「آنشرلی با موهای مشکی」
الذهاب إلى القناة على Telegram
خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
369
المشتركون
+124 ساعات
+37 أيام
+1830 أيام
أرشيف المشاركات
گرچــــه هنگام سفــر جادهها جانکاهاند
روی نقشه، همهی فاصلهها کوتاهاند!
فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشهها وقتی از این فاصلهها میکاهند
من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟
جملههای خبــــری قید مکان میخواهند
راهــــی شهر شما میشوم از راه خیال
بیخیالان چه بخواهند چه نه؛ گمراهند
غلامرضا طریقی
«اگر با کسی آشنا بشوم، به خودم یادآوری میکنم او هم یک انسان عادی است و سعی میکند راهش را در جهان بیابد. نیاز به قهرمانی ندارم تا مرا نجات دهد.»
از عشق گفتن | ناتاشا لان
ترجیح میدم با آدمی رفت و آمد کنم که قبل حرف زدن فکر میکنه نه آدمی که هیچی تو دلش نیست🙂
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد
لب تو میوهی ممنوعه ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
فاضل نظری
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند، نشد
آه! تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
گفتم از قصهء زلفت گرهی باز کنم
به پریشانی گیسوی تو سوگند نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون بَرده مرا هم بفرونشد نشد
فاضل نظری
«با وجود مدرک دانشگاهی، چهار کتاب و صدها مقاله، هیچگاه در خواندن اشتباه نکردم، جز وقتی که تو نوشتی "صبح بخیر" و من خواندم : دوستت دارم»
محمود درویش
تاریخ تولدتون، همراه با ساعت و شهر تولدتون رو وارد سایت کنین. بعد از چارتی که براساس موقعیت صور فلکی، در زمان تولدتون میده عکس بگیرید و بفرستید برای چت جی پی تی تحلیلش کنه. اونجاست که سوال پیش میاد یعنی تمام چیزی که هستید، تنها حاصل جبر ستارههاس؟
" از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشنِ بالماسکه بود، در حالی که من با چهرهی واقعیام در آن شرکت کرده بودم."
یادداشتها | فرانتس کافکا
اگرچه شک عجيبی به «داشتن» دارم
سعادتی ست تو را داشتن که من دارم
کنار من بِنِشين و بگو چه چاره کنم
برای غربت تلخی که در وطن دارم
بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری
برای اين همه زخمی که در بدن دارم؟
مرا به خود بفشار و ببين به جای بدن
چه آتشی ست که در زير پيرهن دارم
به رغم ديدن آرامش تو کم نشده
ارادتی که به آرامش کفن دارم
مرا که وقت غروبم رسيده بدرقه کن
اگرچه با تو اميدی به سر زدن دارم
غلامرضا طریقی
«درد من حصار برکه نیست!
درد من زیستن با ماهیانی است
که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!»
ماهی سیاه کوچولو| صمد بهرنگی
«مشکل ما این است که حتی چرت و پرت را هم نمیتوانیم به شیوهی خودمان بگوییم. هر چرند و پرندی که دلت میخواهد بگو اما به راه و رسم خودت، آن وقت من حاضرم پایت را هم ببوسم. چون مزخرف گفتن به شیوهی خود هزار بار بهتر از منطقی حرف زدن به شیوهی دیگران است. در مورد اول تو یک انسانی؛ در مورد دوم فقط یک طوطی مقلّد!»
جنایات مکافات | داستایوفسکی
