Cabin 13
الذهاب إلى القناة على Telegram
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
234
فکر میکنم جولیان توی پاول چیزی رو میدید که خود پاول هرگز قادر به دیدنش نبود؛ نه صرفا توانایی قتل، بلکه ظرفیت به هم زدن نظم جهان و به جا گذاشتن اثری که هرگز پاک نشه. برای پاول که تمام عمر از محو شدن در گمنامی هراس داشته، نگاه جولیان برای اولین بار این امکان رو پیش روش گذاشت که شاید درونش چیزی استثنایی وجود داره. تراژدی رابطهشونم از همینجا آغاز میشه به نظرم؛ جایی که اعتماد، عشق و میل به دیده شدن با این باور گره میخورن که ماندگار شدن تنها از راه انجام کاری غیرقابلبازگشت ممکنه. شاید به همین دلیله که پاول میگه: "شناخته شدن تا این حد هم آسودگی بود و هم وحشت." چون جولیان نه تنها اونو میدید، بلکه عمیقترین ترس و عمیقترین میلش رو هم شناخته بود.
234
چیزهایی که میخوام در مورد these violent delights بگم رو نگه داشتم برای اتمامش ولی از اونجایی که تموم کردنشو کش میدم باید صدسال دیگه در موردش حرف بزنم
234
یه مبل تک نفره هست یه گوشه از خونه که معمولا شبها روش میشینم و کتاب میخونم. به خاطر این میرم اونجا چون خونمون شبها همیشه تاریکه و فقط یه آباژور روشنه که درست کنار اون مبله. الان انگار spot کتاب خوندنم شده؛ جز روی اون یه دونه مبل هیچ جای دیگه از خونه نمیتونم کتاب بخونم و نمیدونم چرا! حتی توی اتاقم!
234
من در حال خط خطی کردن کل برگهای که اندازه هیکلمه چون یه تیکه اونطوری که میخواستم در نیومد
234
داخل کتاب هلینا تارگرین در نهایت از پنجره پایین میپره و روی نیزههای زیر پنجره جونشو از دست میده. احتمالا توی سریال هم در آینده این اتفاق بیفته. حالا من این ادیت رو دیدم و واقعا از هوشمندی به کار گرفته شده هیجانزده شدم.
