته، فکر میکنی پیشبینیهات درست از آب دراومد؟
کلی: تقریباً هر چهار سناریو در شش ماه گذشته اتفاق افتادن. دو سناریو مربوط به آمریکا و اسرائیل بودن و دو سناریو هم مربوط به ایران. در هر چهار مورد، بحث حمله به کشتیها و زیرساختها مطرح شده بود. در ماههای اول جنگ، حملات موشکی و پهپادی شدید بود و هر دو طرف به کشتیها و زیرساختهای انرژی حمله کردن. اما چیزی که ما به اندازه کافی پیشبینی نکرده بودیم، حمله به پایگاههای نظامی آمریکا بود. بیش از دوازده پایگاه آمریکا در منطقه خلیج فارس مورد حمله قرار گرفتند و این مسئله روی نحوه استقرار نیروهای آمریکایی و حتی توانایی آمریکا برای ادامه جنگ تأثیر گذاشت.
تقریباً همه چیزهایی که در سناریوها گفته بودیم اتفاق افتاد. اما چیزی که بیشتر از همه منو غافلگیر کرد، رفتار چین بود. چین بزرگترین واردکننده نفت خام دنیاست و قبل از جنگ حدود ۱۱ میلیون بشکه نفت در روز وارد میکرد. اما در پایینترین نقطه، یعنی حوالی ژوئن، وارداتش تقریباً ۴ میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرد. این یعنی حدود ۴ میلیون بشکه نفت آزاد شد که کشورهای دیگه، مخصوصاً در آسیا، تونستن ازش استفاده کنن. اگر چین این کار رو نمیکرد، احتمالاً خیلی از کشورهای آسیایی با کمبود جدی نفت مواجه میشدن. هنوز هم دقیقاً نمیدونیم چرا پکن تصمیم گرفته این سیاست رو برای چند ماه ادامه بده. ولی این موضوع برای تعیین قیمت نفت فوقالعاده مهمه.
چین دقیقاً چه کار کرد؟
راجر: چین در واقع بخشی از نفتی رو که قبلاً خریده بود، وارد ذخایرش کرده بود. سال گذشته چین حدود ۲ میلیون بشکه بیشتر از نیاز مصرف داخلیش وارد میکرد. بنابراین همین مقدار ذخیره اضافی داشت که میتونست فوراً وارد بازار نشه. بعد حدود ۳ میلیون بشکه دیگه هم از ذخایرش مصرف کرد. چین طی ۱۸ ماه گذشته خیلی سریع ذخایر نفتش رو افزایش داده بود. پس اگر قرار بود روزی از این ذخایر برای یک بحران استفاده کنه، الان دقیقاً همون زمان بود. ما قبلاً هم همین رفتار رو در بازارهای دیگه از چین دیده بودیم؛ مثلاً در زغالسنگ و مواد معدنی. چین وقتی قیمتها بالا میرن از ذخایرش استفاده میکنه و وقتی قیمتها پایین میان دوباره ذخیره میکنه. یعنی چین عملاً تلاش میکنه قیمت کالاهای استراتژیک رو در محدودهای نگه داره که برای خودش مناسب باشه؛ هم از نظر امنیت اقتصادی و هم رشد اقتصادی. اما اتفاق مهم دیگه اینه که چین همزمان صادرات فرآوردههای نفتی خودش رو هم کاهش داده.و اینجاست که الان واقعاً فشار بازار رو میبینیم.
بیشترین کمبود فعلی مربوط به دیزل و بنزینه. روسیه هم صادرات دیزل و بنزینش رو کاهش داده و همین اتفاق در کشورهای حاشیه خلیج فارس هم دیده میشه.
در نتیجه مشکل اصلی دیگه فقط نفت خام نیست؛ مشکل اصلی، فرآوردههای نفتی شده.
قسمت اول | ادامه دارد…
14 556
پوتین آمریکا را بهخاطر جنگ با ایران ضعیفشده میبیند؛ گزارشهای اطلاعاتی این را نشان میدهند
سفر جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، به مسکو در این هفته، در حالی انجام شد که اطلاعات جدید آمریکا نشان میداد کرملین معتقد است جنگ ایران، آمریکا را ضعیف کرده و به روسیه فرصت داده تا اقداماتش علیه منافع آمریکا و متحدانش در اروپا را تشدید کند. این موضوع را افرادی که از ماجرا اطلاع دارند گفتهاند. جزئیات مذاکرات رتکلیف با همتای روسش همچنان محرمانه است، اما یکی از افراد مطلع به واشنگتنپست گفته که رئیس سیا به مسکو هشدار داده جنگش علیه اوکراین را شدیدتر نکند؛ چون چنین اقدامی در نهایت میتواند علیه خود روسیه تمام شود. ترامپ روز پنجشنبه نگرانیها درباره احتمال حمله پوتین به متحدان آمریکا در اروپا را کماهمیت دانست. او گفت: «او قرار نیست به خاک یکی از کشورهای ناتو حمله کند.»
