ar
Feedback
My opinions

My opinions

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام My opinions

تُعد قناة My opinions (@opinionwave) لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 14 970 مشتركاً، محتلاً المرتبة في فئة اخرى.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 14 970 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 11 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 15 104، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 6 573، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 2.25‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.13‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 344 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 479 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 3.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 12 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة اخرى.

14 970
المشتركون
+6 57324 ساعات
+14 5617 أيام
+15 10430 أيام
أرشيف المشاركات
۵۰ ساعت تنها در ایران؛ روایت افسر نیروی هوایی آمریکا از سرنگونی جنگنده و عملیات نجات این گزارش اختصاصی برنامه تلویزیونی «۶۰ دقیقه» شبکه CBS است و این افسر برای نخستین‌بار مقابل دوربین ماجرایش را تعریف می‌کند. به‌محض انتشار نسخه کامل گزارش، آن را با زیرنویس فارسی در کانال قرار می‌دهیم.

در واقع ایران به آمریکا یاد داده که «دسترسی به پایگاه» را نباید امری قطعی و همیشگی فرض کرد. یک کشور ممکن است متحد آمریکا باشد، اما لزوماً اجازه ندهد از خاکش برای هر نوع حمله‌ای استفاده شود. در جمع‌بندی، الگوی نمایش‌داده‌شده در دو نقشه برای مقابله با چین طراحی شده، اما تجربه ایران چند فرض بنیادی آن را در میدان واقعی تأیید کرده است. پایگاه‌های بزرگ قابل هدف‌گیری‌اند، پدافند کامل وجود ندارد، ناوهای بزرگ در آب‌های محدود آزادی عمل کمتری دارند، اطلاعات هدف باید بسیار سریع منتقل شود و لجستیک به‌اندازه موشک و جنگنده اهمیت دارد. آمریکا از این تجربه به سمت مدلی حرکت کرده که در آن نیروها پراکنده‌تر، متحرک‌تر و شبکه‌ای‌تر باشند؛ هواگردها از چند باند و محل موقت استفاده کنند؛ سوخت و مهمات در نقاط متعدد توزیع شود؛ فرماندهی نسخه‌های جایگزین داشته باشد و ناوها در صورت لزوم از فاصله بیشتری بجنگند. البته پراکندگی احتمال نابودی کل نیرو در یک حمله را کاهش می‌دهد، اما تعداد مسیرهایی را که باید محافظت و تدارک‌رسانی شوند افزایش می‌دهد. به زبان ساده، آمریکا از ایران آموخته که دیگر نباید همه تخم‌مرغ‌هایش را در یک سبد بگذارد؛ ولی حالا مجبور است از تعداد زیادی سبد کوچک در فاصله‌های مختلف مراقبت کند. قسمت هشتم و پایانی

آمریکا به همین دلیل به‌دنبال ایجاد نقاط کوچک FARP است تا بالگردها و هواگردها مجبور نباشند هر بار به یک پایگاه اصلی بازگردند. این نقاط ذخیره سوخت و مهمات محدودی دارند و می‌توانند سریع‌تر برپا، جمع یا جابه‌جا شوند. البته پراکندگی مشکل را کاملاً حل نمی‌کند؛ ده پایگاه کوچک به ده مسیر تدارکاتی، چندین تیم حفاظتی و شبکه ارتباطی پیچیده‌تری نیاز دارند. درس واقعی ایران این است که از دست‌دادن یک پایگاه کوچک نباید کل عملیات را متوقف کند. درس چهارم، اهمیت سرعت در «زنجیره کشف تا شلیک» است. ایران نشان داده که موشک‌اندازهای متحرک، پهپادها، قایق‌های کوچک و واحدهای ساحلی می‌توانند پس از شلیک یا انجام عملیات محل خود را عوض کنند. پیدا‌کردن چنین هدفی کافی نیست؛ تصویر و مختصات باید فوراً به مرکز فرماندهی و سپس به مناسب‌ترین سلاح منتقل شود. اگر این فرایند طول بکشد، موشک به نقطه‌ای می‌رسد که هدف دیگر در آن حضور ندارد. به همین دلیل پایگاه حسگری در تمرین تفنگداران دریایی از ترکیب رادار ساحلی و پهپاد استفاده می‌کرد: رادار هدف را کشف می‌کرد، پهپاد هویت و مسیرش را تأیید می‌کرد و اطلاعات تقریباً زنده برای فرمانده ارسال می‌شد. همین منطق در خلیج فارس برای تعقیب شناورهای تندرو، واحدهای مین‌ریز، سکوهای موشکی متحرک و پهپادهای ایرانی کاربرد دارد. آمریکا از تقابل با ایران آموخته که داشتن بمب و موشک فراوان الزاماً به معنای توان زدن اهداف متحرک نیست؛ آنچه تعیین‌کننده است، سالم‌ماندن شبکه‌ای است که حسگر، فرمانده و سلاح را به یکدیگر وصل می‌کند. درس پنجم به جنگ دریایی مربوط می‌شود و ارتباط مستقیمی با نقشه دوم دارد. در آن نقشه، ناوهای هواپیمابر از ساحل چین فاصله می‌گیرند تا کمتر در معرض سامانه‌های ضدکشتی قرار داشته باشند. در برابر ایران نیز آمریکا با مسئله مشابهی در ابعادی کوچک‌تر روبه‌رو شده است. خلیج فارس محیطی بسته و کم‌عمق است که در آن ناوهای بزرگ به‌راحتی زیر نظر رادارهای ساحلی، پهپادها و شناورهای ایرانی قرار می‌گیرند. مین، موشک کروز ضدکشتی، موشک بالستیک، قایق‌های انتحاری و حملات گروهی پهپادها می‌توانند عملیات ناوها را پیچیده و پرهزینه کنند. به همین دلیل دریای عمان و شمال اقیانوس هند برای استقرار بخشی از قدرت دریایی آمریکا عمق و آزادی مانور بیشتری فراهم می‌کنند. همان‌طور که در نقشه چین، نیروهای ساحلی و موشکی باید فاصله میان خط مقدم و ناوهای عقب‌تر را پوشش دهند، در سناریوی ایران نیز پهپادها، هواپیماهای گشت دریایی، زیردریایی‌ها، نیروهای مستقر در سواحل کشورهای همسایه و تسلیحات دورایستا باید به ناوهایی کمک کنند که ترجیح می‌دهند وارد محدوده پرخطر تنگه هرمز نشوند. در واقع ایران به آمریکا یادآوری کرده که اگر دشمن بتواند یک آبراه محدود را با مین و موشک ناامن کند، آزادی عمل آن ناوهای برتر نیز کاهش می‌یابد. درس ششم، آسیب‌پذیری لجستیک است. آمریکا عادت داشت جنگ را با شبکه‌ای عظیم اما نسبتاً امن از بنادر، فرودگاه‌ها، انبارها و کشتی‌های تدارکاتی اداره کند. ایران نشان داده که می‌توان به‌جای درگیرشدن مستقیم با جنگنده‌ها و ناوهای پیشرفته، رگ‌های تغذیه‌کننده آن‌ها را هدف گرفت: نفتکش، بندر، مخزن سوخت، کشتی تدارکاتی، پایگاه تعمیراتی یا مسیر عبور از هرمز. بدون جریان دائمی سوخت، قطعات یدکی و مهمات، حتی پیشرفته‌ترین نیروی هوایی دنیا نیز پس از مدتی توان عملیاتی خود را از دست می‌دهد. این تجربه برای سناریوی چین اهمیتی دوچندان دارد، زیرا فاصله‌های اقیانوس آرام بسیار بزرگ‌تر از خلیج فارس است و رساندن مهمات از آمریکا، هاوایی یا گوام به واحدهای مستقر در ژاپن و فیلیپین کار آسانی نیست. پیکان‌های خط‌چین در نقشه نخست دقیقاً به همین مسئله اشاره دارند: هنگ‌های ساحلی و یگان‌های موشکی فقط نباید شلیک کنند؛ باید پس از شلیک جابه‌جا شوند و سپس در نقطه‌ای دیگر دوباره سوخت، غذا و موشک دریافت کنند. تجربه ایران می‌گوید دشمن احتمالاً همین مرحله تدارک‌رسانی را هدف خواهد گرفت، چون یک سکوی موشکی بدون مهمات یا یک هواگرد بدون سوخت عملاً از میدان حذف شده است. درس هفتم، وابستگی آمریکا به کشورهای میزبان است. آمریکا در خلیج فارس بدون دسترسی به خاک و فضای کشورهای عربی نمی‌تواند همان سطح از عملیات را حفظ کند. اما میزبانی نیروهای آمریکایی، این کشورها را در معرض پاسخ ایران قرار می‌دهد و ممکن است دولت‌هایشان در میانه بحران برای محدودکردن استفاده از پایگاه‌ها تحت فشار سیاسی قرار گیرند. همین مشکل در نقشه‌های مربوط به چین هم وجود دارد: استقرار موشک در ژاپن یا فیلیپین فقط یک تصمیم نظامی نیست و به رضایت دولت میزبان، افکار عمومی، قوانین داخلی و نگرانی آن کشور از حمله متقابل چین وابسته است. قسمت هفتم

