ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

راٰن

راٰن

الذهاب إلى القناة على Telegram

هرچه‌ لطیف‌تر، پنهان‌تر اما قوت و نفوذش بیشتر - @reyhanehinjastbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
473
المشتركون
+224 ساعات
+387 أيام
+4330 أيام
أرشيف المشاركات
گل‌های زیبایی که باغبون‌ مهربون شرکت برامون چیده.🌸
گل‌های زیبایی که باغبون‌ مهربون شرکت برامون چیده.🌸

همین دیشب دست‌به‌کار شدم و ورق زدنش رو شروع کردم. هنوز توی فصل‌های اولشم اما همین حالا هم غرق روایتی شدم که دست گذاشته روی یک
همین دیشب دست‌به‌کار شدم و ورق زدنش رو شروع کردم. هنوز توی فصل‌های اولشم اما همین حالا هم غرق روایتی شدم که دست گذاشته روی یک نقطۀ حساس تاریخی؛ اینکه چطور در ایران معاصر، بدن زن، زایش و مفهوم مادری از یک امر شخصی به یک پروژه سیاسی و ملی تبدیل شد. کتاب با جزئیات شگفت‌انگیزی نشون میده که چطور تعریف یک «مادر نمونه و آرمانی» در خدمت منافع میهن‌پرستانه قرار گرفت و چه بار سنگین و فرسایشی‌ای رو روی زندگی زنان معمولی گذاشت...

دیدار با شهرزاد عزیزم که به قول خودش، مایه نشاط بود!
دیدار با شهرزاد عزیزم که به قول خودش، مایه نشاط بود!

!

من وقتی مردم دروغ می‌گویند، دوست دارم! دروغ تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات. با دروغ به راستی می‌رسی! من از آن جهت انسانم که دروغ می‌گویم. هرگز به حقیقتی نرسیدند بی آنکه چهارده بار یا شاید صد و‌ چهار بار دروغ بگویند و این در نوع خود قابل احترام است. اما خود دروغ را هم تازه نمی‌توانیم با عقل خود بگوییم! به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و آن‌وقت من تو را خواهم بوسید. دروغ را به‌سبک خود گفتن، بهتر از حقیقتی است به‌تقلید از دیگری! در مورد اول تو انسانی و در مورد دوم تو فقط مانند طوطی هستی! —رازومیخین در جنایت و مکافات

​تمام ماجرا همین است. تمامِ ۶۱ روز گذشته را با فکرِ وطن زیسته‌ایم و بر آن عهدی که بستیم، ایستاده‌ایم. زخم‌های عمیقی را که بر تن این خاک نشست دیدیم، اما هر روز محکم‌تر از پیش باور کردیم که علاج در همین‌جا، در قلبِ همین وطن است. ​مگر نه اینکه ما از خاکیم‌ و به خاک باز‌می‌گردیم؟ پس چه باک اگر سهمِ ما از این معرکه، یکی شدن با ریشه‌های همین جغرافیا باشد؟ شاید مثلِ «ماکان»! ما به معجزه‌ی دست‌های خودمان در این خاک ایمان داریم و چشم‌انتظارِ آن سحرگاهِ موعودیم که او بازگردد؛ و آخ از روزی که به اعتبارِ «فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي مُؤْتَزِراً كَفَنِي...» او به همراه تمامِ شهدای این خاک، در رکابِ امامش دوباره به این زمین سلام کند. همان‌ مردی که قرار است با لبخندِ مقتدرانه‌اش در صفِ اولِ این رجعت، مرهمِ زخم‌هایمان شود و این فراقِ نابه‌هنگام، با دیدارِ دوباره‌اش به سر آید. اینجا ایستاده‌ایم، برای تمامِ فرداهایی که حق ماست. ​مانده‌ایم تا شاهدانِ صادقِ تاریخِ خویش باشیم و روایت‌گرِ نوری که می‌دانیم روزی از میانِ همین زخم‌ها بیرون می‌زند. چرا که باور داریم این رنج‌ها، نه سدِ راه، که تسبیحاتِ خونینِ ملتی است که در جست‌وجوی حق، به میدان آمده‌اند. ما وارثانِ همان نجابت و اصالتی هستیم که در سفره‌ی پدرانمان قد کشیده؛ و حالا در روزهای سختِ امتحان، جز به آغوشِ پرمهرِ وطن پناه نمی‌بریم. که معشوق، بنده را در کشاکشِ همین بلاهاست که پرورش می‌دهد؛ و ما، ایستادن در میانه‌ی این آتش را، به عافیتِ دور ایستادن ترجیح دادیم. ​- سحرگاه ۱۰‌ام اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ - ایران -