ترامپ همچنین در پاسخ به سؤالی درباره هدف سفر رتکلیف، توضیح خاصی نداد. اطلاعات محرمانه آمریکا نشان میدهد که پوتین معتقد است جنگ ششماهه با ایران، آمریکا را ضعیف کرده است. این ارزیابی بعد از گزارشهایی مطرح شده که از کاهش آمادگی نیروهای آمریکایی و کمبود مهمات، در نتیجه ادامهدار شدن عملیات نظامی علیه تهران، خبر میدهند. ذخایر ارتش آمریکا از برخی سلاحهای مهم هم بهشدت کاهش پیدا کرده؛ از جمله سامانههای پدافند هوایی پاتریوت و دیگر سامانههای دفاع هوایی و همچنین سلاحهای تهاجمی پیشرفتهای مثل موشکهای کروز تاماهاوک و موشکهای تاکتیکی کوتاهبرد ATACMS که اوکراین هم به آنها نیاز دارد. روسیه هم از کاهش ذخایر موشکهای رهگیر پدافند هوایی اوکراین استفاده کرده؛ موشکهایی که بخش زیادی از آنها را آمریکا در اختیار اوکراین گذاشته است. کشورهای اروپایی قول دادهاند موشکهای رهگیر بیشتری به کییف بدهند، اما بسیاری از این تجهیزات تا سال آینده به اوکراین نمیرسند. از نگاه اطلاعاتی آمریکا، کرملین تصور میکند جنگ طولانی با ایران بخشی از توان نظامی آمریکا، مخصوصاً ذخایر موشکی و پدافندی، را فرسوده کرده و همین میتواند روسیه را به این نتیجه برساند که الان فرصت بهتری برای فشار بیشتر بر اوکراین و آمریکا دارد.
14 556
موضوع یا مطلب پیشنهادی دارید بهم بگید تا در موردش پست کار کنم. مطلب پین یکی از پیشنهادهایی بود که از طریق دایرکت کانال بهم گفتن و روش کار کردم. پس حتماً اگر موضوعی توی ذهنتون هست، سوالی دارید یا دوست دارید درباره چیزی پست کار کنم، داخل دایرکت بهم بگید.
14 556
قطر سالها پولش را تبدیل به نفوذ کرد.
اما حالا سؤال این است که آیا نفوذ واقعاً همان چیزی است که میتواند امنیت یک کشور را تضمین کند؟
و پاسخ اتفاقات ۲۰۲۶ برای دوحه این بود: نه همیشه.
پست چهارم و پایانی
14 556
قطر در بسیاری از مذاکرات و کانالهای پشتپرده به واشنگتن کمک کرده است؛ بنابراین چیزی که بعضی سیاستمداران آمریکایی «دورویی» میدانند، از نگاه قطر یک منبع قدرت و اهرم نفوذ است. اما مشکل بزرگ این است که این مدل سیاست خارجی زمانی خوب کار میکند که طرف مقابل هم حاضر باشد معامله را رعایت کند.
و اینجاست که ترامپ وارد داستان میشود. در سپتامبر ۲۰۲۵، چند ماه بعد از ماجرای هواپیما، ترامپ یک فرمان اجرایی صادر کرد که روی کاغذ تعهد بسیار مهمی به امنیت قطر بود. این فرمان میگفت آمریکا هرگونه حمله مسلحانه به خاک، حاکمیت یا زیرساختهای حیاتی قطر را تهدیدی علیه صلح و امنیت آمریکا تلقی خواهد کرد و واشنگتن در صورت چنین حملهای میتواند اقدامات دیپلماتیک، اقتصادی و حتی نظامی برای دفاع از قطر انجام دهد. برای قطر این میتوانست دقیقاً همان چیزی باشد که میخواست: امنیت در برابر حملات خارجی.
قطر پول داده بود، هواپیما داده بود، میزبان نیروهای آمریکایی شده بود و سالها برای رابطه با واشنگتن سرمایهگذاری کرده بود. حالا هم ظاهراً یک تضمین امنیتی رسمی از رئیسجمهور آمریکا گرفته بود.
اما اتفاقات سال ۲۰۲۶ همهچیز را به هم ریخت.