ارتباط این الگو با ایران و درس‌هایی که آمریکا گرفته است منطق نظامی پشت آن‌ها ارتباط نزدیکی با تجربه آمریکا در مواجهه با ایران
ارتباط این الگو با ایران و درس‌هایی که آمریکا گرفته است منطق نظامی پشت آن‌ها ارتباط نزدیکی با تجربه آمریکا در مواجهه با ایران دارد. به بیان ساده، چین نسخه بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر همان مشکلی را برای آمریکا ایجاد می‌کند که ایران در خلیج فارس نشان داده است: چگونه می‌توان با موشک‌های بالستیک و کروز، پهپاد، مین دریایی، شناورهای کوچک، جنگ الکترونیک و تهدید مسیرهای تدارکاتی، فعالیت آزادانه پایگاه‌ها و ناوهای آمریکایی را محدود کرد؟ ایران توان نظامی هم‌سطح چین ندارد، اما به آمریکا نشان داده می‌تواند با هدف قراردادن نقاط حساس، هزینه حضور نظامی یک قدرت بزرگ را بالا ببرد. بنابراین می‌توان گفت خلیج فارس برای آمریکا تا حدی آزمایشگاهی واقعی بوده که بعضی از فرضیات مربوط به جنگ آینده در اقیانوس آرام را تأیید کرده است. نخستین درس جدی برای آمریکا این بود که دوران امن‌بودن پایگاه‌های بزرگ و ثابت تمام شده است. در جنگ‌های عراق و افغانستان، آمریکایی‌ها معمولاً پایگاه‌های بزرگی می‌ساختند، هواپیماها، سوخت، مهمات، مراکز فرماندهی و هزاران نیرو را در یک نقطه جمع می‌کردند و با این فرض جلو می‌رفتند که دشمن توان تخریب جدی آن پایگاه را ندارد. حمله موشکی ایران به عین‌الاسد در ژانویه ۲۰۲۰ این تصور را به‌طور جدی زیر سؤال برد. فرمانده وقت سنتکام بعدها تأیید کرد که موشک‌های ایرانی با دقتی در حد چند ده متر به اهداف موردنظر اصابت کرده بودند. هرچند در آن حمله کسی کشته نشد، ولی بعضی نظامی آمریکایی دچار آسیب‌های مغزی شدند و ساختمان‌ها و تأسیسات متعددی آسیب دیدند. اظهارات رسمی فرمانده وقت سنتکام⁠ نشان می‌داد که ارتش آمریکا دیگر نمی‌توانست توان موشکی ایران را صرفاً ابزاری نمایشی یا کم‌دقت فرض کند. حملات موشکی و پهپادی بعدی به پایگاه‌ها و زیرساخت‌های آمریکا و متحدانش در جریان جنگ ۲۰۲۶ نیز همین واقعیت را پررنگ‌تر کرد: پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس، عراق، کویت، بحرین، امارات و اردن دیگر پناهگاه‌هایی خارج از دسترس دشمن نیستند. نتیجه عملی این تجربه، حرکت از چند پایگاه بزرگ به سمت تعداد بیشتری محل کوچک، جایگزین و موقت است؛ دقیقاً همان چیزی که در تمرین یگان سیزدهم تفنگداران دریایی دیده می‌شود. اگر همه جنگنده‌ها، پهپادها، سوخت و سامانه‌های فرماندهی در یک پایگاه باشند، دشمن می‌تواند با چند موشک دقیق بخش بزرگی از توان عملیاتی را فلج کند. اما اگر هواگردها میان چند فرودگاه، باند اضطراری و محل موقت تقسیم شوند، پیدا‌کردن و زدن همه آن‌ها به تعداد بسیار بیشتری موشک و اطلاعات شناسایی دائمی نیاز دارد. نیروی هوایی آمریکا در ژانویه ۲۰۲۶ نیز در منطقه مسئولیت سنتکام یک تمرین رسمی «آمادگی و پراکندگی» برگزار کرد که هدف اعلام‌شده‌اش پخش‌کردن قدرت هوایی در نقاط مختلف و ایجاد ابهام در محاسبات دشمن بود. تصاویر و توضیحات رسمی سنتکام نشان می‌دهد پراکندگی پیش از آغاز دور تازه درگیری با ایران وارد برنامه عملیاتی آمریکا شده بود؛ بنابراین ایران این ایده را به وجود نیاورد، اما ضرورت اجرای واقعی آن را اثبات و تشدید کرد. درس دوم این است که پدافند هوایی به‌تنهایی کافی نیست. سامانه‌هایی مانند پاتریوت، تاد و موشک‌های رهگیر دریایی می‌توانند بسیاری از موشک‌ها و پهپادها را نابود کنند، اما هیچ سپر دفاعی نفوذناپذیر نیست. دشمن می‌تواند با شلیک هم‌زمان تعداد زیادی موشک و پهپاد، دفاع را اشباع کند؛ ضمن اینکه قیمت هر موشک رهگیر پیشرفته ممکن است چندین برابر پهپاد یا موشک مهاجم باشد. ذخیره رهگیرها نیز نامحدود نیست و در یک جنگ فرسایشی نمی‌توان برای هر تهدید ارزان از یک موشک چندمیلیون‌دلاری استفاده کرد. آمریکا از تجربه ایران به این نتیجه رسیده که دفاع واقعی باید چندلایه باشد: بخشی از تهدیدها رهگیری شوند، تجهیزات حساس در پناهگاه‌های مقاوم قرار گیرند، هواگردها پراکنده شوند، از ماکت و اهداف فریبنده استفاده شود، سامانه‌های فرماندهی نسخه پشتیبان داشته باشند و واحدها بتوانند در مدت کوتاهی محل خود را تغییر دهند. به بیان خودمانی، بهترین راه حفاظت از یک هواپیما همیشه شلیک پاتریوت به موشک مهاجم نیست؛ گاهی بهتر است هواپیما اصلاً در محلی نباشد که دشمن انتظار دارد. درس سوم به سوخت‌رسانی و مسلح‌سازی پیشرو مربوط است. پایگاه دوم در تمرین تفنگداران دریایی دقیقاً برای همین کار ایجاد شده بود. تجربه جنگ با ایران نشان داده که مخازن سوخت، انبارهای مهمات، باندهای پروازی و مراکز تعمیر از جذاب‌ترین اهداف هستند. حتی اگر هواپیماها سالم باقی بمانند، تخریب سوخت یا مسدودشدن باند می‌تواند آن‌ها را زمین‌گیر کند. قسمت ششم پ.ن | تفنگداران دریایی آمریکا و الگوی تازه جنگ از ساحل؛ از پایگاه‌های موقت تا شبکه مهار چین ~ قسمت اول تا پنجم

۸ سپتامبر ۱۹۴۱؛ آغاز محاصره لنینگراد ارتش آلمان با قطع آخرین راه زمینی لنینگراد، محاصره‌ای را آغاز کرد که ۸۷۲ روز ادامه یافت؛
۸ سپتامبر ۱۹۴۱؛ آغاز محاصره لنینگراد ارتش آلمان با قطع آخرین راه زمینی لنینگراد، محاصره‌ای را آغاز کرد که ۸۷۲ روز ادامه یافت؛ اما نکته مهم‌تر از طول محاصره این است که آلمان فقط نمی‌خواست ارتش شوروی را شکست دهد، بلکه می‌خواست با گرسنگی، سرما و فروپاشی زندگی شهری، کل جامعه را از درون نابود کند. حتی دستور داده شده بود تسلیم احتمالی شهر نیز پذیرفته نشود؛ بنابراین لنینگراد نمونه‌ای از تبدیل محاصره به جنگ علیه بقای یک جامعه بود. بااین‌حال شهر سقوط نکرد؛ زیرا حکومت شهری، شبکه توزیع، صنایع، دفاع نظامی و مسیر تدارکاتی دریاچه لادوگا مشهور به «جاده زندگی» هرچند با هزینه‌ای وحشتناک، همچنان کار می‌کردند. درس تازه لنینگراد برای جنگ‌های امروز این است که محاصره بیش از آنکه نبرد بر سر زمین باشد، رقابت بر سر توان حکومت‌کردن زیر فشار است. در محاصره‌های مدرن دیگر لازم نیست تمام راه‌های یک شهر با سرباز بسته شود؛ قطع برق، سوخت، اینترنت، بنادر، بیمه کشتی‌ها، نظام بانکی و زنجیره تأمین می‌تواند همان اثر را ایجاد کند. اما انتقال رنج مردم به تسلیم سیاسی خودکار نیست: اگر مردم ابزار فشار بر رهبران نداشته باشند، یک مسیر حداقلی برای تأمین نیازها باقی بماند و محاصره به‌عنوان تهدیدی علیه موجودیت جمعی فهمیده شود، فشار خارجی ممکن است به‌جای شورش، هویت مشترک و مقاومت را تقویت کند. لنینگراد نشان داد اگر پاسخی برای این سؤال وجود نداشته باشد، محاصره می‌تواند به فاجعه انسانی بزرگی تبدیل شود، بدون آنکه الزاماً پیروزی سیاسی تولید کند. عکس پست | سربازان ارتش سرخ شوروی در حال عبور از منطقه‌ای پر از استحکامات دفاعی و سیم‌های خاردار، در جریان محاصره لنینگراد؛ حدود سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳.

