ar
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

الذهاب إلى القناة على Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
530
المشتركون
-624 ساعات
-147 أيام
+9730 أيام
أرشيف المشاركات
لطفا ممبرایی با هویت نامعلوم درخواست ادمینی ندن:/ باتشکر

تقصیر من چیه

میان ادمین میشن بلافاصله میمیرن👩🏻‍🦯

یه ماهه دنبال ادمینی تو هم

ادمین برای این چنل

ادمین چی

دوستان ادمین میخوااام🫴🏻

دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد ندانستم تو‌ ای ظالم دلی آهن‌ربا داری...

من حسرت پرواز ندارم به دل آری در من قفسی هست كه می‌خواهدم آزاد

از بس که ملول از دلِ دل‌مرده خویشم هم خسته بیگانه، هم آزرده خویشم:)!

تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا

پایه هستید؟

مشاعره🌱

حالا فقط سوال هم نه صحبتی...

فقط سوال؟

اگر جواب سوالی از شما پیش منه: @Yass2223bot

حال ماهِ امشب حال منه:)))

Repost from N/a
- احتمالا باز هم کسی را دوست بدارم ؛ اما نه آن‌طور جسورانه و رها ك تو را دوست داشتم . . بسیار محتاط‌ و آرام‌ و با ترس از دوباره شکستن .

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

نکند که من، اشتباه می‌کردم؟ نکند که من، اشتباه می‌کنم؟ افسوس بر این خط‌های شکسته و تفاله‌های له شده‌ی بغضم که با هر نکندی، پررنگ‌تر می‌شوند. این‌جا واژه‌ها همه‌چیزند و تو اما؛ نمی‌دانی که چقدر نوشتن همه‌چیز دشوار است! خراشِ نمک‌دار تنم، بغضِ بختک‌خورده‌ی چشمانم و منی که نمی‌داند کجای این جهان ایستاده. من، کیستم؟ یک حقوق‌دان؟ یک سیاست‌مدار؟ یک پزشک؟ کیستم که در نبرد با این اشتباهات زبانم عاجز است؟ نباید سخن بگویم؟ نباید فریاد زنم؟ آری، باید سخن بگویم. باید فریاد زنم و باید بایستم در مقابلِ تمامِ دردهایی که جامه‌ی ما نیست؛ اما هزاران سال است که جز این درد، لباس دیگری نپوشیده‌ایم. من اشتباه کردم، اما دیگر نه! می‌دانم. می‌دانم اشتباه مقدس است و حتی اشتباه هم می‌تواند اشتباه کند؛ اما خاموشی مقابلِ دستان ضعیف و شکم‌های خالی هیچ‌گاه قداست نمی‌پذیرد. مُردن برای یک تکه نان هم همین‌طور، آدم کُشتن برای رسیدن به حق هم، همین‌طور. من می‌دانم، تو می‌دانی، ما می‌دانیم که بزرگ‌ترین اشتباه بستنِ چشمان‌مان بر جامه‌ی دردهایی بود که خودمان به یکدیگر پوشاندیم و نمی‌دانستیم که فریاد واژه‌ها، به جایی نمی‌رسد و دیگر کسی فریادرس ما نخواهد بود. حال، شاید باز هم دیر باشد، اما من، من که نمی‌دانم کیستم؛ شاید یک حقوق‌دان، شاید یک سیاست‌مدار، شاید هم پزشک و فرقی نمی‌کند. مهم این است می‌دانم چه چیزی اشتباه است، چه چیزی مقدس!