ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Healer Insights

Healer Insights

الذهاب إلى القناة على Telegram

تجربیات یک جوان در مسیر پرپیچ و خم طبابت🩺 دانشجوی علوم پزشکی اصفهان🌱 https://t.me/harfmanrobot?start=5924859635

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
262
المشتركون
-124 ساعات
-137 أيام
+2330 أيام
أرشيف المشاركات
این لوکشینی که همش درس میخوندم کتابخونه دندون بود شیشه ها ریخته بود یه طرف پنجره کلا نیستش🙂 کلا هم نمیومدن درستش کنن گرد و خاک میاد همش توش پی وی سی ها سقفش از جا کنده شده و تازه فقط موج انفجار گرفته اورژانس الزهرا هم که کلا ریخته از اول میسازنش

بعد مدت ها چه خبرتا احوال تون؟ ما که درگیر امتحانیم و حضوری قرار نبود امتحان بدیم ها😂😑 مگه قرار نبود جنگ باشه😑😂 ای بابا من که میدونم امتحانا تموم شه باز جنگ میشه ولی نمی تونم ثابت کنم

واقعا خداروشکر از دست ایتا و روبیکا و چیرشعر های مخاطب هاش راحت شدم داشتم به کل روانی میشدم با محتواهاش درود بر تلگرام و اپ های بین المللی

گر بمانیم زنده، بر دوزیم جامه ای کز فراق چاک شده ور بمُردیم عذر ما بپذیر، ای بسا آرزوی خاک شده ابن یمین دلتنگتون بودیم ❤️

درود دوستان بالاخره بعد هزاران ساعت🙂🤕

بانو سیدی سینک زیبایی استایل رنگ موهاش >>>>>>>>>>
+3
بانو سیدی سینک زیبایی استایل رنگ موهاش >>>>>>>>>>

photo content
+9

ولی دانشگاه اصفهان واقعا عجیبه ما فقط ۷ تا در داریم و برای تردد پیاده شما نمی تونی بری امروز اینقدر اتوبوس های داخلی دیر میومدن برای اینکه از در شرقی به در غربی برسم ۱ساعت وایسادم نیومد. دیدم نگهبان دانشکده مون داره میره گفتم عامو منم ببر تا در غربی😂😂😂 بنده خدا بوس به کله اش معلوم نبود چقدر دیگه معطل بشم

و اتمام امتحانات این ترم در غربی دانشگاه 🦧🦧🦧
و اتمام امتحانات این ترم در غربی دانشگاه 🦧🦧🦧

۱۸ سالگی به نظرم ادم کله اش داغه همین حرفا هزاران بار همه به من میگفتند و قصد داشتند منو منصرف کنند. من تو خلوت خودم می خندیدم به یارو که بیا برو کم کلاغ جا قناری رنگ کن حتی خانوادم گوشزد کردن از اول پا تو این مسیر نزارم

حققققققق🫴

اعتراف می‌کنم که از پزشکی خوشم نمی‌آید. هیچ‌وقت هم خوشم نیامده. به نظرم طرف باید مشاعرش را از دست داده باشد که خودش را بیندازد وسط غم و غصه و درد و مرض بقیه و تازه ازش لذت هم ببرد. به علاوه اصلا یکی دیگر مریضش کرده و تو باید بابت خرابی‌اش پاسخگو باشی و درستش کنی. درسش هم مزخرف است. هر رفرنسش برای خودش یک ساز زده و هر سال یک چیزی را انگولک می‌کنند. مثلا به ندول تیروئید هر اپروچی کنی، بالاخره مطابق یکی از رفرنس‌ها درست است. یا قبلا خودشان را جر می‌دادند که توی ریتم AF برتری با ریت‌کنترل است، اما الان می‌گویند نه، شکر اضافی خوردیم، برتری با ریتم‌کنترل است. تازه کلی هم باید وقت و عمرت را صرف خواندنش بکنی. آن هم چه خواندنی؛ خواندن طوطی‌وار. یعنی الردی کسی که یک مطلب را سه بار خوانده از کسی که آن را دو بار خوانده جلوتر است. برای همین است که می‌بینی طرف چهل سالش است و موهایش سفید شده، اما عوض اینکه با بچه‌هایش تفریح کند، هنوز باید بنشیند پای درس و مشقش که چهارتا الگوریتم و اپروچ و دوز بیشتر حفظ کند. اما به نظرم مهندسی خوب است. هم قواعدش ثابت است و فی‌المثل اتحاد مزدوج و مربع دوجمله‌ای چه این‌جا چه هر جای دنیا همین بوده و همین هست و همین خواهد بود. هم نیاز به حفظ طوطی‌وار نیست و لزوما کسی که سه بار کتاب را خوانده از کسی که دو بار خوانده جلوتر نیست و از همه مهم‌تر می‌توانی یک جایی دنج، دور از هر موجود دوپای تخمی، با معادله و انتگرال و موس و کیبورد و پیچ و دنده و مدار و سیم تنها باشی و باهاشان عشق کنی.

