🖤 بـوسهگــران
الذهاب إلى القناة على Telegram
ھنࢪمنداں ځستهاند ,
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
197
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
یعنی انسان بودن اینقدر سخت است؟ از زمانی که فهمیدهاند مریض هستم با من خوب رفتار میکنند، انگار ترسیدهاند از دستم بدهند. قبل از اینکه بفهمند با من دعوا میکردنند که من ترکشان کردم سپس برادرم به آنها گفت تمامش کنند و من سرطان دارم. همه شکه شده بودند، مادرم سرش داد زد، اما واقعیت با داد و بیداد کردن از بین نمیرود فقط زشتتر میشود.
پس از آن موقع انگار خانوادهی قبلی نبودیم، همه سعی میکردند گریههایشان را برای وقتی که دیگر پیششان نیستم نگه دارند. مانند قبل اذیتم نمیکردند بلکه به شیوهای دیگر عمل میکردند؛ با من خوب شده بودند، با لبخندهایی که بغض را میشد از آنها شنید با من حرف میزدند و این هر لحظه یادآور نزدیک شدن من به مرگ بود ، حتی رفتار خوبشان مرا میآزرد.
همه چیز برایم غیرعادی و ناآشنا بود ، بالاخره حس میکردم به عنوان یک انسان حق نفس کشیدن دارم و وجود دارم. اما این مرا ترسانده بود؛ برایم جدید بود هیچگاه هیچچیزی آنچنان خوب پیش نرفته بود. هرچند که این به ظاهر شیرین بود لیک هربار که باطنش مینگریستی مانند عقربی نیشگونت میزد.
پس از عمل دیگر آن توده در درونم نبود ولی رفتارشان با من همانند دورانی بود که آن را دارا بودم، پس حس حس نزدیک شدن به مرگ هنوز در من مانده و نمیتوانستم آن را رها کنم. بهانه آوردم که به تنهایی نیاز دارم تا از دست این آزارهای شیرینشان نجات یابم، و انتظار داشتم که قبول کنند، چه خوشخیال بودم... دعواهایشان دوباره با من از سر گرفته شد. من نباید تنها باشم، باید پیش عزیزانم باشم تا روحیهام خراب نشود، باید داروهایم را به موقع کوفت کنم. باید و نبایدها حتی زمانی که راهی مرگ میشدم وجود داشتند.
حس میکردم مانند طوطیمان هستم شاید برای همین انقدر دلبستهاش شدهام. ما همیشه به او میگوییم "کمی برایم آواز میخوانی؟ میای پیشم؟ صدای تلفن درمیاری؟ به مهمان خوشآمد گفتی؟" و این گاهی مرا به یاد خودم میاندازد و من نمیخواهم اینگونه با او رفتار کنم اما جوری دیگر بلد نیستم...
خوردمش این ادیتای اینجوری خوشگلت رو که من...
این پستت یکم فرق داشت با بقیه پستهات..یه جورایی بقیه پستهات کاور هاوایی و میوهای تری داشتن ولی یهو از میوههای خوشگل درختهای همیشه سبز رفتیم توی خیابونهای لندن اسپورت بودن کاور رو دوست دارم با وجود اینکه رنگهای کاور هنوزم هم سبک استایل شخصی خودت هستن اینکه با توجه به ادیت کاور عوض شده خیلی نظرمو جلب کرد
حرفهای تر شدی !!
حرفهای بودی و الان با تجربه بیشتری داری ادیت میزنی تفاوت و پیشرفتت خیلی خیلی منو ذوق زده میکنه تا بازهم شاهد کارهات باشم و لیسشون بزنم
生活 ‹ 𝟤𝟤𝟤 › ៹
﹫𝚮e𝖺𝗏𝖾ꤙ ⤿ #HYERI
رارا جونممم!
از کاور پست میشه بوی قهوه و آیس لته رو حس کرد انقدر که الان ساعت دوازده نصفه شب هوس آیس لته کردم!
آیس لاته از اون نوشیدنی هاست که انگار یه ماموریت مهم داره و فوری داره؛این که توی گرمترین روزا حال آدم رو خوب کنه.فقط یه لیوان پر از یخ و شیر و قهوه که با هر جرعهش میگید : « خودشه. »چه اینترو بامزهای داشتی خوردمش🥹
ایس لاته بدون یخ مثل قرمه سبزی بدون لوبیا میمونهجیگول مینگووولیی😭😭😭 چقدر ناز حرف میزنی بخدا لیست بزنم
و لیوانتون رو آماده کنید برای ورود شخصیت اصلی داستان!!دو شات اسپرسو مثل این لیدیهای فمنیسم روی فرش قرمز با کفش پاشنه تق تقی کف قرمز وارد میشود!
فقط لطفاً درحدی بریزید که قهوقه احساس نکنه نقش فرعی داستانهمگه میشه خانم پاشنه تقتقی شخصیت فرعی باشه؟! نه به من بگو میشههه؟!
قاشق یا نی یه هم آروم بزنید تا شیر و و قهوه باهم صمیمی شن.اخودا بوس میکنن همو😭
تنها دغدغه ی تابستونتون شده باشه درست کردن آیس لاته!خیلی ناز بود همش اینجوری بودم که اخوداااا نازمنگول ولی کاش حداقل دو جمله درمورد " لاته علیه خواب " مینوشتی اگر بخوام بهت یه چیزی بگم که پست بعدیت رو بهترکنه درحالی که همین الانم میدرخشی🥹✨
