مَطرود
الذهاب إلى القناة على Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
414
المشتركون
-124 ساعات
-97 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
منم دیدم..جدیدا هم دارم زیاد میبینم..و به هیچ عنوان توجیه پشت این حرکت رو درک نمیکنم..
خوشحالم عمق فاجعه رو درک کردی
داشت فکر میکردم نکنه فقط من مشکل دارم با این قضیه..
مطرود اول پناهگاه بود برای من و اهنگام بعد کم کم نوشته بهش اضافه شد بعد یهو دیدم دارم عکس هم میزارم..
خلاصه اولش قرار بود یه پرایوت جمع و جور باشه برای من و افکارخورنده مغزم..
بعد تبدیل شد به یه دنیای کوچیک که من رو از زندگی واقعی دور میکرد هرجا میبریدم از زندگی عصبیتمو سر اینجا خالی میکردم
اینجا سایدهای مختلفی از منو میبینید که درعین تضاد داشتن، نشونگر یه شخصیت واحدن
Repost from N/a
https://t.me/xDeadllock
چی شد که تصمیم گرفتی این چنل رو بزنی؟(خیلی برام سوال شده بود نمیدونم چرا تا الان نپرسیده بودم)
توروخدا این ماگقهوههاتون رو از رو صفحات کتابا بردارید..مگه جا لیوانیه!!!!
کی اینو مد کرده نمیفهمم..
Repost from پـژواک ـہاے دࢪیـ︪︩ـــا
𓂃❨˖ ₊ ⊹· 𝖼𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 !
این پیم رو فوروارد کنید تا من یک فال حافظ براتون بگیرم.﹙📜﹚ ⋆
ظرفیت: تا وقتی خط بخوره. ⸼ ۫
اسپم نباشه چنلتون که بتونم وایبتون رو بگیرم. ^^
Repost from N/a
فور کنید، بیام چنلتون رو استاک کنم، ازتون سوال بپرسم یا شاید باهم دوست بشم اگه افتخار بدین(فقط حوصلم سر رفته دلیل خاصی نداره)
اونرهایی که نوشیدنی سرد موردعلاقتونه فورواردکنید؛
پست موردعلاقم ازتون رو فور میکنم.
اونرهایی که نوشیدنی گرم موردعلاقتونه فورواردکنید؛
پست مشخص کنید فور کنم.
Repost from N/a
جیرجیرک✍🏻 . . .
بعضی روزها دلم میخواهد هیچ اتفاقی نیفتد. نه اتفاق خوب، نه فاجعه؛ حتی یک خبر تازه هم نه. فقط روزی باشد که در آن، هیچچیز احتیاج به واکنش من نداشته باشد. مثلا یک عصر معمولی که صدای قاشق از آشپزخانه بیاید و کسی پنجره را نیمهباز گذاشته باشد و پرده بیدلیل تکان بخورد. همینقدر بیاهمیت. همینقدر کافی.
از اینکه هر چیزی باید معنایی داشته باشد خستهام. هر سکوتی نشانه، هر خستگیای مسئله، هر رفتاری توضیحی پشت خودش. گاهی آدم فقط حوصله ندارد. نه زخمی پنهان دارد، نه حرف نگفتهای که منتظر شنیده شدن باشد. فقط یک روز، مغزش تصمیم میگیرد دیگر برای هیچچیز پرونده تشکیل ندهد.
دلم جایی را میخواهد که در آن بتوانم بیمصرف باشم؛ نه مفید، نه قوی، نه عمیق. چیزی شبیه یک صندلی کنار پنجره که سالها همانجا مانده و هیچکس از خودش نمیپرسد آیا به اندازهی کافی برای این خانه ارزشمند است یا نه.
آدم گاهی به آدم دیگری احتیاج ندارد؛ به جایی احتیاج دارد که بتواند چند ساعت در آن، خودش نباشد. به سقفی که فقط سقف باشد. به چایی که فقط چایی بماند و مجبور نشود خاطرهی کودکی یا آرامش یا تنهایی را نمایندگی کند.
من مدتیست دنبال چنین بیمعناییای میگردم؛ نه برای فرار از زندگی، برای اینکه بتوانم یک بار هم که شده، زندگی را بدون اینکه از آن چیزی بفهمم، تماشا کنم. فقط بنشینم.
و بگذارم یک جیرجیرک، تمام فلسفهی آن شب باشد.
𝄞 . واڪاو
Repost from N/a
فکر میکنم یکی از بهترین حسای دنیا اینه که یه نفر خیلی واضح بهت نشون بده که چقدر براش مهمی.
‹چایخونهخانمِموودی›🩵🫧
Repost from نرگسِ بارون خورده!
وقتایی که میبینمش، تا مدتها، همه جا بوشو حس میکنم، هرجا نگاه میکنم میبینمش، با کوچک ترین چیزا یادش میوفتم، هر طعمی، مزهی اونو میده.