حدود سه سال بعد، هانس وایدل به مقام Chief Staff Judge یا قاضی ارشد ستادی رسید. سند رسمی انتصاب او در ۱۲ اکتبر ۱۹۴۴ از مقر پیش
حدود سه سال بعد، هانس وایدل به مقام Chief Staff Judge یا قاضی ارشد ستادی رسید. سند رسمی انتصاب او در ۱۲ اکتبر ۱۹۴۴ از مقر پیشوا عبور کرده و در آن عبارت «Der Führer» و نام آدولف هیتلر دیده می‌شود. به همین دلیل تیتر مقاله می‌گوید پدربزرگ وایدل قاضی‌ای بوده که انتصابش مستقیماً از ساختار عالی حکومت هیتلر گذشته است. خود WELT نیز اصل جایگاه او به‌عنوان قاضی نظامی و اسناد عضویتش در NSDAP و SS را تأیید کرده است. بعد از جنگ، هانس وایدل مثل بسیاری از اعضای ساختار حکومت نازی مورد بررسی قرار گرفت. متفقین برنامه «نازی‌زدایی» را آغاز کرده بودند تا افرادی که در رژیم قبلی نقش داشتند نتوانند به‌سادگی دوباره وارد موقعیت‌های مهم شوند. هانس وایدل که همراه خانواده‌اش به شرق وستفالن رفته بود، در مجموع با سه تحقیق درباره فعالیت‌های دوران نازی روبه‌رو شد. در نوامبر ۱۹۴۸ دادگاهی در بیله‌فلد، در منطقه تحت اشغال بریتانیا، پرونده‌ای علیه او با موضوع «عضویت در یک سازمان جنایتکار» باز کرد؛ اما پرونده کمتر از یک ماه بعد به دلیل کمبود مدرک بسته شد. نکته مهم این است که بسته‌شدن پرونده به معنای تبرئه کامل قضایی او نبود، اما باعث شد پروانه وکالتش را از دست ندهد. بعد از آن توانست در شهر گوترزلو یک دفتر وکالت باز کند و حتی برای اموالی که خانواده‌اش در سیلزی علیا از دست داده بودند، دنبال دریافت غرامت برود. اواخر دهه ۱۹۷۰ دوباره پلیس نوردراین-وستفالن و هامبورگ درباره نقش او در دوران جنگ تحقیق کردند، اما این تلاش‌ها هم به محکومیت منتهی نشد. گزارش به یک واقعیت تاریخی گسترده‌تر هم اشاره می‌کند: در آلمان غربی هیچ قاضی نظامی دوران نازی به دلیل صدور احکام خودسرانه اعدام نهایتاً به مجازات قضایی نرسید. خود هانس وایدل بعدها ادعا کرده بود از آنچه حکومت نازی با یهودیان انجام می‌داد اطلاع نداشته است. گفته بود در شهری کوچک زندگی می‌کرده و چیزی بیشتر از آنچه در روزنامه و رادیو منتشر می‌شده نشنیده و تأکید کرده بود از «جنایات SS» اطلاعی نداشته است. گزارش البته این ادعای او را صرفاً به‌عنوان دفاع خودش نقل می‌کند و آن را به‌عنوان واقعیت تاریخی اثبات‌شده ارائه نمی‌دهد. اما آلیس وایدل درباره همه اینها چه گفته؟ سخنگوی او به خبرنگاران گفته وایدل اصلاً از گذشته نازی پدربزرگش اطلاع نداشته است. توضیحشان این بوده که به دلیل اختلافات خانوادگی، ارتباطی با پدربزرگ وجود نداشته و اساساً درباره او در خانواده صحبت نمی‌شده است. هانس وایدل در سال ۱۹۸۵، زمانی که آلیس فقط شش سال داشت، درگذشت و مادربزرگش که او نیز عضو حزب نازی بوده دو سال بعد فوت کرد . بنابراین این گزارش هیچ مدرکی ارائه نمی‌کند که نشان دهد آلیس وایدل خودش از فعالیت‌های پدربزرگش اطلاع داشته. همین نکته برای تفسیر سیاسی گزارش خیلی مهم است. هیچ‌کس مسئول کارهای پدربزرگش نیست و داشتن یک عضو خانواده با سابقه نازی چیزی درباره عقاید خود فرد ثابت نمی‌کند. خود مقاله هم می‌گوید چنین گذشته خانوادگی‌ای در آلمان لزوماً استثنایی نیست؛ رژیم نازی آن‌قدر گسترده بود که گذشته بسیاری از خانواده‌های آلمانی به شکلی با آن دوره گره خورده است. چیزی که این پرونده را از نظر سیاسی قابل توجه می‌کند، نه نسبت خونی وایدل با یک قاضی نازی، بلکه موضع حزب او درباره نحوه مواجهه آلمان امروز با گذشته نازی است. یعنی سؤال اصلی گزارش این نیست که «چون پدربزرگ وایدل نازی بوده، پس خود وایدل هم نازی است»؛ چنین نتیجه‌ای اساساً از این اسناد درنمی‌آید. مسئله این است که رهبران AfD بارها سیاست سنتی آلمان درباره یادآوری جنایات نازی، هولوکاست و مسئولیت تاریخی کشور را زیر سؤال برده‌اند و خواهان تغییر نگاه آلمانی‌ها به گذشته شده‌اند؛ حالا مشخص شده یکی از مهم‌ترین رهبران همین حزب، در خانواده خودش پدربزرگی داشته که نه در حاشیه، بلکه به‌عنوان عضو حزب نازی، عضو SS و قاضی نظامی در ساختار حکومت هیتلر فعالیت می‌کرده است. در نتیجه AfD می‌خواهد آلمان کمتر درگیر احساس گناه تاریخی باشد و بیشتر بر هویت و افتخارات ملی تمرکز کند، درحالی‌که کشف اسناد هانس وایدل دوباره نشان می‌دهد چرا مسئله مواجهه با گذشته نازی در آلمان تا این اندازه پیچیده و شخصی است. این اسناد چیزی درباره «گناه موروثی» آلیس وایدل ثابت نمی‌کنند؛ اما وقتی رهبر یک حزب درباره اینکه جامعه باید چگونه گذشته خودش را به یاد بیاورد حرف می‌زند، طبیعی است که گذشته خانواده خودش نیز تبدیل به موضوعی سیاسی و رسانه‌ای شود. قسمت دوم و پایانی

میراث پنهان نازی در خانواده رهبر راست‌گرای AfD آلمان هانس وایدل، پدربزرگ آلیس وایدل، یکی از قضات برجسته نازی بود که انتصابش م
میراث پنهان نازی در خانواده رهبر راست‌گرای AfD آلمان هانس وایدل، پدربزرگ آلیس وایدل، یکی از قضات برجسته نازی بود که انتصابش مستقیماً به تأیید آدولف هیتلر رسید و در دستگاه قضایی رایش سوم مسئول صدور حکم علیه مخالفان حکومت بود. اول یک توضیح درباره منبع گزارش؛ این مطلب را POLITICO در نوامبر ۲۰۲۴ منتشر کرده، اما تحقیق اصلی کار روزنامه آلمانی Welt am Sonntag است؛ هر دو هم در آن زمان زیرمجموعه گروه رسانه‌ای Axel Springer بودند. خبرنگاران برای تهیه گزارش سراغ اسناد آرشیوی آلمان و لهستان رفته‌اند و پرونده‌های مربوط به پدربزرگ آلیس وایدل را بررسی کرده‌اند. خود WELT هم تصاویر و اسناد آرشیوی مربوط به هانس وایدل را منتشر کرده و عضویت او در حزب نازی و SS و فعالیتش به‌عنوان قاضی نظامی در دوره هیتلر را مستند کرده است. بنابراین اصل ماجرای سابقه پدربزرگ وایدل صرفاً یک ادعای سیاسی علیه AfD نیست و پشت آن اسناد تاریخی وجود دارد. اما خود ماجرا؛ آلیس وایدل، رهبر حزب راست‌گرای AfD، زیاد درباره گذشته آلمان حرف می‌زند، ولی بخشی از گذشته خانواده خودش تا مدت‌ها چندان شناخته‌شده نبود. تحقیق Welt am Sonntag نشان داد پدربزرگ او، هانس وایدل، یکی از قضات نظامی حکومت نازی بوده است. نکته حساس ماجرا هم دقیقاً همین تضاد است؛ AfD سال‌هاست می‌گوید آلمان نباید هویت سیاسی امروز خودش را دائماً حول احساس گناه نسبت به دوران نازی تعریف کند. چهره‌های مختلف حزب در این زمینه حرف‌های جنجالی زیادی زده‌اند؛ مثلاً الکساندر گائولاند در سال ۲۰۱۸ دوره نازی را در مقایسه با کل تاریخ آلمان به چیزی در حد «لکه‌ای کوچک» تقلیل داد و بیورن هوکه هم پیش‌تر از بنای یادبود هولوکاست در برلین با تعبیر «بنای شرم» یاد کرده و خواهان تغییر اساسی سیاست یادآوری تاریخی آلمان شده بود. حالا تحقیقات آرشیوی نشان می‌دهد هانس وایدل فقط یک آلمانی معمولی نبوده که مثل میلیون‌ها نفر دیگر زندگی‌اش به شکلی با حکومت نازی گره خورده باشد. او پیش از به قدرت رسیدن هیتلر به جریان ناسیونال‌سوسیالیسم پیوسته بود. طبق اسناد، از سال ۱۹۳۲ عضو حزب نازی بود و خودش بعدها نوشته بود که حتی پیش از انتخابات سپتامبر ۱۹۳۰ به ناسیونال‌سوسیالیست‌ها رأی داده و فعالانه در تبلیغات انتخاباتی این جنبش شرکت کرده است. از سال ۱۹۳۳ نیز به‌عنوان مشاور حقوقی در SS فعالیت داشت. ماجرا در زمان جنگ جدی‌تر می‌شود. هانس وایدل در ژوئیه ۱۹۴۱، در حدود ۴۰سالگی، قاضی نظامی در دفتر فرماندهی ورشو شد و به جمع تقریباً سه هزار قاضی ورماخت پیوست که نظام قضایی ارتش هیتلر را اجرا می‌کردند. اسناد حتی نشان می‌دهند مافوق‌هایش از عملکرد او راضی بودند و نوشته بودند کارش را با «علاقه و درک زیاد» انجام می‌دهد. برای فهمیدن اهمیت جایگاهش باید خود سیستم قضایی ارتش نازی را شناخت. دادگاه‌های نظامی در دوران هیتلر ابزار بسیار سخت‌گیرانه‌ای برای حفظ انضباط نظامی و برخورد با مخالفان و متهمان بودند. بر اساس پژوهش کلودیا باده، مورخ آلمانی که POLITICO به آن استناد کرده، دادگاه‌های نظامی حکومت نازی حدود ۵۰ هزار حکم اعدام صادر کردند که بیش از ۲۰ هزار مورد آن اجرا شد. بنابراین وقتی گفته می‌شود هانس وایدل «قاضی نظامی» بوده، درباره یک سمت اداری ساده حرف نمی‌زنیم؛ او بخشی از یک دستگاه قضایی بسیار سرکوبگر بوده است. مسیر ترقی او هم ادامه پیدا کرد. قسمت اول

