راٰن
الذهاب إلى القناة على Telegram
هرچه لطیفتر، پنهانتر اما قوت و نفوذش بیشتر - @reyhanehinjastbot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
473
المشتركون
+224 ساعات
+387 أيام
+4330 أيام
أرشيف المشاركات
473
امامزمان'عج' توی ناحیه مقدسه میفرمایند:
«اَلسَّلامُ عَلَی الْمَنْحُورِ فِی الْوَرَی»
- سلام بر آن که در ملأ عام سرش بریده شد -
473
|آجَرَکَ الله یَا مَولایَ یَا صَاحِبَ الزَّمانِ عجل الله تعالی فرجه الشریف.|
یا بن الحسن! بمُصابِ اِستِشهادِ جَدِّکَ المَظلومِ الشَّهیدِ، سَاعَدَ اللهُ قَلبَکَ الشَّریفَ فِی هذِهِ المُصیبَةِ العَظیمَةِ. لَعَنَ اللهُ اَعدَائَکُم وَ ظَالِمِیکُم مِنَ الاَوَّلینَ وَ الآخِرینَ، وَ جَعَلَنَا اللهُ مِنَ الطّالِبینَ بِثَارِکُم وَ المُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیکَ.
أعظَمَ اللهُ اُجُورَنا وَ اُجُورَکُم بِمُصابِنا بِالحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام.
473
گفت ای سرو قد دلجویت
ليلة القدر پدر گیسویت
ای رخت ماه و هلال ابرویت
صبر کن سیر ببینم رویت
در خم زلف تو دلها بسته
اشک من راه تماشا بسته
من نگویم مرو ای ماه برو
لیک قدری بر من راه برو
ای جگر گوشه من ای پسرم
هیچ دانی که چه آری به سرم؟
- علی انسانی
473
به گمانم به سرت هست مهیا بشوی
پیش بابای خودت گرم تمنا بشوی
لحظهای صبر کن و پیش نگاه پدرت
دو قدم راه برو تا که تماشا بشوی
تا بدانی دل بابات چرا میلرزد
کاش آنقدر زمان بود که بابا بشوی
با قد و قامت طوبات کجا میدیدم
که تو در بین عبای پدرت جا بشوی
این چه پاشیده شدن بود، گمان میکردی
که تو را جمع کنم باز تو منها بشوی
- محسن ناصحی
473
Repost from N/a
زبانم لال
چشم شوری به علیاکبر تان خیره شده
صحبت از مرگ جوان است
بیا برگردیم..:)
473
این قرآنی که ورقورق شده بود و شیرازهاش از هم دریده بود، به هم برآمدنی نبود. چه تلاش عبثی میکردند این جوانان که میخواستند دوش به دوش هم راه بروند تا جنازهای یکپارچه و به هم پیوسته را به نمایش بگذارند. اکنون دیگر دلیلی برای ایستادن نداشتم. دلیل من، قطعه قطعه و چاکچاک بر روی دستهای هاشمیین پیش میرفت و به خیمهها نزدیک میشد. سنگینی خبر اکنون نه بر دوش من که بر دوش جوانان هاشمی بود.
- پدر، عشق و پسر ' سیدمهدیشجاعی
473
پدر به علیاکبر گفت: «پیش رویم، مقابل چشمانم راه برو!» و او راه رفت. چه میگویم؟ راه نرفت. ماه را دیدهای که در آسمان چگونه راه میرود؟ چطور بگویم؟ طاووس خیلی کم دارد. اصلاً گمان کن که سرو، پای راه رفتن داشته باشد! نه، پای راه رفتن نه، قصد خرامیدن داشته باشد... و حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت: «شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان میفرستم که شبیهترین خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در کردار، در گفتار و حتی در گامهای رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هر بار برای پیامبر دلتنگ میشدیم، هر بار دلمان سرشار از مهم پیامبر میشد، هر بار جای خالی پیامبر جانمان را به لب میرساند، هر بار آتش عشق پیامبر، خرمن دلمان را به آتش میکشید، به او نگاه میکردیم. به این جوان که اکنون پیش روی تو راه میرود و در بستر نگاه تو راهی میدان میشود.»
- پدر، عشق و پسر ' سیدمهدیشجاعی
473
شما فکر میکنید مصیبت، خوردن تیر به حلقوم حضرت علی اصغر است؟ اصل مصیبت طفل به میدان آوردن است.
- علامه شوشتری