photo content

میناب.

photo content

Repost from N/a
«ایران» چه واژهٔ شریف‌ ایست!

بعضی از این روزها، صبح‌ را به جبرِ قهوه بیدار می‌مانیم، اما همه شب‌ها، گلویمان زخمیِ دادخواهی است. ظهر، عصر، هر لحظه و هر ساعت، بغض راه نفسمان را می‌بندد و برای وطن می‌گرییم. ​سعی می‌کنم لابه‌لای سطرِ کتاب‌ها پناه بگیرم؛ اما توانم نمی‌رسد حتی تماشای یک فیلم یا یک قسمت از سریالی را تاب بیاورم. سعی می‌کنم با بچه‌های اطرافم بازی کنم و برایشان قصه‌های رستم، جنگ هشت ساله و موشک‌های ایران را بگویم. سعی می‌کنم برای پدافند غیرعامل بنویسم. سعی می‌کنم به زور به اینستاگرام وصل شوم تا به سهمِ خود روایتگرِ آنچه بر شهر و کشورم می‌گذرد باشم. ​می‌دانم که این روزها می‌گذرد. خورشید دوباره طلوع می‌کند و آسمان ایران روشن می‌شود. خیابان‌ها از خونِ پاکِ بی‌گناهان شسته خواهد شد؛ اما قلب من هرگز از نفرتِ آن‌ها که نهم اسفند، بر ویرانه‌های تهران و بمبارانِ ایران پایکوبی کردند، پاک نخواهد شد. 🤍✨

photo content

محاکمه و نمایش از این جهت به یکدیگر شبیه‌اند که هر دو با فاعل آغاز شده و پایان می‌گیرند، نه با قربانی. محاکمه نمایشی، حتی بیش از یک محاکمه معمولی، به ترسیم طرحی محدود و معین از اینکه چه کاری و چگونه انجام شده است، نیاز دارد. فقط کسی می‌تواند در کانون یک محاکمه قرار بگیرد که کاری را انجام داده است - از این جهت، مثل قهرمان یک نمایش - و اگر رنجی می‌کشد، باید بابت کاری رنج بکشد که مرتکب شده است، نه بابت رنجی که دیگران به‌خاطر او متحمل شده‌اند. - آیشمن در اورشلیم ' هانا آرنت ترجمه زهرا شمس

آیشمن بارهاوبارها تأکید کرده بود که وقتی «همه‌جا آدم مرده ببینی» و همه با بی‌اعتنایی چشم به راه مرگ باشند، یک «نگرش شخصی متفاوت» در قبال مرگ شکل می‌گیرد: «برایمان مهم نبود که امروز بمیریم یا فردا، و گاهی به صبح نفرین می‌فرستادیم که باز ما را زنده یافته است.» - آیشمن در اورشلیم ' هانا آرنت ترجمه زهرا شمس

photo content

جابه‌جا کردن صخره‌ها از جای خودشان، آسان‌تر از فهماندن به کسی است که نمی‌فهمد. - امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

بهار خانم تشریف آوردند!

photo content

تو.
تو.

بسوزد ریشه کسانی که می‌گویند مذهب آمده تا به انسان قناعت بدهد، در حالی که همه انبیاء آمده‌اند تا به انسان بگویند که به دنیا که هیچ، حتی به بهشت هم قانع نشود! - اخبات ' عین‌صاد