عکس بالا | یک فروند هواپیمای جنگ الکترونیک EA-18G Growler (گرولر؛ نسخه تخصصی جنگ الکترونیک خانواده F/A-18 که برای کشف و اخلال
عکس بالا | یک فروند هواپیمای جنگ الکترونیک EA-18G Growler (گرولر؛ نسخه تخصصی جنگ الکترونیک خانواده F/A-18 که برای کشف و اخلال رادارها، سرکوب پدافند هوایی و حفاظت الکترونیکی از سایر هواگردها و ناوگروه استفاده می‌شود) در جریان عملیات پروازی شبانه از عرشه ناو هواپیمابر یواس‌اس جورج اچ. دبلیو. بوش (CVN-77) به پرواز درمی‌آید؛ این ناو در دریای عرب از اجرای محاصره دریایی آمریکا علیه ایران پشتیبانی می‌کند. تا ۷ سپتامبر، نیروهای سنتکام مسیر ۹۴ کشتی تجاری را تغییر داده‌اند، سه کشتی را از کار انداخته‌اند و برای اطمینان از رعایت کامل محاصره، وارد دو کشتی دیگر شده‌اند. عکس پایین | یک فروند E-2D Hawkeye نیروی دریایی آمریکا روی عرشه ناو هواپیمابر USS George Washington (CVN-73) فرود می‌آید؛ ناوی که در دریای عرب مستقر شده و از عملیات نظامی آمریکا در خاورمیانه پشتیبانی می‌کند. این E-2D را می‌شود تا حدی «چشم و مرکز فرماندهی هوایی ناو هواپیمابر» دانست. رادار بزرگ بالای بدنه‌اش برای کشف و رهگیری اهداف هوایی و دریایی در فواصل دور استفاده می‌شود و اطلاعاتی که جمع می‌کند می‌تواند در اختیار جنگنده‌ها و دیگر واحدهای ناوگروه قرار بگیرد. به ناوگروه کمک می‌کند تصویر وسیع‌تری از میدان نبرد داشته باشد، تهدیدها را زودتر ببیند و عملیات هواپیماهای ناونشین را هماهنگ کند. در یک محیط عملیاتی شلوغ مثل دریای عرب و خاورمیانه، چنین هواپیمایی یکی از اجزای مهم شبکه دفاع هوایی و فرماندهی ناوگروه محسوب می‌شود.

البته باید جهت‌گیری تحریریه هاآرتص را هم در نظر گرفت؛ این روزنامه در فضای رسانه‌ای اسرائیل عموماً در طیف چپ و لیبرال قرار می‌گیرد و از منتقدان جدی نتانیاهو و جریان راست اسرائیل است.

طبق تحقیق تازه هاآرتص، ماجرای هشدارهای قبل از ۷ اکتبر ظاهراً فقط به نشانه‌هایی که ارتش و شاباک دیده بودند محدود نمی‌شده و یک
طبق تحقیق تازه هاآرتص، ماجرای هشدارهای قبل از ۷ اکتبر ظاهراً فقط به نشانه‌هایی که ارتش و شاباک دیده بودند محدود نمی‌شده و یک هشدار خارجی بسیار مستقیم هم شخصاً به نتانیاهو رسیده بوده است. ماجرا برمی‌گردد به اواخر سپتامبر ۲۰۲۳، حدود یک هفته‌ونیم قبل از حمله؛ به ادعای تحقیق، محمد بن زاید در یک تماس حدوداً ۴۵ دقیقه‌ای به نتانیاهو هشدار می‌دهد که یحیی سنوار در حال آماده‌کردن یک «حرکت بزرگ» علیه اسرائیل است؛ حرکتی که ممکن است به خون‌ریزی گسترده منجر شود، منطقه را به‌هم بریزد و حتی توافق‌های ابراهیم را به خطر بیندازد. توصیه بن زاید این بوده که اسرائیل هم برای تهدید آماده شود و هم برای پایین آوردن تنش در غزه و کرانه باختری اقدام کند. پاسخ نتانیاهو، طبق این گزارش، این بوده که ارزیابی اسرائیل این است که اگر حماس بخواهد اقدامی انجام دهد، احتمالاً تمرکز آن روی کرانه باختری خواهد بود و در هر صورت اسرائیل برای سناریوهای مختلف آماده است. اما مهم‌ترین بخش تحقیق هاآرتص تازه از اینجا شروع می‌شود: گفته می‌شود نتانیاهو این هشدار را بعداً با رئیس شاباک، رئیس موساد و رئیس ستاد ارتش در میان نگذاشته است. ماجرا به همین یک هشدار هم ختم نمی‌شود. تحقیق می‌گوید در همان دوره، عباس کامل، رئیس وقت دستگاه اطلاعات مصر، نیز درباره وقوع «چیزی غیرعادی» و یک عملیات بزرگ از سوی حماس هشدار داده بود. البته مسئله هشدار مصر قبلاً هم مطرح شده و سال‌هاست میان دفتر نتانیاهو و منابع دیگری که از وجود چنین هشداری گفته‌اند اختلاف وجود دارد. چیزی که داستان را جالب‌تر می‌کند جلسه اول اکتبر است؛ یعنی فقط شش روز مانده به حمله. طبق گزارش، رونن بار، رئیس وقت شاباک، پیشنهاد کرده بود حتی گزینه حذف رهبران حماس از جمله سنوار بررسی شود. نتانیاهو خواست طرح‌های لازم آماده شوند، اما در آن مقطع جهت کلی تصمیم این بود که تنش پایین نگه داشته شود و از تشدید درگیری جلوگیری شود. منابع تحقیق می‌گویند حتی در این جلسه نیز هیچ اشاره‌ای به هشدار ادعایی بن زاید نشده است. اهمیت این گزارش دقیقاً همین‌جاست؛ چون اگر روایت هاآرتص درست باشد، بحث دیگر صرفاً این نیست که «ارتش چند نشانه دید و اشتباه تفسیرشان کرد». یک مقام ارشد سابق شاباک به هاآرتص گفته اگر دستگاه امنیتی از این هشدارهای اضافی که به نخست‌وزیر رسیده بود اطلاع داشت، ممکن بود رفتار سنوار و قطع ناگهانی تماس‌های مربوط به ترتیبات و آرام‌سازی غزه را کاملاً متفاوت تفسیر کند. نکته مهم‌تر اینکه بن زاید جزئیات گفت‌وگویش با نتانیاهو و همین هشدار را با ویلیام برنز، رئیس وقت سیا نیز در میان گذاشته بود. او به برنز گفته بود احساسی که سعی داشته به نتانیاهو منتقل کند این بوده که «یک چیزی آنجا در آستانه انفجار است»؛ اما نتانیاهو تصور می‌کرد نقطه‌ای که ممکن است منفجر شود، کرانه باختری است. مشاور بن زاید می‌گوید رئیس امارات امیدوار بوده نتانیاهو با وجود واکنش محتاطانه‌اش پیام را جدی بگیرد و اقدامی انجام دهد. اما چیزی که ظاهراً حتی برای آنها هم قابل تصور نبوده این است که نتانیاهو هشدار را بشنود ولی آن را با رؤسای دستگاه‌های امنیتی اسرائیل در میان نگذارد؛ طبق این روایت، نه رئیس شاباک، نه رئیس موساد و نه رئیس ستاد ارتش اسرائیل از هشدار محمد بن زاید اطلاع نداشتند. یعنی هر هشدار به‌تنهایی شاید مبهم بوده، اما کنار هم قرار دادنشان می‌توانسته تصویر بسیار نگران‌کننده‌تری بسازد. این موضوع با دعوای سیاسی امروز اسرائیل هم ارتباط مستقیم دارد، چون نتانیاهو اخیراً استدلال کرده فرماندهان امنیتی شب ۷ اکتبر او را بیدار نکردند و اگر بیدارش می‌کردند، ارتش و نیروی هوایی را فوراً به حالت آماده‌باش درمی‌آورد و شاید حمله در این ابعاد اتفاق نمی‌افتاد. حالا گزارش هاآرتص عملاً یک سؤال معکوس جلوی این روایت می‌گذارد: اگر نخست‌وزیر خودش حدود یک هفته‌ونیم قبل هشدار مستقیمی درباره «حرکت بزرگ سنوار» دریافت کرده بود، چرا این اطلاعات وارد چرخه رسمی ارزیابی اطلاعاتی اسرائیل نشد؟ البته اینجا باید یک نکته خیلی مهم را جدی گرفت: دفتر نتانیاهو اصل این روایت را قاطعانه رد کرده و گزارش هاآرتص را «دروغ محض» خوانده است. اما یک تحول مهم هم امروز رخ داده: نفتالی بنت، نخست‌وزیر سابق اسرائیل، بعد از انتشار گزارش هاآرتص علناً گفته که می‌داند این ماجرا حقیقت دارد: «من به شما می‌گویم که می‌دانم این واقعیت درست است.» بنت حتی گفته بن زاید مشخصاً درباره برنامه سنوار برای انجام یک عملیات هشدار داده بود. بنابراین فعلاً با تکذیب رسمی دفتر نتانیاهو در برابر گزارش هاآرتص و تأیید علنی نفتالی بنت روبه‌رو هستیم.