بیاید بگید دانشگاه شمام این جوره یا ما اصفهانیا خدا زده

یعنی حتی اینام از من شادترن😂

امتحان فردا باکتری نظری ساعت ۱۴:۱۵ ۸۰ سوال، از اکثر جلسات به طور میانگین ۳ سوال طرح شده دکتر منصوری🎀

Repost from اخبار مهم
📷خدمه ناو آبراهامز لینکن درحال بازی کردن بسکتبال روی عرشه‌ی ناو ❗️اینجا اخبار مُهم رو زودتر ببین!👇 🆔 @akhbaremohem
📷خدمه ناو آبراهامز لینکن درحال بازی کردن بسکتبال روی عرشه‌ی ناو ❗️اینجا اخبار مُهم رو زودتر ببین!👇 🆔 @akhbaremohem

والا شما نمیدونم من از آینده و ادامه دادن می ترسم . ناخواسته شدیم سربازای جنگی که ندونستیم چطور شروع شد مثل سندرم قورباغه آبپز.... من که جنگ اقتصادی این شکلی ترسناک تر میبینم .

#معجزه_اقتصادی_آخوند رو بیشتر با جهش قیمت می‌بینیم، ولی جوری که ریدن به بازارها خیلی گسترده‌تره. یه زمانی از جلوی پاساژ‌ها رد می‌شدی صدای قرچ قرچ نوار چسب پنج‌سانتی از همه‌جا شنیده می‌شد که داشتن میزدن روی کارتن‌ها یا کیسه‌های مشکی که پر جنس بودن. حجم فروش همه صنف‌‌ها هم انقدر بالا بود که در هر لحظه چندنفر همزمان چسب می‌زدند و تو سالن پاساژ اکو می‌شد و یه صدای گوش‌خراش می‌ساخت. مثل تیم لاستیک‌ عوض‌کن فرمول یک، هرکی مسئول فقط یه گوشه‌ش بود. یکی کارتن رو پر می‌کرد، طوری که اندازه یه قوطی کبریت فضای خالی نمونه، یکی چسب می‌زد، انقدر سریع که نفهمی چی شد، یکی فاکتور می‌زد، یکی خیمه زده بود تو بانک. پشت اسم هر پسری یه کلمه «بجنب» قرار گرفته بود. بجنب سعید. بجنب ممد. با این حال کش‌فلو مغازه انقدر بالا بود که اگه یه آشنا می‌اومد می‌گفت یه پسر دارم یه دست و یه پا نداره و نصف جمجمه‌ش هم رفته، کاری داری براش جور کنی؟ می‌گفت عیب نداره بگو بیاد. یعنی می‌تونست بذاره یه گوشه از دخل اینجوری پرت بره، چون اصلا حسش نمی‌کرد. مثل الان نبود از پسری که کار می‌کنه بپرسی ازدواج کردی؟ بگه «کسخلم حاجی؟». همونی که فقط چسب می‌بست، بعد دو سال کار کردن هوس زن گرفتن میفتاد تو سرش. انقدر پول زیاد بود که فکر نمی‌کرد داره عجله می‌کنه. یه روز میدیدی دمق از بیرون اومده، به صاحب مغازه میگه «با سحر رفتیم یه یخچال جنرال الکتریک دیدیم، کسکش یه ذره هم تخفیف نمیده». من اینجوری بودم که جنرال وات؟ تو داری اینجا چسب می‌بندی بچه، جنرال الکتریک؟ بعد صاحب مغازه زنگ میزد به اون یخچال‌فروشه می‌گفت «کسکش چرا ممد ما رو تخفیف ندادی؟»، اونم می‌گفت «حاجی، نداره به امام حسین، واسه شما قیمت خریده، بیا ببر اصلا، مال خودته». بعد این گوشی رو میذاشت از پسره می‌پرسید چقدر کم داری؟ می‌گفت فلان قدر. بعد می‌پرسید کلش چقدره؟ می‌گفت بهمان قدر. بعد می‌گفت مسخره کردی ما رو؟ بعد یه چک می‌نوشت به قیمت کل یخچاله، میداد بش. حالا تاریخ چک واسه کی بود؟ چهل روز بعد. و یارو همونو میذاشت رو چشمش. الان ننه‌ت هم گرو بذاری اون چک رو قبول نمی‌کنن. یعنی صاحب مغازه یه گوشه از جهاز پادو مغازه‌ش رو هم میداد. این تخیلیه الان. حالا بعدن می‌فهمیدی همه بچه‌های اون پاساژ رو دعوت کرده بوده تو عروسیش و کلی هم اونجا پول ریختن سر دختره. با یه فاکینگ نوار چسب.

به نظرم جنگ اقتصادی خیلی بدتر از جنگ موشک و آتش و ناو و جت عه تک تک آدما سربازای جنگ اقتصادی ان و فرسایششو بشینی فکر کنی دیونه میشی :)))

و خبر قشنگ تر یکشنبه هم عملیشه🙂 یه ۶۰ص معذرت هر بار یاد اساتید و گروه های علوم پایه اصفهان می‌افتم فقط فوش میدم