مردی نشسته در ایوان؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
952
المشتركون
+3124 ساعات
+2877 أيام
+70430 أيام
أرشيف المشاركات
استیون اسپیلبرگ از کارگردانانی است که همواره مورد ستایش بنده قرار داشته و جدیدا فیلمی به اسم «روز افشاگری» ساخته و اکران شده، اما هرچه جستجو کردم نتوانستم پیدایش کنم.
همه میدانیم که وقتی پای اسپیلبرگ به ژانر علمی تخیلی و عمدتا مباحث فرازمینی و یوفوها کشیده شود، چه انقلابی در حوزهی سینما رخ میدهد؛ همانطور که کریستوفر نولان با ساخت اینتراستلار دست به تحول در این ژانر زد.
در فیلمی که چندروز قبل در اینجا اشتراک گذاری کردم«پروژهی هیل مری» به شدت زحمت کشیده شده بود.
فیلمی که در آن نوآوری نشده باشد، نمیتواند روی بیننده تاثیر بگذارد اما در مورد پروژهی هیل مری به جرات میتوان گفت یکی از آثار برجستهٔ سبک علمی تخیلی است.
در فیلم شما با فرازمینیی آشنا میشوید که قصد آن نجات سیارهی خودش است، همانطور که گریس جانش را در این راه کف دستش گذاشته است. اما محبت، سادگی و صمیمیت فرازمینی آنقدر گریس را مجذوب میکند که دچار دگردیسی میشود؛ تصمیم میگیرد به زمین باز نگردد و به سیارهی فرازمینی برود.
در زمین اما ماجرا برای گریس آنقدر صمیمی پیش نرفته است؛ موفق نیست، توجه دریافت نکرده و سازمان ناسا به اجبار او را وادار کرده تا برای نجات زمین سفری بیبازگشت به فضای میانستارهای داشته باشد، سفری که آخرش مرگِ تضمین شدهای است.
در فیلم شما با مفاهیمی مهربانی، صمیمیت و دوستی مواجه میشوید، آنهم از سمت یک بیگانه. در حقیقت گریس انسانیت، فداکاری و دوستی را از یک فرازمینی یاد میگیرد و در آخر تمایل ندارد به زمین بازگردد، زمینی که همه منفعت طلب هستند.
روفقا، تنها راه نجات بشر و تضمین بقا، علارغم مسائلی دیگر؛ احترام و مهربانی و انسانیت است و کارگردانان سینما، نویسندهها و هنرمندان به وفور برای ما در آثار شان گوشزد کردهاند.
اگر دوستی فیلم جدید اسپیلبرگ را پیدا کرد برایم به اشتراک بگذارد، قلباً سپاسگزارم!
وقتی محیط به اندازه کافی خوب نیست، فرد یاد میگیرد دوام بیاورد، نه زندگی.
دونالد وینیکات
همهی ما گاهی شده که روزگار خیلی بدی را سپری کرده باشیم، حتی بدتر. اما همین روزها قرار شد قویتر و سختتر مان کند، قرار شد دیگر ضعیف نباشیم و در مقابل ناملایمات آینده آماده باشیم.
هرکسی احساسی را وقتی بهش دست میدهد تا انتها تجربه میکند. هر احساسی نه، احساساتی که سراسر وجودت موج میزند و باعث نگرانی ات میشود؛ سوگ، افسردگی، عشق، درد و غربت و ...
هیچ قیدی وجود ندارد که سوگ فلانی تا سوگ تو بیشتر و عمیقتر است، شاید ظاهر قضیه چنین باشد اما در حقیقت هردو یک احساس را تا انتها تجربه میکنند، فقط ظرفیت هرکسی متفاوت است ولی در همان ظرفیت خود کاملا احساسات را تجربه میکند.
در حقیقت این ماییم که اندوه و جریانات درونی خود را ویژه میکنیم. سرشت انسان همین است؛ اینکه دوست دارد ویژه بنظر برسد، اینکه اعتبار و امتیازی برای خود قائل شود. پس وقتی کسی برای شما از درد خود حرف میزند تلاش میکند در بیان اندوهش پر و بال دهد.
پس ادعای اینکه غم من خاصتر و بیشتر از اندوه تو است بیقید و اساس، خودخواهانه و از روی نادانی است و بیشتر زمینه آسیب به شخص شنونده را فراهم میکند.
جواد
هیچ قیدی وجود ندارد که وقتی خارج از وطن باشید، غربت زده شوید. گاهی در وطن، حتی در دل خانه و در حضور خانواده احساس غربت بهت دست میدهد.
هر چه آدمی به علت شرایط ذهنی یا عینی کمتر مجبور به تماس با دیگران باشد، در وضع بهتری است.
آرتور شوپنهاور، در باب حکمت زندگی
اینجا آدم درست بسیار کم است. واقعا هیچ کس نیست که قابل احترام باشد. نمیدانم متوجه شده اید که انسان در عصر ما اهل راه راست نیست؟
همه می خواهند از راه کج به جایی برسند.
فئودور داستایفسکی، ابله