جمع‌بندی | اهمیت راکت‌های هدایت‌شونده ۷۰ میلی‌متری را می‌شود در اقتصاد جنگ با ایران دید. وقتی ایران از پهپادهای انتحاری نسبتا
جمع‌بندی | اهمیت راکت‌های هدایت‌شونده ۷۰ میلی‌متری را می‌شود در اقتصاد جنگ با ایران دید. وقتی ایران از پهپادهای انتحاری نسبتاً ارزان در تعداد بالا استفاده می‌کند، زدن هرکدام با یک موشک پدافندی گران‌قیمت در یک جنگ طولانی از نظر هزینه و ذخایر مهمات منطقی نیست. اینجاست که سلاح‌هایی مثل APKWS اهمیت پیدا می‌کنند؛ یک گزینه دقیق و نسبتاً ارزان برای گرفتن بخشی از بار مقابله با پهپادها، تا موشک‌های گران‌تر برای تهدیدهای جدی‌تر مثل موشک‌های بالستیک حفظ شوند. سامانه‌هایی مثل VAMPIRE و EAGLS هم همین منطق را به زمین آورده‌اند و راکت‌های ۷۰ میلی‌متری را وارد شبکه ضدپهپادی کرده‌اند.

بخش دوم | وقتی یک راکت ساده تبدیل به سلاح دقیق و ضدپهپاد شد تحول اصلی زمانی اتفاق افتاد که برای راکت‌های ۷۰ میلی‌متری سامانه
بخش دوم | وقتی یک راکت ساده تبدیل به سلاح دقیق و ضدپهپاد شد تحول اصلی زمانی اتفاق افتاد که برای راکت‌های ۷۰ میلی‌متری سامانه هدایت ساخته شد. معروف‌ترین نمونه، APKWS II شرکت BAE Systems است؛ سامانه‌ای که عملاً یک بخش هدایت را بین موتور استاندارد Hydra و سرجنگی آن قرار می‌دهد. APKWS از هدایت لیزری نیمه‌فعال استفاده می‌کند؛ یعنی هدف با لیزر علامت‌گذاری می‌شود، راکت بازتاب لیزر از هدف را پیدا می‌کند و خودش را به سمت آن هدایت می‌کند. مزیت بزرگش این است که بدون طراحی یک موشک کاملاً جدید، می‌شود از همان موتورها، سرجنگی‌ها، غلاف‌های پرتاب و ذخایر لجستیکی موجود استفاده کرد و یک راکت ساده را به مهمات دقیق تبدیل کرد. البته APKWS تنها نمونه نیست؛ Thales LGR275 را دارد و شرکت ترکیه‌ای Roketsan هم CİRİT را ساخته که برخلاف APKWS صرفاً یک کیت تبدیل Hydra نیست و از ابتدا به‌عنوان یک موشک هدایت‌شونده ۷۰ میلی‌متری طراحی شده و قابلیت شلیک زمینی هم دارد. اما یکی از جالب‌ترین کاربردهای جدید این خانواده، مقابله با پهپادها از روی خودروهای زمینی است. در این نقش، همان راکتی که اساساً برای هواگرد ساخته شده بود تبدیل به یک رهگیر زمین‌به‌هوا می‌شود؛ هدایت لیزری آن را به نزدیکی پهپاد می‌رساند و فیوز مجاورتی سرجنگی را در فاصله مناسب منفجر می‌کند، بنابراین لازم نیست راکت حتماً مستقیماً به پهپاد برخورد کند. در آزمایش‌های آمریکا، APKWS مجهز به فیوز مجاورتی در برابر پهپادهای حدود ۲۵ تا ۵۰ پوندی با سرعت نزدیک ۲۰۰ مایل بر ساعت عملکرد بسیار خوبی نشان داده است. جذابیت اصلی هم قیمت است: در بودجه سال مالی ۲۰۲۶ ارتش آمریکا، قیمت هر Hydra 70 هدایت‌نشده حدود ۱٬۰۱۱ دلار و نمونه هدایت‌شونده حدود ۳۰٬۵۰۰ دلار ذکر شده؛ رقمی که هنوز خیلی پایین‌تر از بسیاری از موشک‌های پدافندی متعارف است. نمونه دیگری از همین روند، سامانه VAMPIRE شرکت L3Harris است که چند راکت هدایت‌شونده را روی یک پرتابگر زمینی قرار می‌دهد و می‌تواند روی خودروهای سبک قابل انتقال هوایی یا به‌صورت چند پرتابگر روی کامیون‌های بزرگ‌تر نصب شود؛ برد آن حدود ۸ کیلومتر عنوان شده است. راکت هدایت‌شونده ۷۰ میلی‌متری دارد شکاف بین توپ‌های ارزان‌قیمت و موشک‌های پدافندی گران را پر می‌کند و وقتی کنار توپ‌های ۳۰×۱۱۳ میلی‌متری، رهگیرهای پهپادی و دیگر لایه‌های دفاعی قرار بگیرد، یک لایه نسبتاً ارزان و کاربردی به دفاع در برابر پهپادها اضافه می‌کند

اقتصاد جنگ در برابر ایران؛ راکت‌های ۷۰ میلی‌متری، جایگزین ارزان موشک‌های گران برای شکار پهپادها بخش اول | از «مایتی ماوس» تا
اقتصاد جنگ در برابر ایران؛ راکت‌های ۷۰ میلی‌متری، جایگزین ارزان موشک‌های گران برای شکار پهپادها بخش اول | از «مایتی ماوس» تا Hydra 70 راکت ۷۰ میلی‌متری یا ۲.۷۵ اینچی یکی از انعطاف‌پذیرترین سلاح‌های هوانوردی دنیاست و حالا با ساخته‌شدن نسخه‌های زمین‌پرتاب، کم‌کم دارد به یک سلاح تقریباً همه‌کاره تبدیل می‌شود. داستان این خانواده از اواخر دهه ۱۹۴۰ شروع شد؛ زمانی که راکت هدایت‌نشده‌ای به نام Mighty Mouse ساخته شد تا جنگنده‌ها بتوانند تعداد زیادی از آن را به‌صورت رگباری به سمت بمب‌افکن‌های دشمن شلیک کنند. اما خیلی زود مشخص شد که کاربرد مهم‌تر این راکت روی زمین است. راکت‌های ۷۰ میلی‌متری در جنگ ویتنام به‌شدت مورد استفاده قرار گرفتند، چون هم هواپیماها و هم بالگردها می‌توانستند غلاف‌هایی حاوی تعداد زیادی راکت حمل کنند و با وزن و هزینه بسیار کمتر از موشک‌های بزرگ، حجم آتش بالایی روی هدف بریزند. در ویتنام این راکت‌ها مخصوصاً با بالگردهای مسلح گره خوردند؛ UH-1 Huey از آن‌ها برای زدن نیروهای زمینی، خودروها و مواضع دفاعی استفاده می‌کرد و نسخه‌هایی هم برای ایجاد دود یا روشن‌کردن میدان نبرد وجود داشت. در مجموع میلیون‌ها فروند از این راکت‌ها شلیک شد. معروف‌ترین نمونه آمریکایی این خانواده Hydra 70 است که هنوز هم در خدمت قرار دارد. ساختارش هم ماژولار است؛ یعنی یک موتور راکت را می‌شود با انواع مختلف سرجنگی و فیوز ترکیب کرد. آمریکا در سال ۱۹۸۳ رسماً نام Hydra 70 را برای نسخه بهبودیافته این سامانه انتخاب کرد. مشکل Hydraهای معمولی این است که هدایت‌شونده نیستند؛ ارزان‌اند و وقتی چندتایی شلیک شوند می‌توانند مؤثر باشند، اما دقتشان شدیداً به فاصله هدف، شرایط شلیک و نشانه‌روی بستگی دارد. بنابراین جایی که دقت بالا و کاهش خسارت جانبی مهم باشد، گزینه ایده‌آلی نیستند.