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل حمله گستردهای را علیه ایران آغاز کردند. ایران هم در پاسخ به پایگاهها و اهداف آمریکایی و همچنین برخی کشورهای منطقه حمله کرد. در همین جریان، قطر هم هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفت. این بخش برای قطر بسیار مهم بود؛ چون این کشور دقیقاً به خاطر حضور نیروهای آمریکایی در خاکش، به یکی از اهداف احتمالی ایران تبدیل شده بود. طبق اعلام وزارت خارجه قطر، در نخستین موج حملات، دهها موشک بالستیک و پهپاد از ایران به سمت قطر شلیک شد. بیشتر آنها رهگیری شدند، اما دو موشک به پایگاه العدید اصابت کردند و یک پهپاد هم یک سایت راداری هشدار زودهنگام را هدف قرار داد. گزارشهای اولیه قطر از مجروح شدن ۱۶ نفر بر اثر ترکشها خبر میداد.
اما مشکل اصلی برای قطر فقط امنیت نبود. اقتصادش هم ضربه خورد. ایران در ادامه جنگ تلاش کرد تردد در تنگه هرمز را مختل کند؛ همان مسیر حیاتی که بخش بزرگی از نفت و گاز منطقه از آن عبور میکند. برای قطر این مسئله بسیار خطرناک بود، چون بخش عظیمی از ثروتش به صادرات گاز طبیعی مایعشده، یا LNG، وابسته است. در نتیجه قطر با یک تناقض عجیب روبهرو شد: کشوری که میلیاردها دلار برای امنیتش سرمایهگذاری کرده بود، حالا خودش به یکی از قربانیان جنگ تبدیل شده بود.
هریس این وضعیت را اینطوری توصیف میکند: قطر به ترامپ هواپیما داد، اما در نهایت کشوری که قرار بود امنیتش تضمین شود، درگیر جنگی شد که مستقیماً امنیت و اقتصادش را تحت فشار قرار داد.
یک استعاره سیاسی و این که قطر برای تضمین امنیتش به رابطه با ترامپ و آمریکا تکیه کرده بود، اما وقتی بحران واقعی رسید، معلوم شد این تضمین تا چه حد میتواند قابل اتکا باشد.
قطر به شکلی عجیب گرفتار پیامدهای تصمیمات همان مردی شده که هواپیمایش را گرفت. قطر سالها تصور میکرد میتواند با پول، سرمایهگذاری، روابط شخصی، میانجیگری و میزبانی نیروهای آمریکایی، امنیت خودش را بخرد. تا حد زیادی هم موفق شده بود. اما مشکل اینجاست که نمیتوانی امنیت یک کشور کوچک را فقط با پول بخری؛ مخصوصاً وقتی سیاست خارجیات به شخصیتی مثل ترامپ وابسته شود که رابطهها را بیشتر بر اساس معامله لحظهای میسنجد تا تعهد بلندمدت.
قطر یک استراتژی بسیار هوشمندانه برای بقای یک کشور کوچک ساخته بود: با همه رابطه داشته باش، به همه نیاز پیدا کن، پولت را تبدیل به نفوذ کن و کاری کن هیچ قدرتی نتواند به راحتی از کنار تو عبور کند.
اما جنگ ۲۰۲۶ یک ضعف اساسی این استراتژی را نشان داد: اگر بحران از جایی شروع شود که همه طرفها را همزمان درگیر کند، داشتن رابطه با همه لزوماً به معنای مصون ماندن از جنگ نیست. قطر از یک طرف میزبان بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه است؛ از طرف دیگر با ایران روابط دیپلماتیک دارد؛ از طرف دیگر با گروههایی مثل حماس کانال ارتباطی داشته؛ و همزمان تلاش کرده خودش را میانجی و شریک اقتصادی غرب معرفی کند.
این سیاست در زمان صلح یک مزیت فوقالعاده است. اما در زمان جنگ ممکن است تبدیل شود به نفرین موقعیت جغرافیایی و سیاسی قطر. چون وقتی آمریکا و ایران وارد جنگ میشوند، دیگر سخت است قطر همزمان هم شریک آمریکا باشد، هم با ایران رابطه داشته باشد و هم از تبعات جنگ فرار کند.
قطر فکر میکرد میتواند با ساختن شبکهای از روابط، خودش را از بازی قدرتهای بزرگ مصون کند؛ اما جنگ نشان داد که گاهی همین شبکه روابط، تو را درست وسط میدان قرار میدهد. در نهایت، داستان هواپیما بیشتر از اینکه داستان یک جت ۴۰۰ میلیون دلاری باشد، داستان قدرت، معامله و امنیت یک کشور کوچک در برابر قدرتهای بزرگ است.
پست سوم