لبنان ارتش اسرائیل در فاصله ۴ تا ۷ سپتامبر، پس از پنج حمله پهپادی یک‌طرفه حزب‌الله به نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان، از جمله
لبنان ارتش اسرائیل در فاصله ۴ تا ۷ سپتامبر، پس از پنج حمله پهپادی یک‌طرفه حزب‌الله به نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان، از جمله در منطقه علی‌الطاهر، ده‌ها حمله هوایی علیه نیروها و زیرساخت‌های حزب‌الله در سراسر جنوب لبنان انجام داد. ممکن است حزب‌الله این حملات را در واکنش به پاک‌سازی منطقه علی‌الطاهر به‌دست ارتش اسرائیل در روز ۳ سپتامبر انجام داده باشد. بااین‌حال، این حملات در مقایسه با اهمیت ازدست‌رفتن علی‌الطاهر پاسخ نسبتاً محدودی به حساب می‌آیند، چون این منطقه یکی از مراکز مهم فرماندهی و کنترل حزب‌الله بود. ISW و CTP روز ۴ سپتامبر ارزیابی کرده بودند که حزب‌الله احتمالاً در کوتاه‌مدت و در واکنش به پاک‌سازی علی‌الطاهر، خاک اسرائیل را هدف قرار نخواهد داد. یک نیروی حزب‌الله نیز روز ۷ سپتامبر با شلیک سلاح سبک در نزدیکی قلعه شقيف یا بوفورت در استان نبطیه، دو سرباز اسرائیلی را زخمی کرد. گزارش‌ها حاکی از آن است که ارتش اسرائیل در حال طراحی برنامه‌ای برای کاهش حضور نظامی خود در لبنان و انتقال نیروها به یک خط امنیتی جدید در جنوب «خط زرد» فعلی است. منابع امنیتی اسرائیلی روز ۵ سپتامبر به رسانه‌های این کشور گفتند کاهش نیروها و جابه‌جایی احتمالی آن‌ها در زمانی نامشخص، پس از تخریب کامل مجموعه تونل‌های علی‌الطاهر انجام خواهد شد. بر اساس این طرح، نیروهای اسرائیلی به پایگاه‌هایی در امتداد «خط خاکستری» منتقل می‌شوند؛ خط امنیتی جدیدی در جنوب لبنان که در فاصله دو تا چهار کیلومتری داخل خاک لبنان و در امتداد مرز اسرائیل و لبنان قرار دارد. «خط زرد» فعلی ارتش اسرائیل بین هشت تا ۱۰ کیلومتر در داخل خاک لبنان امتداد دارد. منابع امنیتی گفتند این برنامه هنوز از سوی رهبری سیاسی اسرائیل تأیید نشده است. اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، روز ۴ سپتامبر اعلام کرد ارتش پس از پایان عملیات تخریب در علی‌الطاهر به مواضع «مناسبی» در لبنان منتقل خواهد شد؛ بااین‌حال تأکید کرد اسرائیل تا زمانی که حزب‌الله در سراسر لبنان کاملاً خلع سلاح نشود، از «منطقه امنیتی» جنوب لبنان خارج نخواهد شد. شبه‌جزیره عربستان حوثی‌ها احتمالاً روز ۷ سپتامبر با موشک بالستیک پالایشگاه نفت جازان در عربستان سعودی را هدف قرار دادند. دو منبع ناشناس به فایننشال تایمز گفتند یک عامل نامشخص پرتابه‌هایی را شلیک کرده که به پالایشگاه آرامکو در جازان اصابت کرده‌اند. حوثی‌ها از زمان آغاز محاصره عربستان در ۲۰ ژوئیه چندین بار این پالایشگاه را هدف قرار داده‌اند. تصاویر ماهواره‌ای روز ۷ سپتامبر دود و آتش را در پالایشگاه پس از حمله احتمالی حوثی‌ها نشان می‌دادند، اما عربستان سعودی تا زمان تنظیم این گزارش وقوع حمله را تأیید نکرده و حوثی‌ها نیز مسئولیت آن را بر عهده نگرفته‌اند. رسانه‌های حوثی گزارش دادند عربستان سعودی روز ۷ سپتامبر چند منطقه نامشخص در استان‌های تحت کنترل حوثی‌ها را با حملات هوایی و موشک‌های کروز هدف قرار داده است. بااین‌حال مشخص نیست این حملات پیش از حمله به پالایشگاه جازان انجام شده‌اند یا پس از آن. حوثی‌ها بارها زیرساخت‌های نفتی عربستان را هدف قرار داده‌اند تا هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ را برای ریاض بالا ببرند و عربستان را وادار کنند عملیات نظامی خود را متوقف کرده و خواسته‌های آن‌ها را بپذیرد. حوثی‌ها ممکن است پالایشگاه جازان را هدف قرار داده باشند تا عربستان را از حمایت از عملیات تهاجمی دولت رسمی یمن علیه مواضع حوثی‌ها در شمال، مرکز و جنوب یمن بازدارند. دولت رسمی یمن و نیروهای متحد آن در چند جبهه با حوثی‌ها درگیر شده‌اند و مقام‌های یمنی، رسانه‌های سعودی و یک خبرنگار یمنی از پیشروی‌های محدود نیروهای تحت حمایت عربستان در مناطق تحت کنترل حوثی‌ها خبر داده‌اند. رسانه‌های نظامی دولت رسمی یمن روز ۵ سپتامبر مدعی شدند نیروهای دولتی در شهرستان حَیس در جنوب استان حدیده پیشروی کرده و کنترل این منطقه را به دست گرفته‌اند، اما ISW و CTP نمی‌توانند این ادعا را به‌طور مستقل تأیید کنند. بخش سوم و پایانی

محدوده دریایی محدودشده‌ای که ایران قصد ایجادش را دارد، ظاهراً تلاش جداگانه‌ای است تا کشتی‌های تجاری از دورزدن کنترل ایران بر تنگه منصرف شوند و صنعت کشتیرانی برای برداشته‌شدن محاصره به آمریکا فشار بیاورد. محسن رضایی روز ۶ سپتامبر اعلام کرد ایران یک «محدوده ممنوعه» ایجاد خواهد کرد که از خط محاصره آمریکا در جنوب تنگه هرمز آغاز می‌شود و تا خلیج فارس امتداد پیدا می‌کند. رضایی گفت کشتی‌هایی که وارد این محدوده می‌شوند باید قوانین عبور تعیین‌شده از سوی ایران را رعایت کنند و کشتی‌های متخلف در «فهرست تحریم» قرار خواهند گرفت و عبورهای آینده آن‌ها از تنگه محدود خواهد شد. او گفت این محدوده تا زمانی که محاصره دریایی آمریکا ادامه داشته باشد پابرجا می‌ماند و به این ترتیب، این تصمیم را مستقیماً به تلاش ایران برای وادارکردن آمریکا به لغو محاصره مرتبط کرد. به نظر می‌رسد ایران به‌جای طراحی یک نظام کاملاً جدید برای کنترل رفت‌وآمد کشتی‌ها، می‌خواهد محدوده جغرافیایی همان مقررات و مجازات‌هایی را گسترش دهد که پیش‌تر تلاش کرده بود به صنعت کشتیرانی تحمیل کند. منظور رضایی از «فهرست تحریم» احتمالاً همان «فهرست کشتی‌های متخلف» متعلق به سازمان تنگه خلیج فارس یا PGSA است، نه تحریم‌هایی شبیه تحریم‌های مالی آمریکا. کشتی‌های قرارگرفته در این فهرست ممکن است در عبورهای بعدی با جریمه، توقیف یا مصادره روبه‌رو شوند. بنابراین محدوده ممنوعه جدید ظاهراً تلاشی برای گسترش چارچوب فشار و اجبار ایران از داخل تنگه تا خط محاصره آمریکا است، اما به نظر نمی‌رسد مقررات عبور یا مجازات‌هایی که ایران می‌خواهد علیه کشتی‌ها اعمال کند، تغییر اساسی کرده باشند. ایران ممکن است در آینده از این چارچوب برای توجیه بازرسی، توقیف یا مصادره کشتی‌ها استفاده کند و مدعی شود یک کشتی مقررات اعلام‌شده ایران را نقض کرده است. در چنین شرایطی، سپاه می‌تواند سوارشدن بر کشتی یا توقیف آن را اقدامی قانونی و مطابق برداشت خودش از حقوق دریایی معرفی کند. البته بازداشت یا مصادره کشتی‌ها نیازمند استفاده از زور خواهد بود. رضایی تأکید کرد ایران به کشتی‌های حاضر در محدوده ممنوعه در خارج از تنگه حمله نخواهد کرد، اما احتمال حمله یا انجام اقدامات قهری علیه آن‌ها پس از ورود به تنگه را رد نکرد. تلاش‌های اخیر ایران برای وادارکردن آمریکا به لغو محاصره ممکن است بازتاب نگرانی فزاینده حکومت درباره تأثیر محاصره بر اقتصاد ایران باشد. رضایی روز ۶ سپتامبر پذیرفت که کشتی‌های تجاری همچنان با کمک آمریکا از تنگه عبور می‌کنند و گفت ایران به دنبال تغییر این وضعیت است. این حرف با ارزیابی روز ۴ سپتامبر ISW و CTP همخوانی دارد؛ بر اساس آن ارزیابی، تصمیم‌گیران ایرانی ظاهراً از وضعیت فعلی جنگ ناراضی‌اند، چون آمریکا تا حدی موفق شده جریان خروج نفت از تنگه را حفظ کند و قیمت نفت نیز طی ماه‌های اخیر در سطحی پایین‌تر از ۱۰۰ دلار ثابت مانده است. این شرایط تلاش ایران برای استفاده از کنترل تنگه و افزایش قیمت جهانی انرژی به‌منظور فشار بر آمریکا را تضعیف می‌کند. محاصره دریایی آمریکا و حملات اخیر به نفتکش‌های ایرانی نیز توانایی ایران برای صادرات نفت را که مهم‌ترین منبع درآمد حکومت است، به‌شدت محدود کرده‌اند. شرکت اطلاعات انرژی کپلر روز ۷ سپتامبر گزارش داد حجم نفت خام ایران ذخیره‌شده در کشتی‌های خارج از محدوده محاصره، از حدود ۹۰ میلیون بشکه در اواسط ژوئیه به تقریباً ۲۹ میلیون بشکه کاهش یافته است. فشار اقتصادی آمریکا حکومت ایران را مجبور کرده تصمیم‌هایی بگیرد که می‌توانند نارضایتی عمومی را افزایش دهند. دولت ایران اعلام کرده از روز ۸ سپتامبر قیمت بنزین در سهمیه یا نرخ پلکانی سوم به لیتری ۱۰۰ هزار ریال افزایش پیدا می‌کند. افزایش قبلی قیمت بنزین در سال ۲۰۱۹ اعتراضات گسترده‌ای را در سراسر ایران به راه انداخت. تصمیم حکومت برای افزایش نرخ سوم بنزین نشان‌دهنده شرایط دشواری است که با آن روبه‌رو شده؛ حکومت از یک طرف می‌خواهد آثار فشار اقتصادی آمریکا را کنترل کند و از طرف دیگر نمی‌خواهد تصمیم‌های اقتصادی شدیدی بگیرد که باعث اعتراضات داخلی شوند. این وضعیت انگیزه ایران را برای پیداکردن راه‌های دیگری جهت وادارکردن آمریکا به پایان محاصره افزایش داده است؛ از جمله بالا بردن هزینه نظامی اجرای محاصره برای آمریکا و افزایش هزینه تجاری کشتی‌هایی که کنترل ایران را دور می‌زنند. کارزار حملات ایران اهداف ایران در جنگ: به‌رسمیت شناخته‌شدن کنترل ایران بر تنگه هرمز در سطح بین‌المللی + تضعیف توانایی و اراده آمریکا برای ادامه جنگ + احیای بازدارندگی در برابر آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن + ایجاد شکاف میان آمریکا و اسرائیل با کشورهای عربی بخش دوم

گزارش تحولات خاورمیانه؛ ۷ سپتامبر ۲۰۲۶ ۱. سپاه پاسداران روز ۵ سپتامبر تلاش کرد نیروهای دریایی آمریکا را هدف قرار دهد؛ اقدامی
گزارش تحولات خاورمیانه؛ ۷ سپتامبر ۲۰۲۶ ۱. سپاه پاسداران روز ۵ سپتامبر تلاش کرد نیروهای دریایی آمریکا را هدف قرار دهد؛ اقدامی که احتمالاً با هدف تضعیف اراده واشنگتن برای ادامه محاصره دریایی بنادر ایران انجام شد. نیروی هوافضای سپاه اعلام کرد یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی را به دلیل مشارکت در اجرای محاصره هدف گرفته است. سنتکام نیز تأیید کرد ایران به سمت دو کشتی جنگی نیروی دریایی آمریکا موشک بالستیک شلیک کرده، اما گفت هیچ‌کدام از موشک‌ها به هدف اصابت نکرده‌اند و تلفاتی هم به وجود نیامده است. ۲. سپاه ممکن است با این حمله قصد داشته باشد نیروهای آمریکایی را از کمک به عبور کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز منصرف کند؛ آن‌هم در شرایطی که نشانه‌هایی از محدودیت ایران در زمینه نظارت دریایی، هدف‌یابی و مین‌ریزی دیده می‌شود. ۳. طرح ایران برای ایجاد یک محدوده دریایی ممنوعه یا محدودشده، ظاهراً تلاش جداگانه‌ای است تا کشتی‌های تجاری را از دور زدن کنترل ایران بر تنگه هرمز بترساند و شرکت‌های کشتیرانی را وادار کند برای برداشته‌شدن محاصره به آمریکا فشار بیاورند. ۴. تلاش‌های اخیر ایران برای وادارکردن آمریکا به لغو محاصره ممکن است نشان بدهد حکومت بیش‌ازپیش نگران تأثیر این محاصره بر اقتصاد کشور شده است. ایران حالا انگیزه بیشتری دارد تا راه‌های دیگری برای تحمیل پایان محاصره پیدا کند؛ از جمله بالا بردن هزینه نظامی اجرای آن برای آمریکا و افزایش هزینه‌های تجاری کشتی‌هایی که کنترل ایران را دور می‌زنند. سپاه پاسداران روز ۵ سپتامبر تلاش کرد نیروهای دریایی آمریکا را هدف قرار دهد؛ اقدامی که احتمالاً قرار بود اراده واشنگتن برای ادامه محاصره دریایی بنادر ایران را تضعیف کند. نیروی هوافضای سپاه اعلام کرد یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی را به دلیل نقششان در اجرای محاصره هدف گرفته است. سنتکام نیز تأیید کرد ایران به سمت دو کشتی جنگی نیروی دریایی آمریکا موشک بالستیک شلیک کرده، اما گفت موشک‌ها به کشتی‌ها اصابت نکردند و کسی هم کشته یا زخمی نشد. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، مدعی شد ایران در این حمله یک موشک جدید «ناوشکن‌زن» را آزمایش کرده است، اما ISW و CTP نمی‌توانند نوع سامانه استفاده‌شده در این حمله را به‌طور مستقل تأیید کنند. سنتکام در پاسخ، دو نفتکش ایرانی را از کار انداخت و یک نفتکش دیگر را منهدم کرد. ایران پس از آن مدعی شد شش کشتی تجاری را هدف قرار داده است، اما مدرکی وجود ندارد که نشان بدهد ایران واقعاً چنین حملاتی را علیه کشتی‌های غیرنظامی انجام داده باشد. قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا روز ۵ سپتامبر هشدار داد اگر آمریکا محاصره را ادامه بدهد، ایران حملات شدیدتری علیه شناورهای نظامی آمریکا انجام خواهد داد. محسن رضایی هم روز ۶ سپتامبر گفت اصابت موفق یک موشک ایرانی به کشتی جنگی آمریکا می‌تواند تلفات سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد کند. هدف احتمالی این حرف آن است که با تأکید بر آمادگی ایران برای هدف قراردادن و کشتن نیروهای آمریکایی، تمایل واشنگتن به ادامه محاصره کاهش پیدا کند. به نظر می‌رسد محاسبه ایران این است که اگر هزینه نظامی و سیاسی اجرای محاصره برای آمریکا افزایش پیدا کند، واشنگتن در ادامه‌دادن آن تردید خواهد کرد و در نهایت مجبور می‌شود محاصره را کنار بگذارد. چنین اتفاقی به ایران کمک می‌کند کنترل ادعایی خودش بر تنگه هرمز را دوباره تثبیت کند و از فشار اقتصادی واردشده بر حکومت بکاهد. سپاه ممکن است این حمله را با هدف بازداشتن نیروهای آمریکایی از کمک به عبور کشتی‌های تجاری از تنگه هرمز نیز انجام داده باشد؛ به‌خصوص در شرایطی که نشانه‌هایی از محدودیت ایران در توان نظارت دریایی، هدف‌یابی و مین‌ریزی دیده می‌شود. نیروهای آمریکایی به کشتی‌های تجاری کمک کرده‌اند از مسیر جنوبی تنگه عبور کنند. این اقدام باعث افزایش رفت‌وآمد در تنگه شده و تلاش ایران برای مجبورکردن کشتی‌ها به استفاده از طرح غیرقانونی تفکیک ترافیک دریایی خودش را تضعیف کرده است. حملات اخیر آمریکا بخشی از رادارهای ساحلی، تجهیزات نظارتی، توانایی‌های مین‌ریزی و سایر سامانه‌هایی را که سپاه برای زیرنظرگرفتن و تهدید کشتیرانی تجاری به آن‌ها متکی بود، تضعیف کرده است. در نتیجه، ایران مجبور شده به روش‌های کم‌اثر‌تری متوسل شود؛ از جمله استفاده از قایق‌های تندرو برای شناسایی چشمی کشتی‌ها و راکت‌اندازهای ساحلی برای رهاکردن مین در دریا. ایران ممکن است با تهدید مستقیم کشتی‌های جنگی آمریکا بخواهد نیروهای این کشور را از کمک به بازگرداندن آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز منصرف کند؛ اقدامی که ادعای ایران درباره کنترل تنگه را زیر سؤال می‌برد. بخش اول

قسمت ششم تا هشتم ارتباط این الگو با ایران و درس‌هایی که آمریکا گرفته است.

جذابیت این طرح در پراکندگی آن است. دشمن به‌جای روبه‌روشدن با یک پایگاه بزرگ، باید ده‌ها محل کوچک، متحرک و گاهی فریبنده را پیدا کند و درباره ارزش حمله به هرکدام تصمیم بگیرد. نابودی یک گره نیز الزاماً کل شبکه را از کار نمی‌اندازد. با این حال، ضعف طرح دقیقاً از همان‌جایی آغاز می‌شود که نقطه قوتش قرار دارد: پراکندگی. هر گروه کوچک به غذا، سوخت، آب، موشک، باتری، قطعه یدکی، ارتباط امن و دفاع هوایی نیاز دارد. اگر مسیر دریایی یا هوایی تدارکات قطع شود، این پایگاه‌ها خیلی زود از یک تهدید مؤثر به چند گروه منزوی تبدیل می‌شوند. ارتباطات نیز پاشنه آشیل دیگری است؛ اگر چین بتواند از طریق جنگ الکترونیک، حمله سایبری یا انهدام ماهواره‌ها ارتباط میان حسگر و سامانه شلیک را قطع کند، برد دوهزارکیلومتری یک موشک فایده‌ای ندارد، چون کسی نمی‌داند هدف دقیقاً کجاست. خود فرماندهی تفنگداران دریایی نیز در ارزیابی‌های جدیدش «لجستیک مورد مناقشه»، ارتباط شبکه‌ای و کمبود شناورهای مناسب برای جابه‌جایی نیرو میان جزایر را از مسائل اصلی EABO دانسته است. آمریکایی‌ها برای حل این مشکل روی ذخایر ازپیش‌مستقرشده، شناورهای سبک‌تر، سامانه‌های بدون سرنشین، ارتباطات مقاوم و روش‌های فریب و اختفای بیشتر کار می‌کنند. مسئله سیاسی نیز کمتر از مشکل نظامی نیست؛ استقرار واقعی این سامانه‌ها در ژاپن یا فیلیپین به رضایت دولت میزبان وابسته است و پایگاهی که از خاک آن علیه چین عملیات شود، احتمالاً خودش به هدف حمله تبدیل خواهد شد. در نتیجه، تمرین یگان سیزدهم را نباید مدرکی برای حل‌شدن همه این مشکلات دانست. این تمرین بیشتر یک آزمایش عملی است که نشان می‌دهد اجزای اصلی طرح کشف هدف، تأیید پهپادی، انتقال سریع اطلاعات، فرماندهی پراکنده و سوخت‌گیری پیشرو در شرایط آموزشی می‌توانند کنار هم کار کنند. قدرت دریایی آینده فقط روی عرشه ناوها ساخته نمی‌شود. ساحل، جزیره، رادار کوچک، پهپاد، کامیون سوخت، سکوی موشک و شبکه ارتباطی همگی بخشی از نبرد دریایی‌اند. آمریکایی‌ها می‌خواهند جزایر غرب اقیانوس آرام را به مجموعه‌ای از چشم‌ها، گوش‌ها، انبارها و سکوهای موقت تبدیل کنند تا ناوگان بتواند از فاصله بیشتر و با خطر کمتر عمل کند. اما موفقیت این مدل در نهایت نه فقط به برد موشک‌ها، بلکه به سه چیز وابسته است: اینکه هدف به‌موقع پیدا شود، اطلاعات پیش از کهنه‌شدن به شلیک‌کننده برسد و سوخت و مهمات، زیر آتش و اختلال دشمن، همچنان در شبکه جریان داشته باشد. موشک دوربرد بدون چشم، ارتباط و تدارکات فقط یک وسیله گران‌قیمت روی سکوی پرتاب است. قسمت پنجم | پایان پ.ن: برای اینکه این رشته پست طولانی نشود قسمت‌های بعدی فردا قرار می‌دهم.

نقشه دوم همان صحنه را از زاویه آسیب‌پذیری ناوهای هواپیمابر توضیح می‌دهد. نوار خاکستری مورب که حدود هزار مایل از ساحل چین فاصل
نقشه دوم همان صحنه را از زاویه آسیب‌پذیری ناوهای هواپیمابر توضیح می‌دهد. نوار خاکستری مورب که حدود هزار مایل از ساحل چین فاصله دارد، محدوده‌ای را نشان می‌دهد که برای فعالیت ایمن‌تر ناوهای هواپیمابر و استفاده از سلاح‌ها یا هواگردهای دوربرد مناسب‌تر است. منطق پشت آن این است که چین با ترکیب موشک‌های بالستیک ضدکشتی، موشک‌های کروز، زیردریایی‌ها، هواپیماهای دوربرد، ماهواره‌ها و شبکه شناسایی خود تلاش می‌کند نزدیک‌شدن ناوهای آمریکایی به سواحلش را بسیار پرهزینه کند؛ مفهومی که معمولاً «ضد‌دسترسی و منع منطقه‌ای» یا A2/AD نامیده می‌شود. در پاسخ، ناوهای هواپیمابر قرار نیست الزاماً از نخستین روز درگیری تا نزدیکی تایوان جلو بروند. در این سناریو، ابتدا نیروهای کوچک مستقر در جزایر، پهپادها، رادارها و سامانه‌های موشکی زمینی بخشی از مأموریت کشف و محدودکردن حرکت ناوگان چین را برعهده می‌گیرند، در حالی که ناوهای هواپیمابر در فاصله بیشتری باقی می‌مانند و از هواگردها، تسلیحات دورایستا و مسیرهای شمالی و جنوبی استفاده می‌کنند. مسیر سیاه شمالی، حرکت گروه ناو هواپیمابر را از شرق ژاپن به سمت دریای فیلیپین و شرق تایوان نشان می‌دهد؛ مسیر جنوبی نیز از جنوب فیلیپین و اطراف پالائو عبور می‌کند. در همین حال، خطوط آتش از گوام و محدوده‌های موشکی ژاپن و فیلیپین قرار است فاصله میان ناوهای عقب‌مانده و منطقه نبرد را پوشش دهند. اما این نوار هزارمایلی را نباید مرز قطعی امنیت تصور کرد؛ تهدیدهای دریایی و موشکی شعاع‌های کاملاً منظم ندارند و برد واقعی به محل پرتاب، اطلاعات هدف، مسیر پرواز، سوخت، نوع مهمات، پشتیبانی سوخت‌رسان و وضعیت پدافند بستگی دارد. خود نقشه نیز تصریح می‌کند که برای ساده‌ماندن تصویر، نیروهای ژاپن، فیلیپین و تایوان و همچنین هواپیماهای آمریکایی مستقر در خشکی نمایش داده نشده‌اند. این مدل مفهومی است که نشان می‌دهد طراحان آمریکایی چگونه می‌خواهند میان نیروهای ساحلی، موشک‌های زمینی، گوام و ناوهای هواپیمابر تقسیم کار ایجاد کنند. قسمت چهارم

یک سناریوی شماتیک برای درگیری احتمالی آمریکا و چین در غرب اقیانوس آرام نقشه نخست زنجیره جغرافیایی ژاپن، تایوان و فیلیپین نقش
یک سناریوی شماتیک برای درگیری احتمالی آمریکا و چین در غرب اقیانوس آرام نقشه نخست زنجیره جغرافیایی ژاپن، تایوان و فیلیپین نقش خط مقدم را دارد و گوام به‌عنوان گره عقبه، فرماندهی و آتش دوربرد در شرق این زنجیره دیده می‌شود. بخش‌های سایه‌خورده کوچک در نزدیکی ژاپن و فیلیپین، محدوده تقریبی تسلیحات هنگ‌های ساحلی تفنگداران دریایی را با بردی در حدود صد مایل نمایش می‌دهند. منظور احتمالاً سامانه ضدکشتی NMESIS و موشک Naval Strike Missile است. محدوده‌های سایه‌خورده بزرگ‌تر، آتش موشکی نیروی زمینی آمریکا و یگان‌های موسوم به «نیروی ویژه چندحوزه‌ای» یا MDTF را نشان می‌دهند که نقشه برای آن بردی در حدود سیصد مایل در نظر گرفته است. این عدد احتمالاً اشاره‌ای ساده‌شده به موشک PrSM است؛ وگرنه خود MDTF یک سلاح با برد ثابت نیست، بلکه سازمانی است که حسگرها، جنگ الکترونیک، فضای سایبری، پهپاد و چند نوع سامانه موشکی را کنار هم قرار می‌دهد. ارتش آمریکا رسماً برد PrSM را بیش از سیصد مایل⁠ توصیف کرده و MDTF می‌تواند سامانه‌های دیگری مانند تایفون با موشک‌های SM-6 و تاماهاوک را نیز به کار گیرد. خطوط باریک خاکستری که از گوام به سمت غرب کشیده شده‌اند، برد فرضی سلاح دوربرد فراصوت ارتش یا LRHW را نمایش می‌دهند؛ بردی در حدود ۱۷۲۵ مایل، معادل تقریباً ۲۷۷۵ کیلومتر. مفهوم عملیاتی این خطوط آن است که حتی اگر سامانه‌های نزدیک‌تر به چین در ژاپن یا فیلیپین مجبور به سکوت، جابه‌جایی یا عقب‌نشینی شوند، گوام می‌تواند از فاصله بیشتر نوعی لایه آتش عمقی ایجاد کند. پیکان‌های خط‌چین حرکت نیروهای ساحلی و یگان‌های موشکی ارتش برای تدارک مجدد و تغییر موضع را نشان می‌دهند. این بخش شاید از خود دایره‌های برد مهم‌تر باشد، چون سامانه زمینی پس از روشن‌کردن رادار یا شلیک موشک احتمالاً موقعیت خود را آشکار می‌کند و باید پیش از رسیدن حمله متقابل جابه‌جا شود. خطوط ضخیم سیاه نیز مسیرهای فرضی دو گروه پوششی ناو هواپیمابر را در محور شمالی و جنوبی نشان می‌دهند. در این تقسیم کار، واحدهای مستقر در جزایر یک پرده شناسایی و موشکی ایجاد می‌کنند، گروه شمالی در اطراف ژاپن و شرق تایوان عمل می‌کند، گروه جنوبی از جنوب فیلیپین و دریای فیلیپین پشتیبانی می‌کند و گوام عمق راهبردی شبکه را فراهم می‌آورد. بنابراین نقشه اول درباره «شبکه‌شدن» لایه‌های مختلف قدرت است: حسگر و موشک در جزایر، هواگرد و ناو در دریا، و آتش دوربرد و لجستیک در گوام. قسمت سوم